قرآن آنلاین بسیار نفیس

قرآن آنلاین

قابلیت ها:

امکان جستجو در متن قرآن.

امکان دسترسی سریع به سوره ، آیه ، جزء و صفحه دلخواه.

قابلیت قرائت همزمان قرآن با  17 صوت بسیار زیبا از 15 قاری بین المللی.

امکان انتخاب 67 ترجمه قرآن از 32 زبان زنده دنیا.

مشاهده ترجمه قرآن، تنها با قرار گرفتن مکان نما بر روی آیه مورد نظر.

و بسیاری امکانات دیگر.

قرآن آنلاین

حقيقت «طي الارض»

 
حقيقت «طي الارض» از منظر امام خميني(ره)

نويسنده: رحيم قرباني(کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامي دانشگاه قم)




چکيده

مسئله ي طي الارض به عنوان يک کرامت و امر خارق العاده تلقي مي شود که در نظر عرفاني حضرت امام (ره) از اقتضائات برخواسته از مراتب کشف صوري عرفاني حقايق به شمار مي رود. اين امر و ساير تصرف هاي مادي مثل طي الزمان، خبر دادن از غيب، راه رفتن بر روي آب، و زنده کردن مردگان، از جمله تصرفات مندرج در مکاشفات حسي هستند نه روحاني؛ از اين رو، به عنوان کرامتي بسيار والا تلقي نمي شود و اولياي الهي حتي از آن اعراض مي کنند. حضرت امام (ره) در بررسي اين مسئله پيرو ابن عربي بوده و نظرات او را تبيين کرده است که در اصل، بر پايه ي مباني عرفاني و نظري خودش به تقرير و تحرير مطلب پرداخته است. ايشان با تبيين نظريه ي «بطون و ظهور» (اخفا و اظهار در مراتب اسماي الهي) بر پايه ي روايات شيعه درباره ي اسم اعظم، تأويلي در چارچوب قدرت والاي اولياي الهي ارائه کرده اند. برخي از نظرات هم راستا با نظر امام خميني (ره) نيز در اين نوشتار مطرح و بررسي شده و بر اساس مباني امام مورد نقد و بررسي قرار گرفته است.
کليد واژه ها: طي الارض، کشف صوري، خرق ماده، اسم اعظم، اسماي الهي، ظهور، بطون، ايجاد، اعدام.

مقدمه

مسئله ي «طي الارض» در نظر عاميامه ي مردم به عنوان يکي از کرامات اولياي بزرگ الهي و عارفان وارسته به شمار مي رود. عده ي زيادي از اولياي الهي از جمله در رأس همه ي آنان انبياي الهي (1) و ائمه ي هدي (ع) (2) در طول تاريخ به اين کرامت شهرت داشته و ماجراهاي فراواني درباره ي آن گفته و نوشته اند. اما حقيقت و واقعيت اين پديده ي به اصطلاح «خارق العاده» چيست؟ از چه سازوکاري برخوردار است؟ روش هاي دست يابي به آن چيست؟ هدف از آن چيست؟ و چه سنخ افرادي مي توانند به آن دست يابند؟
اين مسئله به عنوان يکي از مسائل عرفاني به شمار مي رود و بحث درباره ي اين پرسش ها از حيطه ي بررسي هاي دانش هايي همچون کلام، فلسفه و طبيعيات خارج است. (3) از اين رو، هر يک از بزرگان کوي معرفت، به گونه اي به اين پرسش ها پاسخ داده و بر اساس مباني خود از آن سخن گفته اند. حضرت امام خميني (ره) نيز به تناسب بحث هاي عرفاني در دانش عرفان نظري به آن پرداخته است که نوشتار حاضر براي بررسي نظرات ايشان در قالبي مناسب، آن را در چارچوب مباني عرفان نظري بررسي کرده و بر اساس آن، با ارائه و تبيين نظرات امام خميني (ره) احتمالات نظري محققان از عرفان متأخر و معاصر را نيز بررسي نموده است.

طي الارض

«طي الارض» اصطلاحي ترکيبي است که در آن، «طي» به معناي «گذر لحظه اي و بسته» است؛ يعني گذار دفعه اي و کوتاه را «طي» مي گويند. (4) برخي آن را به معناي جمع کردن و پيچيدن چيزي که باز است گرفته اند. در اين معنا مي گويند: «کَطَي السِّجِلِّ» (انبياء: 104) که تعبير قرآني و عربي است، به معناي جمع پراکنده (يعني کلمات و صفحات) و پيچيدن طومار است. (5) برخي نيز آن را به معناي «دَرج» گرفته اند که همان معناي پيچيدن است. (6) «طي العمر» يعني: پيچيده شدن عمر. و در همين معنا، طي الارض يعني پيچيده شدن زمين. (7) بدين ترتيب، طي الارض پديده اي است که در آن، مسافتي از زمين، و در «طي المکان» نيز مسافتي از عالم ماده در کمترين زمان در هم پيچيده و پيموده مي شود؛ مثل داستان «تخت بلقيس» که توسط آصف بن برخيا در کمتر از حرکت مردمک چشم به سمتي ديگر، در خدمت حضرت سليمان حاضر شد. (8)
در بيان عرفا و با توجه به مباني نظري آنان، «طي الارض» از اقتضائات کشف صوري که يکي از اقسام کشف يا مکاشفه است به شمار مي رود. از اين رو، بايد ديد کشف چيست؟ اقسام آن کدام است؟ و طي الارض در ذيل کدام يک از اقسام آن مندرج است؟

کشف

«کشف» در لغت به معناي رفع مانع و پرده از روي چيزي است که پوشيده شده. (9) به معناي اظهار و ازاله ي (برطرف کردن) پرده نيز گرفته اند. (10) معناي اصلي آن در حقيقت، همان کنار زدن پرده (11) است که عرفا نيز به همان معنا به کار مي برند. (12) و در اصطلاح عرفاني عبارت است از «سرکشي کردن به آن سوي پرده و آگاهي يافتن بر معاني پنهان و امور حقيقي موجود در آن». (13) در کاربرد عرفاني، علاوه بر کنار رفتن پرده، گذر کردن سالک به آن سوي پرده و يافتن امور پنهان در آن نيز لحاظ شده است.

اقسام کشف

عرفا با اعتبارهاي متعددي به تقسيم و طبقه بندي اقسام آن پرداخته اند. در مهم ترين رويکرد آنان، دو قسم صوري و معنوي ياد شده است (14) که شرح هر کدام به ترتيب زير است:
الف. کشف صوري: اين کشف از طريق حواس پنج گانه ي بدن در عالم مثال حاصل مي شود و به اقسام پنج گانه ي حواس نيز تقسيم مي گردد. اين تقسيم مبتني بر اين جهت است که هر يک از حواس انسان، حقايق مرتبط با ملکوت خود را درک مي کند و هر يک از آن ها ويژگي ها و اقتضائات متفاوتي مناسب با خود را دارا مي باشد به گونه اي که عرفا حتي طي الارض را نيز مطرح کرده اند ک در آن گوش انسان وارسته اي مثل حضرت سليمان، با سرعت فوق العاده زيادي گفته ها و ناگفته هاي ديگران را مي شنود. (15) اين ادراکات گاهي به امور مادي و حوادث دنيوي تعلق مي گيرند و گاهي به امور غيرمادي و ارواح عاليه. جايگاه اين کشف در مراحل اوليه ي سلوک، همان خَيال مقيد است (16) و در مراحل بالاتر سلوک، پس از حصول ملکه ي کشف و انتقال به عالم مثال مطلق، با خَيال مطلق (17) مرتبط مي شود. (18)
ب. کشف معنوي: اين نوع کشف بدون واسطه ي ابزار حسي و بدني، مستقيماً تحت حکومت اسم «العليم» و «الحکيم» تحقق مي يابد و معاني غيبي و حقايق الهي به حسب ظرفيت دل سالک بر او نمايان مي شود و سالک بر آن ها اطلاع و احاطه مي يابد. (19)
اولياي الهي تصرفات انسان هاي کامل در امور و حوادث طبيعي مثل طي الارض، طي المکان، طي الزمان، تبديل اشيا به يکديگر (نظير تبديل خاک به طلا)، ميراندن زندگان و زنده کردن مردگان را از اقتضائات و تصرفات برخواسته از انواع کشف صوري دانسته و رتبه اي فراتر از اين بر آن قائل نيستند. (20) از اين رو، عليرغم اينکه سختي هاي سير و سلوک براي رسيدن به چنين مقامي فراوان است و راه برايش پرخطر مي نمايد، اما حصول آن ها کرامتي براي اولياي دين نبوده و اساساً عرفا به چنين مقاماتي توجه و اعتنا ندارند. (21) آنان مي گويند: طي الارض کرامت و مزيتي براي سالک ندارد؛ زيرا شيطان نيز در يک لحظه از مشرق به مغرب مي رود. (22) عده اي از عرفا نيز از نيل به چنين مقامي به خدا پناه برده و به محضر خدا استغفار کرده اند. (23) و در واقع، مردم عادي و عوام هستند که تصرفات اين نوع کشف و موارد آن را از سنخ کرامات و امور خارق العاده تلقي کرده و گمان مي کنند که تصرف در امور مادي و طبيعي مثل طي المکان، طي الزمان، راه رفتن بر روي سطح آب، مخفي شدن از ديدگان ديگران، و خبر دادن از برخي امور عوالم غيبي (مربوط به گذشته، حال، يا آينده)، کرامت بسيار بزرگي است. و بر پايه ي همين گمان نادرست، نيل به آن ها آرزوي نهايي آنان به شمار مي رود. در حالي که حضرت امام (ره) در توصيه هايي عرفاني به فرزند خود مي فرمايد: چنين آرزويي شرک است، به ويژه اينکه برخي از انسان ها عبادات و دعاهاي شرعي را با آن آرزو و نيت به جا مي آورند؛ (24) زيرا عبادت غير خدا هر چه باشد شرک به شمار مي رود. (25) از سوي ديگر، بر پايه ي مباني عرفاني ابن عربي، ظهور کرامات انسان (هم حسي و هم معنوي) برخاسته از تجلي اسم «البَرّ» حق تعالي بوده و مختص ابرار بندگان خداست. (26) هر يک از کرامت هاي حسي و معنوي نيز به سبب متّصف شدن سالک به مقتضاي يکي از اسماي الهي بروز مي کند و چون مردم عامي و عادي چيزي از حقايق و اسماي الهي ندانسته و نچشيده اند، ظهور تصرف هاي مادي ابرار که براي خود ابرار کرامت و فضيلت به شمار نمي رود، در نظر آنان کرامت والايي به شمار مي رود. (27)
طي الارض نيز از پايين ترين مراتب تجلي قدرت الهي و اسم «القادر» در انسان هاي سالک برخاسته و به سالکان عادي تعلق دارد؛ (28) زيرا هنگامي که سالک به وسيله ي سير و سلوک و طي مسير بندگي، به قابليت و استعداد والاي الهي دست بيابد، صفت قدرت الهي در او متجلي گشته و اقتضاي نام هاي متناسب با مراتب وجودي او، تصرف در زمين (مکان) و زمان به ظهور مي رسد. (29) البته عرفا به دليل تعلق ظهور اسماي مربوط به اين کرامات به اسم «البَرّ»، اين روش ظهور قدرت الهي را «طريق ذوق» ناميده و آن را از خصلت هاي الهي بر اولياي الهي شمرده اند. (30)

کرامات اوليا از لحاظ منشأ صدور

در اين تحليل از ظهور کرامات، به ابعاد هستي شناختي طي الارض توجه شده است که با پايين تلقي شدن مقام آن منافاتي ندارد؛ زيرا کرامات اوليا از لحاظ منشأ صدور به چهار قسم تقسيم مي شود:
1. تصرفات جني: در تصرفات مربوط به واسطه ي جني، امور غيبي از طريق يک يا چند جن از طايفه ي اجنه بر سالک نمايان مي شود که احتمال خطا در آن زياد است.
2. تصرفات مَلَکي: در تصرفات مربوط به واسطه ي مَلَکي، امور غيبي يا کرامات، توسط يک يا چند ملک از ملائکه ي الهي در وجود سالک ظاهر مي شود و در اصطلاح عرفاني به آن روح يا ارواح عالي الهي گفته مي شود. (31) در اين دو قسم، کرامات و امور خارق العاده هر کدام به آن اختصاص داشته و ديگري نمي تواند تصرف قسم ديگر را اظهار کند.
3. تصرفات جني ـ ملکي: کرامات مندرج در قسم جني ـ ملکي، امور مشترکي هستند که دو طايفه ي اجنه و ملائکه قادر به اظهار آن بوده و در سالک مؤثر مي گردند. ظهور هر يک از آن دو بر انسان، بر اساس گنجايش و قابليت هاي سالک است؛ يعني در برخي از مراحل سلوک، يک کرامت خاص مثل طي الارض توسط جني از اجنه ي مؤمن بر سالک افاضه و اظهار مي شود و همان کرامت در مراحل بالاتر، توسط ملکي از ملائکه الله در سالک پديدار مي گردد. طي الارض از امور فضيلتي و کرامات مشترک اجنه و ملائکه است (32) و بزرگان حکمت معنوي و معرفت قدسي به سالکان سفارش مي کنند که در مراحل سير و سلوک به شدت مراقب ظهور اجنه يا ملائکه باشند. حتي در برنامه هاي سير و سلوک و رياضت هاي شرعي مي گويند: در مراحل خاصي از رياضت، جني يا ملکي با چنين ويژگي ها ظاهر خواهد شد که نبايد به آن ها و سخنانشان توجه کنيد؛ زيرا توجه به سخنان آنان، سالک را از طريق خالص بندگي باز مي دارد. (33)
4. تصرفات الهي: در قسم چهارم از منبع صدور کرامات، هيچ واسطه اي در ظهور اسماي الهي براي بروز کرامات وجود نداشته و اسم ويژه اي از اسماي الهي به طور مستقيم در وجود سالک تجلي مي کند که در آن صورت، مقام قرب نوافل (34) در سالک حاصل مي شود. در اين مقام است که همه ي اقتضائات مربوط به اسم هاي ظاهر شده بر سالک در وجود وي نمايان مي شود. حضرت امام (ره) در توضيح اين مقام مي نويسند:
اين را بدان که بنده ي سالک به سوي خداوند که با قدم بندگي پيش مي رود، هرگاه از خانه ي طبيعت براي مهاجرت به سوي او خارج شد، و کشش هاي عاشقانه ي سرّي ازلي او را به سوي خود کشيد، و تعين هاي نفسيتِ خود را با تکه آتش هاي خداوندي از ناحيه ي درخت اسماي الهي سوزانيد، حق تعالي در حضرت فيض اقدسش با تجلي فعلي نوري يا ناري يا برزخي جمعي بر او تجلي مي کند. و او در اين تجلي، از منتها نهايت عرش شهود تا غايت پاياني پنهاني هستي را در زير پرده هاي تجليات فعلي حق تعالي مشاهده مي کند و عالميت عالم در نظر او فاني مي گردد. پس اگر در مقام خود تمکن يافته و استقامت بورزد و تلوين از او زايل گردد، شهود برايش تحقق گشته و خداوند گوش و چشم و دست وي مي گردد؛ همان گونه که در حديث آمده است. (35) و اين همان حقيقت قرب نوافل است که بنده در آن خلعت پوش خرقه ي ولايت گشته و حق در صورت خلق مي گردد. (36)
به هر حال، طي الارض اگر چه از تصرفات مادي به شمار مي رود، اما در رديف چنين مقامي از مقامات الهي و تصرفات رحماني نيز تحقق يافته و برشمرده مي شود. البته طي الارض و کرامات مشابه آن در تحليل هستي شناختي (فلسفي)، اشراقي از اشراقات عقل مفارق بر نفس است که در نتيجه ي معرفت نفس و ذکاوت آگاهانه ي سالک بر او افاضه مي شود و از جمله توانايي هاي برخاسته از عالم مقال در نفس انساني به شمار مي آيد. انسان سالک با رسيدن به مقام متناسب با اقتضائات عالم مثال، به چنين توانايي دست مي يابد که در ابعاد مادي جهان تصرف نموده و بر روي آب راه برود و طي الارض انجام دهد. (37) در اين تحليل، اکثر امور عجيب و غريبي که از سوي انبيا و اوليا اظهار مي شود، در وصول آنان به اين عالم و شناخت مظاهر و خواص آن ارزيابي مي شود. اين رويکرد با رويکرد عرفاني داراي تفاوتي اندک است؛ زيرا در حالي که در تحليل اشراقي فلاسفه ي اشراقي، اين امور از جمله تصرفات روحي و مکاشفات معنوي تلقي شده است، در تحليل عرفاني، برعکس آن، امور مزبور (طي الارض و مشي علي الماء و ...) از مکاشفات صوري و تصرفات مادي شمرده شده و کراماتي روحاني به شمار نمي رود. بنابراين، نمي توان آن را تحليلي مطابق با مباني عرفا دانست.
با توجه به اين توضيحات، روشن مي شود که نبايد طي الارض به هيچ وجه، از جمله مشاهدات و مکاشفات روحي و معنوي شمرده شده (38) بلکه اموري شبيه به طي الارض در رديف مکاشفات حسي و تصرفات طبيعي قرار دارند. بنابراين، جايگاه هستي شناختي طي الارض در مکاشفات عرفاني، در حيطه ي تصرفات مادي و حسي قرار دارد. با روشن شدن اين جايگاه، بايد ديد که حقيقت و کيفيت روند آن چگونه تحقق مي يابد؛ يعني بايد بررسي کرد که پيچيده شدن زمين و زمان در حرکات و سکنات سالک چگونه اتفاق مي افتد. هر يک از عرفا در اين زمينه نکات و مطالبي را ارائه کرده اند که به دليل مرتبط بودن مطالب و نظريات حضرت امام خميني (ره) با نظرات آنان، جايگاه نظرات امام خميني (ره) را با بررسي مطالب و گفته هاي آن ها مشخص مي کنيم.

نظرات عرفا و دانشمندان اسلامي درباره ي ماهيت طي الارض

1. علامه طبرسي

مرحوم طبرسي شش نظر و احتمال را در تأويل و شرح کيفيت تحقق انتقال تخت ملکه ي سرزمين سبا از يمن به پيش سليمان ذکر کرده که از اين قرار است: 1. ملائکه با امر الهي حمل کرده اند؛ 2. باد آن را حمل کرده است؛ 3. خداوند در آن حرکات متوالي ايجاد نموده است؛ 4. جاي خود را شکافته و در پيشگاه حضرت سليمان از زمين خارج شده است؛ 5. زمين پيچيده شده است (بنابر نقل از امام صادق ع)؛ 6. خداوند آن را در همان جايگاه خودش معدوم کرده و در مجلس حضرت سليمان اعاده (ايجاد) کرده است. اين امر بنابر عقيده ي ابوهاشم جبائي صحيح نيست و بنابر مسلک ابوعلي جبائي في الجمله صحيح است. (39)
طبرسي در واقع، با اين مطلب نظر ويژه اي اظهار نكرده است، مگر اينكه بيان آخر، يا نظر پنجم را نظر خود او تلقي كنيم و با توجه به تأكيد وي بر نام امام صادق (ع)، احتمالاً نظر پنجم نظر وي به شمار رود.

2. نظر ابن عربي

ابن عربي كه مطالب و نظراتش در باب طي الارض نيز مثل ساير مباحث عرفاني، مطالب ساير عرفا و دانشمندان را تحت الشعاع قرار داده است، نظر ويژه اي دارد كه از جهتي مي توان آن را معطوف به نظر ششم (بيان ابوعلي جبائي) در بيان طبرسي دانست، با اين فرق كه نظر جبائي بر فرضيه ي نادرست اعاده ي معدوم مبتني است و ابن عربي اين فرضيه را باطل مي داند. امام خميني (ره) در تأكيد بر اين نكته ي بسيار مهم، فرموده اند: «اعدام در نظريه ي اين عربي، اعدام مطلق نيست تا از نوع اعاده ي معدوم شمرده شود بلكه اين اعدام از نوع ادخال در زير پوشش اسماي باطني حق تعالي است كه بعداً از همان پوشش اظهار مي شود». (40) با اين حال، تعبير ابن عربي، «اعدام و ايجاد» است كه مي گويد: آصف بن برخيا با قدرت الهي كه تحت اشراف «علمي از كتاب» يافته بود، توانست تخت ملكه ي سبا را در همان موضع خود معدوم ساخته و در نزد سليمان ايجاد كند. دليل او بر نظريه ي خود اين است كه اين كار بدون دخالت مادي حركت و زمان اتفاق افتاده است؛ زيرا اگر با حركت و انتقال صورت گرفته باشد، لزوماً گرفتار مسافت و زمان خواهد شد كه در مقياس مزبور، پديدار شدن چنين زمان اندكي (ارتداد بصر: گوشه ي چشم برگرداندن) در مسافت بسيار زياد آن تخت از سليمان، امري محال مي باشد. در ارتداد بصر، زمان قول و فعل متحد است و انتقالي در آن وجود ندارد. بنابراين، بر اساس حكم الهي «بَل هُم فِي لَبسٍ مِّن خَلقٍ جَدِيدٍ» (ق: 15) (41) اعدام و ايجاد است كه تخت بلقيس را منتقل كرد. (42) پيروان ابن عربي مثل قيصري، (43) خوارزمي، (44) بالي زاده (45) و جامي (46) به شرح و توضيح اين نظريه پرداخته اند. در اين نظريه، ساير فرضيه ها به اين دليل كنار گذاشته شده اند كه مستلزم حركت در مسافت هاي بسيار طولاني با زمان هاي بسيار كم هستند و اين امر مشكل و محال است. البته علامه مجلسي بر اساس فلكيات قديم كه فلك الافلاك را متحرك دانسته و تغييرات افلاك پايين تر را به آن نسبت مي دادند، به اين اشكال پاسخ داده است. (47) با اينكه ايشان به سختي و تكلف به اين اشكال پاسخ گفته است اما در نهايت نتوانسته است آن گونه كه شايسته ي يك بحث نظري است به ابعاد فلسفي مسئله بپردازد. ما نيز به دليل ابتناي مطالب او بر پايه ي فلكيات قديم و باطل بودن آن فلكيات، به شرح نظرات وي نمي پردازيم.
البته اين نظر ابن عربي به عنوان موضع چالش بزرگان قرار گرفته است كه شرح نظرات آنان را در ادامه ملاحظه مي كنيم.

3. كاشاني

عبدالرزاق كاشاني فرايند تحقق طي الارض را با «خلع و لبس» توجيه و تبيين كرده است. بيان او چنين است: تصرف آصف در عرش بلقيس، به صورت خلع صورت عرشي از ماده ي آن در سبا و ايجاد آن در نزد سليمان بوده است. انتقال حركتي چنان تخت عظيمي سريع تر از ارتداد چشم ناظر به سوي آن محال است (همان استدلال ابن عربي)؛ زيرا انتقال زماني و حركت چشم به سمت شيء مورد نظر، آني الوقوع است؛ چرا كه پديده ي ديدن با پديده ي گشودن چشم در يك زمان صورت مي گيرد؛ بنابراين، انتقال عرش بلقيس از مكاني به مكان ديگر و انكشاف صورتش بر سليمان در مكان خودش نيست. پس فقط با تصرف الهي از عالم قدرت الهي صورت مي گيرد كه از مقام علم به خلق جديد حاصل مي شود.
بر اين اساس، در برخي اعيان و در بعضي مواضع، تعين وجودي اول منخلع مي شود و در موضع ديگري كه به دنبال دارد به آن متصل مي گردد. (48) مؤيدالدين جندي نيز همين نظر را تقويت كرده و اين گونه توضيح داده است: «فتصرّف آصف بخلع الصوره العرشيه من وجوده في سبأ و خلعها (49) عليه في الحال بعينه عند سليمان في زمان واحد من غير ريث و تراخ، إظهاراً لكمال تصرّفه الذي آتاه الله». (50)
اشكالي كه احتمالاً از لحاظ مباني نظري به اين نظريه متوجه شود مربوط به فرايند تحول و تجديد خلق است كه در اين رويكرد مورد توجه و لحاظ قرار گرفته است. مسئله ي خلع و لبس كه در مبحث حركت مطرح شده، توسط مشائين ارائه شده است و با مباني آنان در باب حركت سازگار است كه قائل به حركت جوهري نيستند. اما بر اساس مباني حكمت متعاليه كه حركت جوهري در آن ارائه و اثبات مي شود، فرايند اين تغيير و تحول به صورت لبس بعد از لبس است نه لبس بعد از خلع. بنابراين، مي توان گفت که نظر کاشاني و جندي بر اساس مباني حکمت مشائي صادق مي آيد و در چارچوب و مباني حکمت متعاليه فاقد توجيه معرفتي است. حکيم سبزواري در بيان مراتب وجودي به اين نکته تأکيد کرده و گفته است: يافتن مراتب از نوع خلع و لبس نيست، بلکه به نحو استکمال است که همان لبس بعد از لبس است. (51) در واقع، دو حالت از تغيير مي توان براي اشيا تصور کرد: يکي انقلاب ذاتي يا خلع و لبس است که در سلسله هاي عرضي انجام گرفته و از اقسام تغيير است نه حرکت؛ (52) زيرا در آن موضوع اوليه باقي نمانده و يک دفعه محو مي گردد و موضوع ديگري به جاي آن مي نشيند؛ دوم استکمال است که لبس بعد از لبس ناميده مي شود که در سلسله هاي طولي صورت گرفته و مخصوص جواهر است و در عرض ها ممکن نيست. (53) با اين رويکرد، خلع و لبس در دايره ي جواهر صادق نيامده و از اعتبار ساقط مي شود، مگر اينکه نظر مدعيان خلع و لبس بودن، طي الارض در تحول و تغيير دفعي اشياي مادي بوده و همچنين مثل ابن عربي به اعدام و ايجاد قائل شوند که در اين صورت، نظر مستقلي به شمار نيامده و عبارت ديگري از همان بيان ابن عربي خواهد بود.
وانگهي با توجه به مباني فلسفي حکمت متعاليه در باب جوهر و عرض، که شأن جوهري اعراض را تقرير و تبيين مي کند، خلع و لبس حتي در اعراض نيز محال بوده و آن ها هم با فرايند لبس بعد از لبس به طي مراتب استکمالي مي پردازند؛ زيرا اعراض از شئون جواهر به شمار مي آيند و هر حکم و فرايندي که دامن گير جواهر باشد، دامن اعراض را هم دربر مي گيرد.
بنابراين، بهتر است اين نظر به عنوان شرحي بر نظر اعدام و ايجاد ابن عربي تلقي شود؛ زيرا خود کاشاني در توضيح نظر خود عباراتي دارد که مي توان اين نکته را از آن استنباط کرد. او مي گويد: اين پديده (انتقال تخت بلقيس) جز با ظهور عين علمي تخت در جايگاه دوم که در جايگاه اوليه اش مختفي شده بود، نيست و عين خارجي در علم و عالم غيب به حال اصلي خود باقي است. (54) بنابراين، نمي توان اين عبارت را مبتني بر خلع و لبس تلقي کرد؛ زيرا در خلع و لبس ذات شيء باقي نمي ماند.

4. عبدالرحمن جامي

نظر جامي درباره ي حقيقت طي الارض به نظريه ي «قبض و بسط» معروف است. او مي گويد:
هرگاه نفس بخواهد که در عالم ملک و شهادت ظهوري داشته باشد بدن را افاضه مي کند و هرگاه نخواهد ننمايد. و اين عبارت از قبض و بسط اوست. همچنان که يک شخص مي تواند در مراياي متکثّره (فراوان) ظهور نمايد، همچنين فس ناطقه هم مي تواند در ابدان متکثره جلوه نمايد. پس اين صور متکثره صادقند بر آن نفس ناطقه و بر يکديگر به جهت اتحاد در حقيقتي که دارند و متعدند به جهت اختلاف در صورتي (صورت هاي متعددي) که دارند. و از فروع اين مسئله است مسئله ي طي الارض که نفس کامله مي تواند ظهور بدني خود را در مکاني از امکنه قبض نموده و در مکاني ديگر (دور يا نزديک) بسط نمايد و ظاهر است که اين قبض و بسط را زماني متخلل نباشد؛ يعني زماني في مابين آن نباشد. (55)
بنابر نظر ابن سينا، تحريک نفس بر افعال بدني به دو شکل است: يکي نقل مطلق است که هر جسمي قابل نقل مطلق است و ديگري قبض بسط است (56) که تأثير نفس در غالب اعضاي بدني خود از اين طريق صورت مي گيرد. (57) اين نوع قبض و بسط که در حکمت طبيعي مطرح است، غير از قبض و بسط مزبور در بيان جامي مي باشد که مخصوص حکمت الهي بوده و در باب حقيقت نفس و تصرف او در اشياي عامل است. و همين قبض و بسط الهي و عرفاني تنها بخشي از فرايند قبض و بسط است که عرفا به تشريح و تبيين آن پراخته اند؛ (58) يعني آن بخش از قبض و بسط که مربوط به تصرف در امور مادي است. البته در اين نظريه هيچ استدلال و تبيين جامعي از مسئله ارائه نشده است که بتوان توجيه صدق آن را بررسي کرد. اما براساس مباني عرفان نظري و حکمت متعاليه مي توان آن را تصديق کرد. حضرت امام (ره) در چندين مورد از مباحث خود بر پايه ي اين تحليل از تأثير نفس در بدن سخن گفته است. براي نمونه، مي توان به موارد زير اشاره کرد: مالکيت نفس بر افعال ذاتي خود که ايشان مالکيت حقيقي حق تعالي را با آن تبيين کرده اند، (59) و تصرف نفس در عوالم. (60)
حضرت امام (ره) در يک نگاه کلي همه ي مراتب تصرف در عوالم را قبض و بسط نفس دانسته است که در پي مالکيت الهي بر هستي پديدار مي شود. ايشان مي نويسند: آيه ي دوم (مرادشان آيه ي «لَهُ مُلکُ السَّمَاوَاتِ وَ الأرض» (حديد: 2) اشاره است به مالکيت حق جلّ جلاله ملکوت سماوات و ارض را که به تبع اين مالکيت و احاطه ي سلطنت و نفوذ قدرت و تصرف احيا و اماته و ظهور و رجوع و بسط و قبض واقع مي شود. و اين، نظر استهلاک و اضمحلال جميع تصرفات و تدبيرات است در تصرف و تدبير حق که منتهاي توحيد فعلي است و از اين جهت، احيا و اماته را که يا يکي از مظاهر بزرگ تصرفات ملکوتي است و يا جميع قبض و بسط است، به خود مالکيت ذات مقدس نسبت داده است. (61)
در اينجا حضرت امام خميني (ره) مسئله ي اماته و احيا را که همچنين از تصرفات مادي و مکاشفات ظاهري به شمار مي روند، بر اساس قبض و بسط توجيه و تبيين کرده و به تفصيل درباره ي آن سخن گفته است. از اينجا روشن مي شود که نظريه ي قبض و بسط با مباني وي متناسب بوده و سازگاري دارد. از جهتي، با توجه به توضيحاتي که امام (ره) درباره ي ظهور و بطون اسم «الرحيم» و «الرحمن» حق تعالي داده و قبض و بسط را به بطون و ظهور حقايق (چه در مقام اسمائي و چه در مراتب مادون) ارجاع داده است (62) و با تکيه بر اينکه نظر امام (ره) درباره ي طي الارض به مسئله ي بطون و ظهور اسمائي معطوف است (که به تفصيل توضيح داده خواهد شد)، مي توان اين فرض (قبض و بسط) را به نظريه ي امام ارجاع داد که در اين صورت، از مباني توجيه معرفتي و نظري مربوط به آن صادق مي آيد که شايان اهميت است.

5. ميرزا مهدي آشتياني

همه ي نظريات مطرح شده از سوي عرفا درباره ي حقيقت طي الارض توسط ميرزا مهدي آشتياني رد و ابطال شده و او نظريه ي خود را اين گونه بيان کرده است: اين امر به صورت «دفعه واحده دهريه سرمديه» اتفاق مي افتد و اين وجه به دليل جريان آن در همه ي عوامل دقيق تر و متقن تر از ساير توجيه ها به نظر مي رسد. (63)
ايشان با تقسيم تصرفات اولياي الهي به ناسوتي و باطني، اين روش در تبيين حقيقت طي الارض را در هر دو عرصه توضيح داده و نوشته است:
آنچه گفتيم برحسب تصرف هاي مادي و افعال ظاهري اوليا است و اما برحسب افعال باطني و ادراکات و تعقلات کلي دروني آنان، طي الزمان و طي المکان نيز جريان دارد که عبارت است از جريان همه ي اين امور باطني به صورت دفعي غيرزماني و غيرمکاني با صورت هاي مجرد از ماده و زمان، کلي بسيط، وسيع غيرمحدود و غيرمتعين، و بلکه با صورت هايي که محيط و جامع بر همه چيز، متساوي النسبه به جميع افراد و مکان ها، خلّاق تفاصيل و فعّال در معلول ها تحقق مي يابند. نفس قبل از رسيدن به مرتبه ي عقل فعال و فناي در حق تعالي داراي ادراکات تدريجي، زماني، متقدر يا متعين و محدود به نسبت هاي عالم ماده است و با عبور از مراحل کمال و رسيدن به عقل فعال، همه ي ادراکات او به ادراکات دفعي دهري سرمدي محيط بر همه ي افراد ممکن مي گردد. به ويژه بر اساس نظريه ي اتحاد عقل و عاقل و معقول، همه ي دوگانگي هاي قابل تصور کنار زده مي شود. (64)
نکته اي که در باب اين نظريه به ذهن مي رسد اينکه شايد به دليل اقتضائات و ضرورت هاي مادي در مراتب بدني نفس نتوان طي الارض را به صورت مزبور (دفعي دهري سرمدي) توجيه و تبيين کرد؛ زيرا يا بايد آن را به اعدام و ايجاد ارجاع داد که در اين صورت، چيزي بيش از نظر ابن عربي نمي گويد؛ و يا بايد لوازم فلسفي مثل طفره را پذيرفت که مستلزم محالات مربوط به خود است. بنابراين، به نظر مي رسد که اين تبيين عليرغم انکار مرحوم آشتياني، به نظريه ي اعدام و ايجاد بازگردد. به ويژه اينکه در تبيين اتصال به مراتب الهي، همان ظهور اقتدار الهي را مطرح کرده که ابن عربي مطرح ساخته است.

6. علامه طباطبايي

نقطه نظر ويژه اي از سوي علامه طباطبايي درباره ي حقيقت طي الارض مطرح نشده و ايشان فقط در مقام رد نظرات مزبور نوشته است که اين وجوه داير بين ممتنع مثل نظر ششم در بيان مرحوم طبرسي (اعدام و ايجاد) و بي دليل مثل ساير وجوه هستند. (65) يعني قسم مزبور بر طبق اصول نظري محال است و ساير نظرات بدون اقامه ي دليل مطرح شده اند؛ يعني ادله ي تام و کاملي براي آن ها ارائه نشده است. البته نسبت هايي به مرحوم علامه داده شده است که نظر ايشان در آن ها به نظريه ي ابن عربي معطوف است. (66) اما به دليل روشن نبودن صحت اين نسبت ها و همچنين مبهم بودن بيان آن، نمي توان نظر نهايي ايشان را استنباط كرد.

7. سيدجلال الدين آشتياني

نظر سيدجلال الدين آشتياني درباره ي طي الارض به حركت جوهري معطوف بوده و نظرات ديگران، به وي‍ژه نظريه ي ابن عربي را رد كرده است. او مي گويد: به دليل محال بودن لبس بعد از خلع در جواهر و حتي در اعراض، تبديل صورت هاي اشيا بايد به نحو لبس بعد از لبس و اصطلاحاً توارد (وارد شدن متولي) صورت ها بر مواد باشد؛ زيرا نحوه ي اول معطوف به كون و فساد است كه باطل مي باشد و دومي معطوف به حركت جوهري است كه با براهين صدرايي اثبات شده است. (67) اين در واقع، مبناي او براي تبيين ماهيت طي الارض است. او در مقام رد و ابطال نظر ابن عربي نوشته است: «آنچه شيخ اكبر (ابن عربي) درباره ي عرش بلقيس ذكر كرده است كه از طريق اعدام و ايجاد انتقال يافته است، غيرمعقول به نظر مي رسد؛ زيرا اعدام چيزي و ايجاد همان چيز، همان اعاده ي معدوم است كه برخي از متكلمان قائلند». (68)
او به شرح انطباق نظر اين عربي با نظريه ي متكلمان پرداخته و آن را به تفصيل توضيح داده است. اما اشكال او بر ابن عربي از جهاتي وارد نيست و قابل خدشه به نظر مي رسد: اولاً، شيخ اكبر زمان اعدام و ايجاد را متحد دانسته و عدم افتراق و فاصله آن دو را تبيين كرده است، (69) در حالي كه در نظر متكلمان، بين آن دو اختلاف و تباين وجود دارد. از اين رو، يك شيء است در دو تجلي. ثانياً، چون مبناي عرفا به ويژه ابن عربي درباره ي حقيقت شيء اين است كه شيئيت شيء به صورت آن است (شيئيه الشي بصورته لا بمادته) (70) نه به ماده ي آن، ديگر انطباقي ميان نظريه ي ابن عربي و نظر متكلمان وجود ندارد. ثالثاً، ابن عربي اين مسئله را با مسئله ي خلق جديد كه با محتواي همان حركت جوهري همخوان است تبيين كرده (71) و اين مبنا تناسبي با مطلب متكلمان ندارد. رابعاً، بر اساس مبناي ابن عربي درباره ي اتحاد دو زمان اعدام و ايجاد و همچنين خلق جديد، خالي بودن ماده از صورت به طور كون و فساد (لبس بعد الخلع) حاصل نمي آيد؛ زيرا ابن عربي و پيروانش مي گويند كه اين امر بدون زمان و مكان اتفاق مي افتد و تصرف سالك و عارف در آن از نوع اقتدار الهي است. (72) بنابراين، اشكال سيدجلال آشتياني وارد به نظر نمي آيد.
اشكال پنجم سيدجلال آشتياني بر نظر ابن عربي اين است كه او و پيروانش حصول صورت بر ماده و تبديل آن صورت را به نحو تدريج عَرَضي مي دانند كه ملازم با تأخير و فاصله ي زماني ميان اعدام و ايجاد است. در حالي كه ابن عربي قائل به عدم تبديل حقيقت اشيا بوده (73) و به هيچ رو حقيقت شيء را معدوم فرض نمي كند و حتي صورت ها را نيز به طريق خلق جديد در معناي صدرايي آن مطرح مي كند نه مشائي. پيروان ابن عربي نيز همين معنا را مطرح كرده و بر اساس آن، به تبيين اعدام و ايجاد پرداخته اند. (74) از اين رو، نمي توان به صرف تعبير اعدام، عبارت ابن عربي را مشائي يا كلامي نادرست تلقي كرد. به ويژه اينكه تمثيل ها و تطبيق هاي اين اصول بر حقايق و وقايع جهان خارج كاملاً منطبق با اصول حكمت متعاليه است (75) كه مرحوم آشتياني بر اساس آن اشكال مي كند.
با توجه به اين موضوع، نظر ابن عربي دچار اشكالات صدرايي نبوده، بلكه منطبق با اصول آن است. از طرفي، توارد صورت ها بر ماده به صورت جوهري، خود داراي اشكالات عمده ي فلسفي است. از جمله اينكه زمان جوهري و انتقال عيني و مكاني در آن مطرح است كه با توجه به فاصله ي بعيد و زمان بسيار اندك در طي الارض، تقريباً از محالات به شمار مي آيند؛ يعني نظريه ي آشتياني داراي لوازم ممتنع است كه نبايد از آن ها غافل بود و بايد او و پيروانش اين اشكال را حل كرده و پاسخ گويند.
حضرت امام (ره) در تأييد و دفاع از نظر ابن عربي، تبيين اسمائي و صفاتي از اعدام و ايجاد ارائه كرده و هر يك از آن دو را به دسته اي از اسما و صفات الهي مرتبط دانسته است. در اين مقام است كه مي نويسد: كيفيت محو و اثبات در مشرب عرفاني همان ايجاد جميع موجودات با اسم «الرحمن» و «الباسط» و اعدام آن ها با اسم «المالك» و «القهار» است. (76) بنابراين، در هر آن و لحظه اي (كمترين زمان هاي ممكن در هستي) اعدام و ايجاد مستمر برقرار است:
عنكبوتان مگس قديد كنند
عارفان هر دمي دو عيد كنند
و بدين ترتيب، سر حدوث زماني نزد اهل معرفت در همه ي مراتب هستي آشكار مي شود. (77)
نكته ي پاياني درباره ي مغلطه ي موجود در نقد آشتياني بر نظر ابن عربي اينكه اعدام به معناي مصطلح در فلسفه و كلام نيست كه معناي محال و ممتنع دارد و امكان تحقق در خارج نداشته و قدرت به طور مطلق (نه انساني و نه الهي) به آن تعلق نمي گيرد، بلكه اعدام در نظر ابن عربي به معناي انتقال از حالي به حال ديگر و تغيير صورت ظاهري است كه از اين جهت، به ايجاد و انواع آن راجع است؛ يعني ايجاد داراي مراتبي است كه يكي از آن ها ايجاد حالات مختلف و صورت هاي متعدد و متفاوت در يك حقيقت واحد است و اين امر متعلق قدرت و اقتدار الهي است. (78) بنابراين، برداشت منتقدان نظريه ي اعدام و ايجاد از مفهوم اعدام نادرست بوده و اشكالات آن ها نيز مبتني بر چنين برداشتي است.
نكته ي ديگري هم درباره ي حقيقت عرفاني اعدام و ايجاد است كه در شرح نظريه ي امام (ره) به آن اشاره مي كنيم.

8. امام خميني (ره)

همان گونه كه گفته شد، اعدام در بيان ابن عربي به معناي تبديل احوال است نه اعدام مطلق. حضرت امام (ره) با تكيه و تأكيد بر اين نكته، به ارائه ي نظريه ي خود درباره ي حقيقت طي الارض مي پردازد. ايشان در توضيح اين نكته اين گونه نوشته اند:
اين اعدام، اعدام مطلق نيست تا ايجاد آن از قبيل اعاده ي معدم به شمار آيد، بلكه اعدام در اينجا داخل كردن در پوشش نام هاي باطني متناسب با حقيقت اشيا است و ايجاد كردن هم ظاهر نمودن همان حقيقت از طريق نام هاي ظاهر متناسب مي باشد. اين بطون و ظهور به طريق انتقال صورت نمي پذيرد؛ زيرا افعال كاملان معرفت كه همان افعال خداوندي به شمار مي رود، برتر از اين است كه زير سلطه ي حركت و زمان باشد. اين فرآيند درباره ي مكان، به صورت پيچيدن مكان و در زمان به صورت بسط زمان تحقق مي يابد؛ چرا كه همه ي عوالم، نسبت به انسان كاملي كه داراي اسم اعظم است خاضع هستند و تحت ولايت او هر تصرفي را از جانب وي مي پذيرند. (79)
خود ابن عربي اعدام و ايجاد را به اظهار و اخفا تفسير و تبيين كرده است كه احتمالاً بيان حضرت امام (ره) برگرفته از مطالب وي باشد؛ زيرا ابن عربي مي نويسد: «ايجاد و اعدام چيزي نيست جز اظهار امور ثبوت يافته در غيب و مخفي گرداندن آن ها در جهان غيب». (80) تبيين امام از طي الارض در واقع، بر مباني عرفا در باب نحوه ي تجلي اسماي الهي مبتني است. ابن عربي در توضيح نظريه ي خود مي گويد:
مسئله ي حاضر و حاصل شدن تخت بلقيس نزد سليمان نبي ـ عليه و علي نبينا و آله السلام ـ از مشكل ترين مسائل عرفاني است. مگر كسي كه فرايند اعدام و ايجاد را خوب بشناسد (مي تواند به سادگي آن را فهميده و حل كند). بنابراين، تخت مزبور نه مسافتي را طي كرده، نه زمين پيچيده شده، و نه زمين توسط آصف شكافته شده است، بلكه به همان طريقي حاصل شده است كه ذكر شد. (81)
حضرت امام (ره) در اينجا به ابن عربي اشكال وارد كرده و مي گويد:
چون (به گفته ي خود ابن عربي) اين مسئله از مشكل ترين مسائل است، براي شيخ مشتبه شده و گمان برده است كه فقط از طريق ايجاد و اعدام قابل تحقق و قابل فهم و تبيين است؛ يعني به گمان وي، حصول چنين تصرفاتي جز از اين طريق حاصل نمي شود. بنابراين، قدرت ولي الله را كه بهره اي از اسم اعظم دارد، مقيد و محدود ساخته است. اين همه، مقدار فهم و كشف اين عارف است. اما كشف محمدي كه اهل بيت از آن پرده برداشته اند اين اقتضا را دارد كه قدرت الهي اولياي الهي مقيد و محدود نشود. اين كشف حاكي از تصرفاتي مثل صحت انتقال از مسافت هاي بسيار دور در كمتر از «ارتداد الطرف» است. چنان كه نور حسي نيز داراي حركتي بسيار قوي است كه در يك ثانيه سيصد هزار كيلومتر مسافت را مي پيمايد. (82)
با توجه به بيانات مرحوم امام (ره) روشن مي شود كه ايشان دو تبيين از مسئله ي طي الارض ارائه كرده است: يكي همان مسئله ي بطون و ظهور است و ديگري تبييني علمي بر اساس يافته هاي فيزيك جديد.
اشكال امام به ابن عربي با توجه به مبناي خود او صحيح به نظر نمي رسد؛ زيرا مبناي عرفاني او همان ظهور و بطون است (83) كه امام هم آن را مي پذيرد. از طرفي، مبناي امام در تبعيت از ابن عربي، تأويل حقيقت طي الارض بر اساس اصول هستي شناختي عرفاني به ويژه تبيين مراتب تجلي اسماي الهي است و بيان ابن عربي کاملاً موافق با اين مبناست و در واقع، تقييد قدرت ولي نبوده، بلکه تأکيد بر اطلاق قدرت اوست؛ زيرا راه هاي ديگري ـ که برخي از آن ها ذکر شد ـ در واقع، از نظر اصول عرفاني و فلسفي دچار نقص هاي مبنايي هستند و نمي توان به راحتي آن ها را پذيرفت و تنها راه منحصر براي تبيين نظام مند و مبنايي، همين اعدام و ايجادي است که امام با اخفا و اظهار از آن تعبير کرد.
وانگهي، مسئله ي اظهار و اخفا که مرحوم امام (ره) در توضيح و تأويل نظريه ي ابن عربي ذکر کرده است به نظريه ي کمون و بروز برمي گردد که خود ايشان به پيروي از ساير عرفا مثل ابن حمزة فناري (84) آن را پذيرفته و بروز و کمون اسمائي را مبناي بسياري از مسائل عرفاني قرار داده است. (85) بر اساس اين رويکرد که کمون و بروز تأويل درستي از اخفا و اظهار و در نتيجه تأويلي از اعدام و ايجاد باشد، بايد گفت: لوازم وجود که در همه ي موجودات، وجود و حضور دارند، در برخي مراتب وجود ظهور دارند و در برخي ديگر بطون، (86) و اين امر موجب مي شود که اولياي الهي با تصرف در اين مراتب، ظهور و بطون حقايق را تغيير داده و جابه جا کنند. بنابراين، چيزي که ظاهر است به عالم باطن برده و تجلي بطوني آن را نمايان مي سازند و اشياي باطن را در گردونه ي تجلي ظهوري مي اندازند.
تأويل دوم مرحوم امام (ره) از مسئله ي طي الارض نيز که به تفسير طبيعي و مادي معطوف است، از جهاتي شايان بررسي و قابل خدشه به نظر مي رسد، زيرا:
اولاً، پذيرش مقايسه و تطبيق جريان سرعت حرکت نور و طي فواصل مکاني بسيار زياد در زمان بسيار کم با مسئله ي طي الارض، مستلزم پذيرش لوازم فاسد آن نيز مي باشد؛ زيرا بر اساس نظريه ي فيزيکي، اگر يک شيء مادي با سرعت نزديک به سرعت نور حرکت کند تبديل به انرژي مي شود و در اين صورت، ديگر ماده و صورت مادي باقي نمي ماند تا انتقال يابد.
ثانياً، اگر بنا بر تأويل مادي باشد، نظريات فني تر با مفسده ها و لوازم نادرست کمتري هم وجود دارد که بهتر است به آن ها توجه شود؛ مثل نظريه ي ابر ريسمان ها که بنيادي تر از نظريه ي نسبيت انيشتين است.
البته با توجه به رويکرد امام (ره) به مباني عرفاني و فلسفي اين مسئله، نمي توان تأويل مادي را پذيرفت و خود حضرت امام (ره) در مباحث خود به جنبه ي عرفاني آن تاکيد دارد نه جنبه ي مادي.
با تکيه بر مطالب امام (ره) و ساير بزرگان عرصه ي معرفت و نظر، و با توجه به توضيحات گفته آمده، روشن مي شود که چارچوب رويکردهاي اهل معرفت حول نظرات ابن عربي شکل گرفته است.
رويکرد ديگري که از طرف عرفاي شيعه مثل حضرت امام (ره) و سيدجلال آشتياني در اين باره مطرح است به رويکرد روايي و نقلي معطوف است. در واقع، به بيانات ائمه ي هدي (ع) توجه شده و اصول عرفاني را بر پايه ي آن تنظيم مي کنند.

رويکرد روايي

حضرت امام (ره) در توضيح نظريه ي بطون و ظهور خود مي نويسد:
از جانب بزرگان دين ما رسيده است که نزد آصف بن برخيا يک حرف از اسم اعظم بود که با گفتن آن، زمين برايش شکافته شد ـ از شام تا سبا (يمن) ـ و او تخت بلقيس را برگرفته و در نزد سليمان حاضر کرد و سپس زمين در کمتر از يک چشم به هم زدن به حالت عادي خود برگشت. آن اسم، هفتاد و سه حرف است که هفتاد و دو حرف آن نزد ائمه (ع) موجود است و يک حرف نيز به عنوان اسم مستأثر در نزد خداوند باقي است که هيچ کس از آن آگاه نيست. (87 و 88)
و ايشان مي گويند: «اسم اعظم خداوند همان مقام احديت جمع بسط و قبض است». (89)
سيدجلال آشتياني هم در همان موضع از کتاب شرح فصوص الحکم به شرح روايات مربوط به آن پرداخته است. (90) اين رويکرد، در واقع، عليرغم به کار رفتن تعابيري همچون خرق زمين (شکافته شدن)، خسف زمين (فرو رفتن در زمين)، و طي الارض در آن، کليد تحقق آن را اسم اعظم و توانايي تصرف در هستي توسط انسان هاي کامل معرفي مي کند. يعني روايات شيعي غيرمادي بودن آن را مطرح کرده و تأثير تصرفي و ولايي انسان کامل (از طريق اسماي الهي) را مبنا قرار داده اند.
درباره ي مصاديق اسم اعظم که آصف بن برخيا به سبب آن توانست چنين تصرفي در تخت بلقيس نمايد نيز صحبت شده است که مسئله اي نقلي و روايي مي باشد. با توجه به بيان حضرت امام (ره) که مقام جمع بسط و قبض را براي اسم اعظم مطرح کرد، مصداق اين اسم را «الله» معرفي نمودند. (91) ولي ديگران، اسم «الحي القيوم» را براي تصرف آصف مطرح کرده اند. (92)

نتيجه

با توجه به بررسي هاي به عمل آمده در اين نوشتار، روشن شد که اگر چه طي الارض به عنوان يکي از تصرفات طبيعي تحقق يافته در اثر نيل عارف به مقام کشف صوري تلقي مي شود، اما تأويل مادي درباره ي طي آن نيز نادرست بوده و نظرات علماي اسلام به الهي بودن و تصرف اسماي الهي در مخلوقات معطوف است. و مبناي عرفاني حضرت امام (ره) بر پايه ي روايات صحيح شيعه بر تبيين کيفيت تجلي اسماي الهي استوار است و بر اين اساس، نظريه ي ظهور و بطون را مطرح کرده و از اين طريق، نظريه ي ايجاد و اعدام ابن عربي را تفسير نموده است. نظر نهايي حضرت امام (ره) در اين زمينه به نظريه ي بطون و ظهور، يعني اخفا در اسماي باطني حق تعالي و اظهار به وسيله اسماي ظاهري حق تعالي، معطوف است که در نهايت، با روايات مربوط به اسم اعظم تأمين و تأييد مي گردد.

پي نوشت ها:

1. سيدحيدر آملي، المقدمات من کتاب نصّ النصوص، ص 85.
2. محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 55، ص 221؛ همو، مرآه العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 6، ص 118.
2. حسين راغب اصفهاني، المفردات في غريب القرآن، ص 369 و 533.
3. لازم به ذکر است که در بررسي هاي عرفاني نيز به تناسب از اصول نظري و موضوعه ي دانش هاي مزبور به عنوان اصل موضوع يا احتمالات جهان هستي استفاده مي شود که به تناسب مطلب مورد اشاره قرار خواهد گرفت.
4. همان، ص 533.
5. حسن مصطفوي، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج 7، ص 149.
6. همان، ج 3، ص 191.
7. سيدغلامرضا خسروي، ترجمه و تحقيق: مفردات الفاظ قرآن، ج 1، ص 667.
8. حسين حسيني، تفسير اثني عشري، ج 10، ص 47.
9. حسن مصطفوي، التحقيق في کلمات القرآن الکريم، ج 2، ص 104.
10. سيدعلي اکبر قرشي، قاموس قرآن، ج 6، ص 111.
11. ابن منظور، لسان العرب، ج 9، ص 300؛ لويس معلوف، المنجد، ترجمه: احمد سياح، ج 1، ص 1728.
12. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، تصحيح: سيدجلال الدين آشتياني، ص 107؛ مجلسي، بحارالانوار، ج 4، ص 203.
13. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 107.
14. همان.
15. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، تحقيق: عثمان يحيي، ج 13، ص 102.
16. خيال مقيد عبارت است از عالم متوسط بين نشئه ي عنصري انسان و نشئه ي روحانيت آن و صورت ظاهر در آن عالم برحسب قوت نسبت يکي از دو طرف بر سالک نمايان مي شود. ر.ک به: محمدبن حمزه فناري، مصباح الانس، تصحيح: محمد خواجوي، ص 417.
17. خيال مطلق که همان خيال منفصل است، عبارت است از خيال عالم که از صورت هاي جزئي روح انساني منفصل مي باشد و انسان کامل از جهت جمعيت مقام انساني خود شامل جميع صورت هاي آن عالم است. ر.ک: صدرالدين قونوي، رسالة النصوص، ص 71.
18. سيدحيدر آملي، جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 467.
19. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 110.
20. سيدحيدر آملي، المقدمات من نص النصوص، ص 85.
21. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 108.
22. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 4، ص 23.
23. ابوطالب مکي، قوت القلوب في معامله المحبوب، ج 2، ص 116؛ ابوحامد غزالي، احياء علوم الدين، ج 14، ص 144.
24. امام خميني، آداب الصلوة، ص 284.
25. همان، ص 106.
26. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 2، ص 369.
27. همان.
28. همان؛ سيدحيدر آملي، جامع الاسرار، ص 472.
29. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 111.
30. همان، ص 825.
31. سيدحيدر آملي، جامع الاسرار، ص 472.
32. داوود قيصري، شرح فصوص، ص 112 و 251.
33. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 4 (4 جلدي)، ص 232.
34. مقام قرب نوافل همان مقام مربوط به مضمون حديث «کُنتُ سَمعَهُ الَّذِي يسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يبصِرُبِهِ ...» است.
35. «إِنَّهُ لَيتَقَرَّبُ إِلَي بِالنَّافِلَهِ حَتَّي أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحبَبتُهُ کُنتُ سَمعَهُ الَّذِي يسمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يبصِرُبِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي ينطِقُ بِهِ وَ يدَهُ الَّتِي يبطِشُ بِهَا»: محمدبن يعقوب کليني، الکافي، ج 2، ص 352.
36. امام خميني (ره)، تعليمات علي شرح فصوص الحکم، ص 39 و بعد.
37. قطب الدين شيرازي، شرح حکمة الاشراق، ص 530 و بعد.
38. سيدحسين حسيني طهراني، رسالة لب اللباب، ص 136.
39. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، تحقيق: محمدجواد بلاغي، ج 7، ص 349.
40. امام خميني (ره)، تعليمات علي شرح فصوص الحکم، ص 191.
41. عبدالرزاق کاشاني، لطائف الأعلام في اشارات اهل الألهام، تحقيق: مجيد هادي زاده، ص 264.
42. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 925 و بعد.
43. همان، ص 926 به بعد.
44. تاج الدين خوارزمي، شرح فصوص الحکم، ج 2، ص 565 و 569.
45. عبدالرزاق کاشاني، شرح فصوص الحکم، ص 238 (تعليقه بالي زاده).
46. عبدالرحمن جامي، نقد النصوص في شرح نقش الفصوص، ص 222.
47. محمدباقر مجلسي، مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج 3، ص 36 به بعد.
48. عبدالرزاق کاشاني، مجموعه رسائل و مصنفات کاشاني، تحقيق: مجيد هادي زاده، ص 717.
49. به نظر مي رسد که به جاي خلعها، لبسها صحيح باشد.
50. مؤيدالدين جندي، شرح فصوص الحکم، ص 654.
51. ملا هادي سبزواري، شرح نبراس الهدي في أحکام الفقه و أسرارها، ص 131.
52. همو، تعليقات علي الشواهد الربوبية، تحقيق: سيدجلال الدين آشتياني، ص 609.
53. همو، شرح نبراس الهدي، ص 180.
54. عبدالرزاق کاشاني، مجموعه رسائل و مصنفات کاشاني، ص 718.
55. عبدالرحمن جامي، الدرة الفاخرة، به اهتمام: نيکو لاهير و علي موسوي بهبهاني، ص 157.
56. ابن سينا، طبيعيات الشفاء، تحقيق: سعيد زايد و الاب القنواتي، ج 2، ص 30.
57. احمدبن محمد حسيني اردکاني، مرآت الاکوان، تحقيق: عبدالله نوراني، ص 487 و 610.
58. عبدالرزاق کاشاني، مجموعه رسائل و مصنفات کاشاني، ص 630.
59. امام خميني (ره)، آداب الصلوة، ص 270.
60. همو، چهل حديث، ص 656.
61. همان.
62. همان، ص 561؛ امام خميني (ره)، آداب الصلوة، ص 297.
63. ميرزا مهدي آشتياني، تعليقة علي شرح المنظومة للسبزواري، ص 92.
64. همان، ص 93.
65. سيد محمدحسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 15، ص 370.
66. سيد محمدحسين حسيني تهراني، مهر تابان، ص 377.
67. ملا محسن فيض کاشاني، اصول المعارف، تحقيق: سيدجلال الدين آشتياني، ص 288 (مقدمة محقق).
68. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 927.
69. همان، ص 925.
70. خواجه نصيرالدين طوسي، آغاز و انجام، تحقيق: علامه حسن زاده آملي، ص 95؛ ملاصدرا، الأسفار الاربعة، ج 7، ص 116. اين مبنا همچنين مورد پذيرش سيد جلال نيز هست.
71. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 928.
72. همان، ص 111.
73. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 2 (4 جلدي)، ص 313.
74. سيدحيدر آملي، تفسير المحيط الاعظم و البحر الضخم، تحقيق: سيدمحسن موسوي تبريزي، ج 3، ص 350؛ همو، المقدمات من کتاب نصّ النصوص، ص 434.
75. همان، ج 3، ص 214؛ محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 3 (4 جلدي)، ص 53 و ج 12 (14 جلدي)، ص 507.
76. امام خميني (ره)، چهل حديث، ص 656.
77. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 164؛ امام خميني (ره)، تعليقات علي شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 33.
78. محي الدين ابن عربي، الفتوحات المکية، ج 3 (4 جلدي)، ص 365.
79. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 926.
80. محي الدين ابن عربي، تفسير ابن العربي، تحقيق: سمير مصطفي رباب، ج 2، ص 86.
81. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 931 و بعد.
82. همت علي شرح فصوص الحکم، ص 193.
83. همان، ص 33.
84. محمدبن حمزه فناري، مصباح الأنس، تصحيح: محمد خواجوي، ص 512.
85. امام خميني (ره)، مصباح الهداية إلي الخلافة و الولاية، ص 44.
86. ملا هادي سبزواري، شرح المنظومه، تصحيح و تعليق: علامه حسن زاده آملي، ج 4، ص 285 (تعليقه علامه حسن زاده).
87. امام خميني (ره)، تعليقات علي شرح الفصوص، ص 192.
88. محمدبن يعقوب کليني، الکافي، تحقيق: علي اکبر غفاري، ج 1، ص 230 (باب ما أعطي الأئمه عليهم السلام من اسم الله الأعظم).
89. امام خميني (ره)، تعليمات علي شرح فصوص الحکم، ص 16.
90. داوود قيصري، شرح فصوص الحکم، ص 926 و بعد.
91. امام خميني (ره)، تعليقات علي شرح فصوص الحکم، ص 16 و 116.
92. محمدبن حسن شيباني، نهج البيان عن کشف معاني القرآن، تحقيق: حسين درگاهي، ج 2، ص 7.

منبع:فصلنامه معارف عقلي- ش 12

قبول قطعنامه 598

«اي خميني عزيز» ؛

زهري كه نوشيدي به جان ما اثر كرد

كز ما تورا بگرفت و ما را بي پدر كرد

امروز بيست و دومين سالروز قبول قطعنامه زهرآگين 598 است يا به عبارت تلخ تر؛ نوشاندن جام زهر بر كام شيرين امام بهتر از جان ما.

هر كه بود و هر چه بود، گذشت ؛ اما هرگز نمي گذرد از ياد جاماندگان قافله عشق و شهادت، آن دوران...!

 بر آن شدم تا دوباره پيام حضرت روح الله را با هم مرور كنيم و بيشتر بر غربت و مظلوميت نائب امام زمان (عج) گريه و مويه كنيم و ياد شهيدان به خون خفته و به حق پيوسته را گرامي و زنده بداريم...

«پيام حضرت امام خمینی (س) به ملت ايران برای قبول قطعنامه 598»

... و اما در مورد قبول قطعنامه كه حقيقتاً مسئله بسيار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، اين است كه من تا چند روز قبل معتقد به همان شيوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و كشور و انقلاب را در اجراى آن مي ديدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى كه از ذكر آن فعلًا خوددارى مى‏كنم، و به اميد خداوند در آينده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى كارشناسان سياسى و نظامى سطح بالاى كشور، كه من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع كنونى آن را به مصلحت انقلاب و نظام مى‏دانم. و خدا مى‏داند كه اگر نبود انگيزه‏اى كه همه ما و عزت و اعتبار ما بايد در مسير مصلحت اسلام و مسلمين قربانى شود، هرگز راضى به اين عمل نمى‏بودم و مرگ و شهادت برايم گواراتر بود. اما چاره چيست كه همه بايد به رضايت حق تعالى گردن نهيم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ايران نيز چنين بوده و خواهد بود ...

من در اينجا از همه فرزندان عزيزم در جبهه‏هاى آتش و خون كه از اول جنگ تا امروز به نحوى در ارتباط با جنگ تلاش و كوشش نموده‏اند، تشكر و قدردانى مى‏كنم. و همه ملت ايران را به هوشيارى و صبر و مقاومت دعوت مى‏كنم. در آينده ممكن است افرادى آگاهانه يا از روى ناآگاهى در ميان مردم اين مسئله را مطرح نمايند كه ثمره خونها و شهادتها و ايثارها چه شد. اينها يقيناً از عوالم غيب و از فلسفه شهادت بيخبرند و نمى‏دانند كسى كه فقط براى رضاى خدا به جهاد رفته است و سر در طبق اخلاص و بندگى نهاده است حوادث زمان به جاودانگى و بقا و جايگاه رفيع آن لطمه‏اى وارد نمى‏سازد. و ما براى درك كامل ارزش و راه شهيدانمان فاصله طولانى را بايد بپيماييم و در گذر زمان و تاريخ انقلاب و آيندگان آن را جستجو نماييم. مسلّم خون شهيدان، انقلاب و اسلام را بيمه كرده است. خون شهيدان براى ابد درس مقاومت به جهانيان داده است. و خدا مى‏داند كه راه و رسم شهادت كور شدنى نيست؛ و اين ملتها و آيندگان هستند كه به راه شهيدان اقتدا خواهند نمود. و همين تربت پاك شهيدان است كه تا قيامت‏ مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفاى آزادگان خواهد بود. خوشا به حال آنان كه با شهادت رفتند! خوشا به حال آنان كه در اين قافله نور جان و سر باختند! خوشا به حال آنهايى كه اين گوهرها را در دامن خود پروراندند!.

خداوندا، اين دفتر و كتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مكن. خداوندا، كشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه‏اند و نيازمند به مشعل شهادت؛ تو خود اين چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودين و خانواده‏هاى معظم شهدا! و بدا به حال من كه هنوز مانده‏ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر كشيده‏ام، و در برابر عظمت و فداكارى اين ملت بزرگ احساس شرمسارى مى‏كنم.

و بدا به حال آنانى كه در اين قافله نبودند! بدا به حال آنهايى كه از كنار اين معركه بزرگِ جنگ و شهادت و امتحان عظيم الهى تا به حال ساكت و بى‏تفاوت و يا انتقاد كننده و پرخاشگر گذشتند!.

آرى، ديروز روز امتحان الهى بود كه گذشت و فردا امتحان ديگرى است كه پيش مي آيد و همه ما نيز روز محاسبه بزرگترى را در پيش رو داريم. آنهايى كه در اين چند سالِ مبارزه و جنگ به هر دليلى از اداى اين تكليف بزرگ طفره رفتند و خودشان و جان و مال و فرزندانشان و ديگران را از آتش حادثه دور كرده‏اند مطمئن باشند كه از معامله با خدا طفره رفته‏اند، و خسارت و زيان و ضرر بزرگى كرده‏اند كه حسرت آن را در روز واپسين و در محاسبه حق خواهند كشيد. كه من مجدداً به همه مردم و مسئولين عرض مى‏كنم كه حساب اينگونه افراد را از حساب مجاهدان در راه خدا جدا سازند؛ و نگذارند اين مدعيان بى‏هنر امروز و قاعدين كوته نظر ديروز به صحنه‏ها برگردند ...

من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مى‏كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد. نگذاريد پيشكسوتانِ شهادت و خون در پيچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند. اكيداً به ملت عزيز ايران سفارش مى‏كنم كه هوشيار و مراقب باشيد، قبول قطعنامه از طرف جمهورى اسلامى ايران به‏ معناى حل مسئله جنگ نيست. با اعلام اين تصميم، حربه تبليغات جهانخواران عليه ما كند شده است؛ ولى دورنماى حوادث را نمى‏توان به‏طور قطع و جدى پيش بينى نمود. و هنوز دشمن از شرارتها دست برنداشته است؛ و چه بسا با بهانه جوييها به همان شيوه‏هاى تجاوزگرانه خود ادامه دهد. ما بايد براى دفع تجاوز احتمالى دشمن آماده و مهيا باشيم.

و ملت ما هم نبايد فعلًا مسئله را تمام شده بداند. البته ما رسماً اعلام مى‏كنيم كه هدف ما تاكتيك جديد در ادامه جنگ نيست. چه بسا دشمنان بخواهند با همين بهانه‏ها حملات خود را دنبال كنند. نيروهاى نظامى ما هرگز نبايد از كيْد و مكر دشمنان غافل بمانند. در هر شرايطى بايد بنيه دفاعى كشور در بهترين وضعيت باشد. مردم ما، كه در طول سالهاى جنگ و مبارزه ابعاد كينه و قساوت و عداوت دشمنان خدا و خود را لمس كرده‏اند، بايد خطر تهاجم جهانخواران در شيوه‏ها و شكلهاى مختلف را جديتر بدانند. و فعلًا چون گذشته تمامى نظاميان، اعم از ارتش و سپاه و بسيج در جبهه‏ها براى دفاع در برابر شيطنت استكبار و عراق به مأموريتهاى خود ادامه دهند. در صورتى كه اين مرحله از حادثه انقلاب را با همان شكل خاص و مقررات مربوط به خود پشت سر گذارديم براى بعد از آن و سازندگى كشور و سياست كل نظام و انقلاب تذكراتى دارم كه در وقت مناسب خواهم گفت. ولى در مقطع كنونى به‏طور جدّ از همه گويندگان و دست اندركاران و مسئولين كشور و مديران رسانه‏ها و مطبوعات مى‏خواهم كه خود را از معركه‏ها و معركه آفرينيها دور كنند؛ و مواظب باشند كه ناخودآگاه آلت دست افكار و انديشه‏هاى تند نگردند؛ و با سعه صدر در كنار يكديگر مترصد اوضاع دشمنان باشند ...

در اين روزها ممكن است بسيارى از افراد به خاطر احساسات و عواطف خود صحبت از چراها و بايدها و نبايدها كنند. هر چند اين مسئله به خودى خود يك ارزش بسيار زيباست، اما اكنون وقت پرداختن به آن نيست. چه بسا آنهايى كه تا ديروز در برابر اين نظام جبهه گيرى كرده بودند و فقط به خاطر سقوط نظام و حكومت جمهورى اسلامى ايران از صلح و صلح طلبى به ظاهر دم مى‏زدند، امروز نيز با همان هدف سخنان فريبنده ديگرى را مطرح نمايند؛ و جيره خواران استكبار، همانها كه تا ديروز در زيرنقاب دروغين صلح، خنجرشان را از پشت به قلب ملت فرو كرده بودند، امروز طرفدار جنگ شوند. و ملي گراهاى بى‏فرهنگ براى از بين بردن خون شهداى عزيز و نابودى عزت و افتخار مردم، تبليغات مسموم خويش را آغاز نمايند. كه ان شاء اللَّه ملت عزيز ما با بصيرت و هوشيارى جواب همه فتنه‏ها را خواهد داد ...

من باز مى‏گويم كه قبول اين مسئله براى من از زهر كشنده‏تر است؛ ولى راضى به رضاى خدايم و براى رضايت او اين جرعه را نوشيدم. و نكته‏ اى كه تذكر آن لازم است اين است كه در قبول اين قطعنامه فقط مسئولين كشور ايران به اتكاى خود تصميم گرفته‏اند و كسى و كشورى در اين امر مداخله نداشته است ...

مردم عزيز و شريف ايران، من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مى‏دانم. و شما مى‏دانيد كه من به شما عشق مى‏ورزم؛ و شما را مى‏شناسم؛ شما هم مرا مى‏شناسيد. در شرايط كنونى آنچه موجب امر شد تكليف الهى‏ام بود. شما مى‏دانيد كه من با شما پيمان بسته بودم كه تا آخرين قطره خون و آخرين نفس بجنگم؛ اما تصميم امروز فقط براى تشخيص مصلحت بود؛ و تنها به اميد رحمت و رضاى او از هر آنچه گفتم گذشتم؛ و اگر آبرويى داشته‏ام با خدا معامله كرده‏ام. عزيزانم، شما مى‏دانيد كه تلاش كرده‏ام كه راحتى خود را بر رضايت حق و راحتى شما مقدّم ندارم. خداوندا، تو مى‏دانى كه ما سر سازش با كفر را نداريم ...

خداوندا، تو مى‏دانى كه استكبار و امريكاى جهانخوار گلهاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند. خداوندا، در جهان ظلم و ستم و بيداد، همه تكيه گاه ما تويى، و ما تنهاى تنهاييم و غير از تو كسى را نمى‏شناسيم و غير از تو نخواسته‏ايم كه كسى را بشناسيم. ما را يارى كن، كه تو بهترين يارى كنندگانى. خداوندا، تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقية اللَّه- ارواحنا لتراب مقدمه الفداء- و رسيدن به خودت جبران فرما... فرزندان انقلابى‏ام، اى كسانى كه لحظه‏اى حاضر نيستيد كه از غرور مقدستان دست برداريد، شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى‏گذرد.

مي دانم كه به شما سخت مى‏گذرد؛ ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى‏گذرد؟ مى‏دانم كه‏ شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست؛ مگر براى اين خادمتان اينگونه نيست؟ ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است. بغض و كينه انقلابى‏تان را در سينه ‏ها نگه داريد؛ با غضب و خشم بر دشمنانتان بنگريد؛ و بدانيد كه پيروزى از آن شماست. و تأكيد مى‏كنم كه گمان نكنيد كه من در جريان كار جنگ و مسئولان آن نيستم. مسئولين مورد اعتماد من مى‏باشند. آنها را از اين تصميمى كه گرفته‏اند شماتت نكنيد، كه براى آنان نيز چنين پيشنهادى سخت و ناگوار بوده است. كه ان شاء اللَّه خداوند همه ما را موفق به خدمت و رضايت خود فرمايد ...

من در اينجا به جوانان عزيز كشورمان، به اين سرمايه‏ها و ذخيره‏هاى عظيم الهى و به اين گلهاى معطر و نوشكفته جهان اسلام، سفارش مى‏كنم كه قدر و قيمت لحظات شيرين زندگى خود را بدانيد؛ و خودتان را براى يك مبارزه علمى و عملى بزرگ تا رسيدن به اهداف عالى انقلاب اسلامى آماده كنيد ...

و من به همه مسئولين و دست اندركاران سفارش مى‏كنم كه به هر شكل ممكن وسايل ارتقاى اخلاقى و اعتقادى و علمى و هنرى جوانان را فراهم سازيد؛ و آنان را تا مرز رسيدن به بهترين ارزشها و نوآوريها همراهى كنيد؛ و روح استقلال و خودكفايى را در آنان زنده نگه داريد. مبادا اساتيد و معلمينى كه به وسيله معاشرتها و مسافرت به جهان به اصطلاح متمدن، جوانان ما را كه تازه از اسارت و استعمار رهيده‏ اند، تحقير و سرزنش نمايند و خداى ناكرده از پيشرفت و استعداد خارجي ها بت بتراشند و روحيه پيروى و تقليد و گدا صفتى را در ضمير جوانان تزريق نمايند. به جاى اينكه گفته شود كه ديگران كجا رفتند و ما كجا هستيم به هويت انسانى خود توجه كنند و روح توانايى و راه ورسم استقلال را زنده نگه دارند. ما در شرايط جنگ و محاصره توانسته‏ايم آن همه هنرآفرينى و اختراعات و پيشرفتها داشته باشيم. ان شاء اللَّه در شرايط بهتر زمينه كافى براى رشد استعداد و تحقيقات را در همه امور فراهم مى‏سازيم. مبارزه علمى براى جوانان زنده كردن روح جستجو و كشف واقعيتها و حقيقتهاست. و اما مبارزه عملى آنان در بهترين صحنه‏هاى زندگى و جهاد و شهادت شكل گرفته است.

... در هيچ كشور و انقلابى جز انقلاب بعثت و رسالت و زندگى ائمه هدى‏- عليهم السلام- و انقلاب اسلامى ايران سراغ نداريم كه رهبران انقلاب آنقدر آماج حملات و كينه‏ها گردند. و اين به خاطر صداقت و امانتدارى است كه در وجود علماى متعهد اسلام متبلور است. مسئوليت پذيرى در كشورى كه با محاصره‏ها و مشكلات اقتصادى و سياسى و نظامى مواجه است كار مشكلى است. البته روحانيون متعهد كشور ما بايد خودشان را براى فداكاريهاى بيشتر آماده كنند؛ و در مواقع لزوم و ضرورت از آبرو و اعتبار خود براى حفظ آبروى اسلام و خدمت به محرومان و پابرهنگان استفاده كنند. و جاى بسى سپاس و امتنان است كه ملت رشيد و دلاور ايران قدر خادمان واقعى خود را مى‏شناسد، و فلسفه عشق و ارادت خود را به اين نهاد مقدس در يك كلمه خلاصه مى‏كند. علما و روحانيون متعهد اسلام هرگز به آرمان و اصالت و عقيده و هدف اسلامى ملت خيانت نكرده و نمى‏كنند. البته تذكر اين نكته لازم است كه در تمام نوشته‏ها و صحبتها هر وقت نام «روحانيت» را به ميان آورده‏ام و از آنان قدردانى نموده‏ام، مقصودم علماى پاك و متعهد و مبارز است؛ كه در هر قشرى ناپاك و غيرمتعهد وجود دارد. و روحانيون وابسته‏ ضررشان از هر فرد ناپاك ديگر بيشتر است. و هميشه اين دسته از روحانيون مورد لعن و نفرين خدا و رسول و مردم بوده‏اند؛ و ضربات اصلى را به اين انقلاب، روحانيون وابسته و مقدس مآب و دين فروش زده‏اند و مى‏زنند. و روحانيون متعهد ما همواره از اين بى فرهنگها متنفر و گريزان بوده‏اند. من به صراحت مى‏گويم مليگراها اگر بودند، به راحتى در مشكلات و سختيها و تنگناها دست ذلت و سازش به طرف دشمنان دراز مى‏كردند؛ و براى اينكه خود را از فشارهاى روزمره سياسى برهانند، همه كاسه‏هاى صبر و مقاومت را يكجا مى‏شكستند و به همه ميثاقها و تعهدات ملى و ميهنى ادعايى خود پشت پا مى‏زدند. كسى تصور نكند كه ما راه سازش با جهانخواران را نمى‏دانيم. ولى هيهات كه خادمان اسلام به ملت خود خيانت كنند! البته ما مطمئنيم كه در همين شرايط نيز آنها كه با روحانيت اصيل كينه ديرينه دارند و عقده‏ها و حسادتهاى خود را نمى‏توانند پنهان سازند آنان را به باد ناسزا گيرند. ولى در هر حال آن چيزى كه در سرنوشت روحانيت واقعى نيست سازش و تسليم شدن در برابر كفر و شرك است؛

كه اگر بندبند استخوانهايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاى‏دار برند، اگر زنده زنده در شعله‏هاى آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستى‏مان را در جلوى ديدگانمان به اسارت و غارت برند ، هرگز امان نامه كفر و شرك را امضا نمى‏كنيم...

در خاتمه، از پيشگاه مقدس پروردگار، كه الطاف بيكران خود را بر اين ملت ارزانى داشته است، تشكر و قدردانى مي كنم و از محضر مقدس بقية اللَّه-ارواحنا فداه-عاجزانه مى‏خواهيم كه ما را در مسير و هدفمان مدد و رهبرى فرمايد. خداوند متعال به خانواده‏هاى شهدا صبر و اجر، و به مجروحين و معلولين شفا عنايت فرمايد و اسرا و مفقودين را به وطن خويش باز گرداند. خداوندا، از تو مى‏خواهيم آنچه مصلحت اسلام و مسلمين است را براى ما مقدر فرمايى. انَّكَ قَريبٌ مُجيبٌ‏ . والسلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته

پنجم ذيحجه 408- 29/4/67- روح اللَّه الموسوى الخمينى

منبع:shahedi.blogfa.com

ورژن جدید آهنگ همه چی آرومه

ورژن جدید و فوق العاده زیبای آهنگ همه چی آرومه با صدای حمید طالب زاده با دو کیفیت متفاوت...Exclusive

 Remix By Dj Mamsi

ذانلود با لینک مستقیم:

کیفیت MP3 256

کیفیت OGG 64

 

منبع:dj2bax.blogfa.com

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد

داستان بسیار زیبای نرم کردن فولاد

لاینل واترمن داستان آهنگری را می‌گوید که پس از گذراندن جوانی پرشر و شور، تصمیم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به دیگران نیکی کرد، اما با تمام پرهیزگاری، در زندگی‌اش چیزی درست به نظر نمی‌آمد. حتی مشکلاتش مدام بیش‌تر می‌شد.
یک روز عصر، دوستی که به دیدنش آمده بود و از وضعیت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا عجیب است. درست بعد از این که تصمیم گرفته‌ای مرد خداترسی بشوی، زندگی‌ات بدتر شده، نمی‌خواهم ایمانت را ضعیف کنم اما با وجود تمام تلاش‌هایت در مسیر روحانی، هیچ چیز بهتر نشده».
آهنگر بلافاصله پاسخ نداد: او هم بارها همین فکر را کرده بود و نمی‌فهمید چه بر سر زندگی‌اش آمده.
اما نمی‌خواست دوستش را بی‌پاسخ بگذارد، شروع کرد به حرف زدن و سرانجام پاسخی را که می‌خواست یافت. این پاسخ آهنگر بود:
«در این کارگاه، فولاد خام برایم می‌آورند و باید از آن شمشیر بسازم. می‌دانی چه طور این کار را می‌کنم؟ اول تکه‌ی فولاد را به اندازه‌ی جهنم حرارت می‌دهم تا سرخ شود. بعد با بی‌رحمی، سنگین‌ترین پتک را بر می‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه می‌زنم، تا این که فولاد، شکلی را بگیرد که می‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو می‌کنم، و تمام این کارگاه را بخار آب می‌گیرد، فولاد به خاطر این تغییر ناگهانی دما، ناله می‌کند و رنج می‌برد. باید این کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشیر مورد نظرم دست بیابم. یک بار کافی نیست».
آهنگر مدتی سکوت کرد، سیگاری روشن کرد و ادامه داد:
«گاهی فولادی که به دستم می‌رسد، نمی‌تواند تاب این عملیات را بیاورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک می‌اندازد. می‌دانم که این فولاد، هرگز تیغه‌ی شمشیر مناسبی در نخواهد آمد»..
باز مکث کرد و بعد ادامه داد:
«می‌دانم که خدا دارد مرا در آتش رنج فرو می‌برد. ضربات پتکی را که زندگی بر من وارد کرده، پذیرفته‌ام، و گاهی به شدت احساس سرما می‌کنم. انگار فولادی باشم که از آبدیده شدن رنج می‌برد. اما تنها چیزی که می‌خواهم، این است : «خدای من، از کارت دست نکش، تا شکلی را که تو می‌خواهی، به خود بگیرم. با هر روشی که می‌پسندی، ادامه بده، هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز مرا به کوه فولادهای بی فایده پرتاب نکن.

در ابتدای کار و فعالیت خود هر چه تلاشتان بیشتر باشد مشکلات بیشتری سر راه شما خواهد بود.و این یعنی اینکه شما در حال طی نمودن مسیر پیشرفت با سرعتی زیاد هستید.در طول این مسیر ناملایمات زیادی خواهدبود که به خاطر سرعت شما که ناشی از فعالیت زیاد شماست مواجه با مشکلات نیز سرعت بیشتری خواهد داشت.

 

منبع:www.mirabi.ir

پیر مرد نورانی ومسافران قطار

پیر مرد نورانی ومسافران قطار

آیا داستان پیرمرد نورانی و مسافران قطار را شنیده‌ای؟

اگر پاسخت منفی است بیا با هم این داستان را بخوانیم. مطمئن باش داستانی که می‌خواهم آن را تعریف کنم هم زیبا است و هم عبرت آمیز و هم به نوعی به همه‌ی ما مربوط است! هم من و هم تو و هم دیگران لحظه به لحظه‌ی این داستان را زندگی کرده‌ایم…

این داستان در یک قطار رخ داده است… 

روزی از روزها سوت قطار داستان ما به علامت آغاز سفر به صدا در آمد… همه‌ی مسافران به جز پیرمرد باوقار داستان که دیرتر از دیگران به قطار رسیده بود سوار قطار شدند… اما خوشبختانه او توانست خود را به قطار برساند… او سوار شد و مشاهده کرد که دیگر مسافران همه‌ی کوپه‌های قطار را پر کرده‌اند و جایی برای او نمانده است.

پیرمرد به سوی کوپه‌ی اول رفت…

در کوپه‌ی اول کودکانی را دید که به بازی با یکدیگر مشغولند… پیرمرد به آن‌ها سلام گفت… آن‌ها با دیدن آن پیرمرد باوقار و چهر‌ه‌ی نورانی وی بسیار خوشحال شدند…

- خوش آمدی پدر! با دیدن شما خیلی خوشحال شدیم!

پیرمرد از آن‌ها پرسید که آیا اجازه می‌دهند وی در کوپه‌ی آن‌ها بنشیند؟

آن‌ها در پاسخ وی گفتند:

جای شما بر روی چشمان ماست. اما!… ما کودکانی در نخستین سال‌های عمر خویش هستیم و با یکدیگر به بازی و تفریح مشغولیم برای همین می‌ترسیم که شما در کوپه‌ی ما راحت نباشید و باعث اذیت شما شویم… تازه وجود شما با ما باعث می‌شود ما راحت نباشیم… شما به کوپه‌ی بعدی بروید مطمئنا همه‌ی دوست دارند شما مهمان آن‌ها باشید…

پیرمرد داستان ما به سوی کوپه‌ی دوم به راه افتاد…

در کوپه‌ی دوم سه نوجوان بودند که ظاهرا در مرحله‌ی دبیرستان قرار داشتند… آنان با خود ماشین حساب و خط کش و گونیا داشتند و به شدت مشغول در حل معادله‌های ریاضی و بحث و جدل در نظریه‌های فیریکی بودند…

پیرمرد به آنان سلام گفت… آنان با دیدن پیرمرد باوقار بسیار خوشحال شدند و از دیدار وی اظهار خوشحالی کردند.

- خوش آمدی پدر…

پیرمرد از آنان پرسید که آیا اجازه می‌دهند با آن‌ها در کوپه‌شان همسفر شود.

آنان گفتند: ما آرزو داریم که با شخصی چون شما همسفر شویم اما!!… اما همانطور که می‌بینید ما مشغول ریاضیات و هندسه و… هستیم و گاه شور و شوق باعث می‌شود صدایمان را بلند کنیم و می‌ترسیم که باعث اذیت شما شویم… در ضمن ترس این داریم که نشستن شما کنار ما باعث شود در این فرصت کمی که پیش از امتحانات باقی است احساس راحتی نکنیم و نتوانیم از آن استفاده کنیم… شما می‌توانید به کوپه‌ی بعدی بروید چون هر کس چهره‌ی نورانی شما را ببیند آرزو می‌کند افتخار همسفری شما را به دست آورد.

پیرمرد باوقار ما به کابین بعدی رفت…

در آن کوپه زن و شوهر جوانی بودند که ظاهرا ماه عسل خود را می‌گذراندند… سخنان رمانتیک… خنده‌های گاه به گاه… احساسات ظریف و عاشقانه…

به آن‌ها سلام گفت و آنان نیز با دیدن چهره‌ی نورانی پیرمرد بسیار خوشحال شدند.

- خوش آمدی پدر!…

پیرمرد از آن‌ها پرسید که آیا اجازه می‌دهند همسفر آن‌ها شود؟

آنها در پاسخ وی گفتند: طبیعتا ما آرزو داریم که افتخار همسفری شما را داشته باشیم… اما!! اما همانطور که می‌بینید ما زوج جوانی هستیم که در حال گذراندن ماه عسل خود هستیم… می‌بینی که در شرایط رمانتیک و عاشقانه‌ای به سر می‌بریم… می‌ترسیم شما با ما احساس آسایش نکنید یا آنکه از روی شرم از دنبال کردن سخنان عاشقانه‌ خودداری کنیم… مطمئن باشید همه‌ی مسافران قطار آرزو دارند شما با آن‌ها در کوپه‌شان همسفر باشید…

پیرمرد باوقار به کوپه‌ی بعدی رفت…

دو نفر دید که ظاهرا در اواخر دهه‌ی سوم زندگی خویش قرار داشتند و با خود نقشه‌ی زمین‌ها و پروژه‌هایی داشتند و در مورد طرح‌هایی که در پیش داشتند و توسعه‌ی آن‌ها و ارزش سهام بحث و گفتگو می‌کردند…

پیرمرد به آنان سلام گفت… آن‌ها با دیدن وی بسیار خوشحال شدند و جواب سلام وی را گفتند…

- علیک السلام ورحمة الله وبرکاته، خوش آمدی شیخ بزرگوار!

پیرمرد داستان ما از آن‌ها پرسید که آیا می‌تواند در کوپه‌ی آن‌ها بماند؟

آنان در پاسخ وی گفتند: واقعا مایه‌ی افتخار ماست که شما در کوپه‌ی ما بمانید. تازه ما خیلی خوشبختیم که با دیدن چهره‌ی نورانی شما به فیض رسیده‌ایم! اما!! همانطور که می‌بینید ما مشغول تجارت و پول و بحث درباره‌ی راه‌های انجام پروژه‌هایی هستیم که آرزویش را داریم… همه‌ی حرف‌های ما درباره‌ی بازرگانی و پول است. می‌ترسیم شما را اذیت کنیم یا آنکه با ما احساس راحتی نکنید… به کوپه‌ی بعدی بروید که مطمئنا همه‌ی مسافران آرزوی هم‌نشینی شما را دارند…

و اینگونه پیرمرد داستان ما به آخرین کوپه‌ی قطار رسید…

در کوپه‌ی آخر خانواده‌ای دید شامل یک مرد و زن و فرزندان آن‌ها. هیچ جای خالی در آن کوپه وجود نداشت…

شیخ به آن‌ها سلام گفت:

- السلام علیکم ورحمة الله وبرکاته

آن‌ها پاسخ سلام وی را گفتند و از دیدن وی اظهار خوشحالی کردند…

ـ وعلیک السلام ورحمة الله وبرکاته، خوش آمدی ای شیخ بزرگوار!

پیش از آنکه پیرمرد از آن‌ها اجازه‌ی نشستن بخواهد خود آن‌ها از وی خواستند که افتخار دهد و با آنان همسفر شود…

- محمد توی بغل برادرت بشین… این ساک‌ها را از سر راه بردارید… عبدالله تو بیا پیش بابا…

پیرمرد باوقار شکر خداوند را به جای آورد و پس از آن همه راه رفتن و خشتگی بالاخره جایی پیدا کرد و نشست…

قطار در یکی از ایستگاه‌ها توقف کرد…

فروشنده‌ی غذا و تنقلات وارد قطار شد… پیرمرد وی را صدا کرد و از او خواست به همه‌ی افراد آن خانواده هر چه می‌خواهند بدهد و برای خودش “ساندویچ پنیر” خواست.

آن خانواده در برابر چشمان حسرت بار دیگر مسافران هر چه دوست داشتند برداشتند. دیگر مسافران از اینکه شیخ را مهمان نکرده بودند پیشمان شدند اما…

فروشنده‌ی آب میوه وارد قطار شد… پیرمرد وی را صدا کرد و از وی خواست به افراد خانواده هر شربتی را که دوست دارند بدهد و برای خودش شربت پرتقال خواست. نگاه حسرت بار مسافران قطار آن‌ها را در بر گرفته بود… حیف… می‌خواست با ما همسفر شود اما…

پس از آن روزنامه‌فروش داخل قطار شد… پیرمرد باوقار وی را صدا زد و برای همه‌ی افراد آن خانواده مجلاتی مناسب آن‌ها خرید… نگاه‌های حسرت‌بار دیگر مسافران بر چهر‌ه‌ی آن‌ها نمایان بود. اما هنوز حسرت واقعی باقی مانده بود…

قطار در شهر مقصد از حرکت ایستاد…

همه‌ی مسافران با دیدن گارد استقبال و فرش قرمز و ایستگاه تزیین شده به شگفت آمدند… مدتی نگذشته بود که افسری بلندپایه وارد قطار شد و از مسافران خواست تا پیاده شدن “مهمان ویژه‌ی پادشاه” از قطار پیاده نشوند زیرا پادشاه خود به استقبال وی آمده است… مهمان پادشاه کسی نبود جز همان پیرمرد باوقار نورانی…

هنگامی که آن افسر از وی خواست پیاده شود او حاضر نشد بدون آن خانواده پیاده شود و درخواست نمود پادشاه آنان را نیز مورد احترام قرار دهد… پادشاه این درخواست را پذیرفت و آن‌ها را به مدت سه روز در مهمان‌خانه‌ی ویژه‌ی خویش مهمان کرد و هدایا و پاداش‌های فراوانی به آن‌ها ارزانی داشت و آن‌ها در این مدت از مناظر زیبای آن قصر و باغ‌های رویایی آن لذت بردند…

اینجا بود که دیگر مسافران به شدت حسرت خوردند… این حسرت واقعی آن‌ها بود… البته وقتی که دیگر پشیمانی فایده نداشت…

اکنون و پس از آنکه با همدیگر از این داستان زیبا لذت بردیم، سوالی باقی مانده است که باید از شما بپرسم…

آن پیرمرد باوقار که بود؟

چرا در آغاز داستان گفتم این داستان به همه‌ی ما مربوط است و ما لحظه به لحظه‌ی آن را زندگی کرده‌ایم؟!

می‌دانم همه‌ی شما دانستید منظورم چه بود و هدف از نقل این داستان را نیز حدس زدید.

آن شیخ باوقار همان “دین” است…

ابلیس ـ که لعنت خداوند بر وی باد ـ وعده داده است که تا روز قیامت دست از گمراه سازی ما برندارد. خداوند متعال نیز در کتاب خود نقشه‌ی اساسی وی را فاش ساخته آن جا که ابلیس گفت: {و حتما آنان را دچار آرزوهای دور و دراز خواهم کرد} [نساء: ۱۱۹]

ابلیس مطمئن است که اگر بخواهد ما را چنین وسوسه کند که دین بد است و هیچ سودی ندارد نخواهد توانست اکثر مردم را به این روش از دین دور سازد و حتما شکست خواهد خورد…

اما او از راهی دیگر برای گمراه سازی ما وارد شده است یعنی از راه “این روز به آن روز کردن”

این حرف دل بسیاری از ماست:

پایبند بودن به دین چه زیباست… اما بچه‌های من هنوز کودکند و فعلا وقت بازی و تفریحشان است… وقتی بزرگ شوند هم دین را یادشان خواهیم داد و هم آن‌ها را به آن پایبند خواهیم کرد…

دیندار بودن چه زیباست… اما!! این‌ها هنوز دانش‌آموزند و مشغول تحصیلند… درس و مشق و امتحان دارند… بعد از پایان تحصیل به دین پایبند خواهند شد…

ما هنوز اول ازدواجیم و تازه در ماه عسلیم!… دین خیلی خوب است اما بعدا…

من هنوز اول کسب و کارم… وقتی توانستم تجارتی به هم بزنم بیشتر به دینم خواهم رسید… پایبند می‌شوم…

و نمی‌دانیم که آیا فردا خواهد آمد؟ و آیا آن در قید حیاتیم یا آنکه زیر خاک خواهیم بود؟!

امروز و فردا کردن دردی است که در همه‌ی کار‌های خود از آن رنج می‌بریم… این مثل را که “کار امروز به فردا مینداز” قبول داریم اما آن را در عمل پیاده نمی‌کنیم… برای همین همانطور که در آخرت خود شکست خورده‌ایم در ساختن آینده‌ی خود نیز شکست می‌خوریم

عمر ما می‌گذرد و ما همچنان این را تکرار می‌کنیم که: فردا این کار را خواهم کرد… انجام خواهم داد… اما بعد از اینکه این یکی را انجام دادم… هنوز کوچکم، وقتی بزرگ شدم انجامش می‌دهم… بعد از ازدواج پایبند دین خواهم شد… بعد از فارغ التحصیلی… بعد از اینکه کار پیدا کردم… بعد از… بعد از…

منبع: سایت طریق اسلام با کمی تغییر و تصرف / بیداری اسلامی

آموزش فروشندگي و وادار كردن مشتري براي تصميم به خريد

آموزش فروشندگي و وادار كردن مشتري براي تصميم به خريد

اين فيلم  نكات بسيار ارزشمندي را در زمینه فروشندگی به شما مي آموزد  که حتی به عنوان خریدار هم به شما کمک میکند که با ترفند های فروشندگان آشنا شوید تا هیچگاه کالائی را ناخواسته به شما نفروشند

كه هم در كار فروشندگی و هم در زندگي روزمره شما

بسيار كاربرد دارد.درصورت به كار گيري اين نكات با ارزش

و بسيار مفيد باعث پيشرفت شما در فروشندگی وزندگي

عادي  ميشود.

 

شما با ديدن اين فيلم ارزشمند و به كار گيري نكات آموزش داده شده

مي توانيد فروش خود را چند برابر كنيد

قیمت این CD ارزشمند با هزینه ارسال فقط   ۶۵۰۰ تومان

 

خريد

 

حالت دهنده مو رمینگتون, (Ci151 , (Remington , رمینگتون , میز LCD , سامسونگ , SAMSUNG , آبميوه گيری , کن وو د , KENWOOD , ریش تراش فیلپس (PHILIPS) مدل HQ6675 , فیلیپس , PHILIPS , دی وی دی (ضبط و پخش) , نت بوک (Netbook) ایسوس (Asus) مدل: 1005HA , ایسوز , case , دوربین دیجیتال عکاسی کانن (CANON) مدل :   Canon Powershot SX,  یخچال و فریزر , الکترو لوکس : Electrolux , گوشی موبایل , نوکیا : NOKIA  , سونی اریکسون , Sony Ericsson , سايد بايد سايد سامسونگ (SAMSUNG)مدل : RS 223 KVSW , سینمای خانگی سامسونگ (SAMSUNG) مدل:HT-TZ315 , دوربین فیلمبرداری دیجیتال سامسونگ (SAMSUNG)مدل: DC 575 wi , سشوار رمینگتون(Remington)مدل:D3157 , رمینگتون : Remington , تلویزیون سامسونگ(SAMSUNG)مدل:CS 53820TS ,  مایکروفر و آون توستر , MP3 کوون (Cowon) مدل: E2 , کوون : COWON-iAudio , دکوراسیون , ماست ساز , کباب پز , ظرفشوئی , سماور بیم(BEEM) مدل:DG2008 , بیم : BEEM , کاغذ خردکن نیکیتا (Nikita) مدل: SD 9520 , نیکیتا : nikita , قلم نوری , ظرفشویی , بوش : BOSCH , هارد اکسترنال سی گیت (SeaGate) مدل: Free Agent Desk , موبایل ال جی مدل: LG KS660 , ال جی : LG , ظروف چدن دسینی(DESSINI) مدل: Ceramica 12 pce , دسینی , بازی سیمز The Sims 2 Apartment Life , کامپیوتر : PC Game  , موتورولا : MOTOROLA ,

چگونه یک کلیپ بسازیم ؟

 
چگونه یک کلیپ بسازیم ؟
 
این روزها ساختن کلیپ مد شده است و هرکس با داشتن فقط یک عدد دوربین فیلمبرداری و یک کامپیوتر بدون داشتن هرگونه تجربه کلیپ می سازد و سپس خود را کلیپ ساز جا می زند . پس بهتر است که شما هم جا نمانید و به این جرگه بپیوندید با این تفاوت که کار شما از نظر فنی بسیار برتر خواهد بود البته اگر با من گام به گام پیش بیایید .
قبل از ادامه بهتر است که مفهوم کلیپ را روشن کنم . کلیپ در واقع یک فیلم موزیکال است و یا یک ترانه تصویری . کلیپ با آن چه شما این روزها با نام عامیانه Show می بینید متفاوت است در واقع نام رسمی آن ها Video است .
( قبل از همه فرض را بر این گذاشته ام که قصد ساخت کلیپی برای یک ترانه را دارید . )
۱) ترانه را گوش بدهید . شعر ترانه را یادداشت کنید . در صورت امکان نت ها و سازهای به کار رفته را یادداشت کنید . ضرباهنگ ها را تعیین نمایید .
۲) کلمه به کلمه پیش بروید و برای هر مفهوم به کار رفته در شعر ترانه ، تصویر سازی کنید و در صورت نیاز نمادهای مناسب را یادداشت کنید .
۳) بر اساس مفاهیم شعر، داستانی را تصور کنید و سپس فیلمنامه آن را بنویسید . دقت کنید که سکانس ها باید بسیار کوتاه باشند . سبک کار خود را نیز تعیین نمایید . این که بخواهید بر روی نمادها تاکید کنید و یا داستانی رئال را به تصویر بکشید بر روی روند کار نوشتن شما تاثیر خواهد گذاشت .
4) مکان ها و موقعیت های لازم را تعیین نمایید .برای این کار مطابق ترانه در محیط های گوناگون بهترین لوکیشن ها را انتخاب نمایید. شخصیت های لازم را مشخص نمایید . در صورت نیاز به ابزار خاص آن ها را تعیین نمایید .

▪ نکته : در حال گوش دادن به ترانه در محیط ها و مکان ها و شرایط گوناگون قدم بزنید و به شعر ترانه گوش بدهید . تصاویر زیبایی در ذهن شما پدید خواهد آمد .

5) فیلمنامه تان را دکوپاژ کنید . نوع لنزها ، نوع دوربین ، شرایط نوری (نور کم ، نور زیاد و ...) و رنگ زمینه مناسب در محل فیلمبرداری را تعیین نمایید و نورافکن ها و لنزها و در صورت نیاز فیلترهای مناسب را تهیه کنید .
6) به طراحی صحنه بیندیشید . یک طراح صحنه بسیار می تواند در زیبایی کار شما موثر باشد . طراحی صحنه با زیبایی بصری ای که ایجاد می کند مهم ترین نقش را در موفقیت کار شما خواهد داشت . المان ها و آیتم های مناسب را انتخاب نمایید . با توجه به مفهوم ترانه و ضرباهنگ آن از رنگ ها ، سایه روشن ها و نور مناسب استفاده کنید . فضا سازی عنصر کلیدی یک کلیپ موفق می باشد .
7) کار فیلمبرداری را شروع کنید . نماها را سعی کنید به صورت متحرک بگیرید . نماهای ایستا جاذبه کمی دارند زیرا ضرباهنگ کلیپ نسبتا زیاد است . از تمامی زوایا فیلمبرداری نمایید . نماهای Insert در تدوین بسیار به کار می آیند ، بنابراین از آن ها غفلت نکنید . سعی کنید تکان های دوربین را به حد صفر برسانید ، تکان های دوربین بسیار آزاردهنده خواهد بود بدین منظور می توانید از ریل و یا کرین استفاده نمایید .در فیلمبرداری نماهایی که نیاز به تکنیک بک پروجکشن دارد تمامی ریزه کاری ها شامل تنظیمات نور و کنتراست را رعایت نمایید تا در Match نهایی به مشکلی برنخورید . استفاده از چندین دوربین در زمان فیلمبرداری می تواند در زمان صرفه جویی نماید اما مدیریت شما را می طلبد تا بهترین نماها را فیلمبرداری نمایید و همچنین نمایی از قلم نیفتد .
8) نرم افزار تدوین مناسب خود را انتخاب نمایید . یک ترکیب مناسب می تواند شامل Adobe Premiere برای برش فیلم و تدوین آغازین و نهایی ، Adobe After Effect برای طراحی جلوه های ویژه کامپیوتری و Uleed Video Studio برای طراحی ترانزیشن ها و جلوه های تصویری باشد . استفاده از نرم افزار تری دی مکس نیز می تواند شما را در طراحی جلوه ها و مدل های سه بعدی یاری دهد . در صورتی که نیاز به ویرایش صدا داشتید می توانید از Adobe Audition استفاده نمایید Light Wave . نیز می تواند در خلق برخی جلوه های تصویری به کار شما بیاید .
9) هنگام تدوین دقت کنید که ابتدا باید نماهای خام ( نماهای مناسب و مورد قبول کارگردان ) را انتخاب نمایید و با طراحی یک Story Board مناسب یک پیش فرض ابتدایی از فیلم نهایی ایجاد نمایید . فیلم را تدوین نمایید ، سپس ترانزیشن ها و مدل ها و در پایان جلوه های کامپیوتری را بیفزایید . در نرم افزار After Effect و یا Adobe Audition می توانید به صورت خودکار از نرم افزار بخواهید تا نقاط اوج و فرود آهنگ را نشانه گذاری نماید . این کار در تسریع کار شما مفید خواهد بود .
10) از فیلم خروجی بگیرید و در صورت لزوم مجددا فیلم را تصحیح نمایید . در صورتی که صدا و تصویر با هم Match نشده باشند شما باید دوباره آنها را روی Time Line نرم افزار Arrange کنید . تصاویر Match شده در تکنیک بک پروجکشن نیز باید دارای هماهنگی در نور و کنتراست باشند و در صورت لزوم آن ها را نیز تنظیم نمایید . در صورتی که شدت صدا مناسب نیست ، آن را ویرایش نمایید .
11) خروجی نهایی را از فیلم بگیرید. بالاترین کیفیت خروجی را انتخاب نمایید . کلیپ شما آماده است .
 

منبع:www.honar-computer.blogfa.com

شکار میگ عراقی توسط کبرای ایرانی

               شکار میگ عراقی توسط کبرای ایرانی  

مقدمه:
«اسماعیل صحتی» برخلاف سایر خلبانان پرافتخار نبردهای هوایی، خلبان هواپیمای جنگی نیست، لقب تکخال به وی نداده‌اند و پیروزیهای متعدد هوایی نیز ندارد، ضمن این‌که بمباران‌های متهورانه‌ای هم انجام نداده است! افسانه‌ای که به دست وی واقعیت پیدا کرده، بی‌شک نه پیش از آن و نه پس از آن به وقوع خواهد پیوست! در یکی از روزهای زمستان 1364، او سوار بر یک کبرا به شکار میگ MiG-21 رفت و پیروز شد! خلبان صحتی «فیش‌بد» را نیست کرد تا جایگاهی اختصاصی و دست نیافتنی در کتاب نبردهای هوا به هوای تاریخ برای خود دست و پا کند. متن زیر برگرفته از مصاحبه ای است با این خلبان تیزپرواز.

بپردازیم به حماسه‌ای که شما برای نخستین و شاید آخرین بار در تاریخ هوانوردی ثبت کردید!
•در عملیات والفجر 8 که در تاریخ 20 بهمن 1364 در سه محور آبادان، شلمچه و کوشک آغاز شد، مهمترین هدف، تصرف شبه‌جزیره فاو و حرکت از بقیه محورها جنبه پشتیبانی از تک اصلی و به اشتباه انداختن دشمن بود. بچه‌های هوانیروز در این عملیات واقعا یک پشتیبانی آتش بی‌نظیر از واحدهای زمینی انجام دادند. در یکی از ماموریتهای محوله، یکی از بالگردها حین عملیات مورد اصابت قرار گرفته و مجبور می‌شود در همان شبه‌جزیره فاو نزدیک ساحل فرود اضطراری انجام دهد. بلافاصله یک گروه فنی زبده برای راه‌اندازی و عملیاتی کردن کبرای سانحه دیده به منطقه اعزام گردید و نفرات دست به کار شدند. عراقی‌ها با اطلاع از این‌که یک بالگرد در فاو سالم به زمین نشسته و نفرات فنی بر روی آن مشغول به کار هستند وارد عمل شدند. در آن زمان جزیره «بوبیان» ـ که حدود 6 کیلومتر با فاو فاصله داشت و متعلق به کویت بود ـ در اختیار عراق قرار داده شده بود. عراقی‌ها ماموریت از بین بردن نفرات فنی و بالگرد ما را به یک ناوچه جنگی «اوزا» متعلق به نیروی دریایی ارتش بعث واگذار کرده بودند. این ناوچه با لنگر انداختن در ساحل بوبیان بر روی بچه‌های فنی ما آتش مستقیم گشوده بود. ما به صورت تک فروندی عازم ماموریتی در «دریاچه نمک» بودیم که نفرات فنی با توجه به حمله ناوچه عراقی، از ما درخواست کمک کردند. در این طرف میدان من و کمک‌خلبانم جناب «محمد صحرایی» با رسیدن به شبه‌جزیره فاو و مشاهده ناوچه عراقی بلافاصله در موقعیت شلیک قرار گرفته و دو تیرموشک تاو به سمت آنها شلیک کردیم که توقف تیراندازی از جانب عراقی‌ها را به دنبال داشت.
به دنبال شلیک دومین موشک به سمت ناوچه عراقی، من متوجه شدم آب سطح رودخانه «اروندرود» که زیر پای ما بود انگار هر لحظه چندمتر بالا و پایین می‌رود. به کمک‌خلبان گفتم: «محمد! آب چرا این جوری می‌شه؟!» پس از مکثی گفت: «سه تا میگ دارن به سمت ما تیراندازی می‌کنند!!». با مشاهده برخورد موفقیت‌آمیز دومین تاو به هدف، به سرعت گردش کرده و از اینجا تعقیب و گریز سه فروند جنگنده میگ MiG-21 با بالگرد ما آغاز شد. من همچنان با مانورهای مختلف سعی می‌کردم خود را از تیررس میگ‌ها کنار بکشم و به قولی تصمیم داشتم آن‌قدر این کار را تکرار کنم تا آنها خسته شده و دست از سر ما و نفرات فنی مشغول به کار بردارند. خلبانان میگ به ترتیب گردش کرده و با رسیدن به موقعیت، سرعت و زاویه مناسب، از پهلو ـ که احتمال مورد اصابت قرار دادن ما بسیار بیشتر بود ـ به بالگرد ما حمله‌ور شدند. این جنگنده‌ها که برای از بین بردن کبرای زمینگیر آمده بودند و اصلا انتظار نداشتند که ما موی دماغ آنها شویم، در حالی که هیچ موشکی با خود حمل نمی‌کردند، تا می‌توانستند به خود راکت بسته بودند. این کشمکش بین ما ادامه داشت تا این‌که ناگهان متوجه شدم یکی از جنگنده‌های بعثی گردش بسیار تندی انجام داد و شاخ به شاخ از روبه‌رو به سمت ما شیرجه زد. کاملا مشخص بود که تا ثانیه‌هایی دیگر هرچه گلوله و راکت دارد روی سر ما خالی کرده و به چشم به هم زدنی بالگرد ما را خاکستر خواهد کرد. کمتر از چند ثانیه پیش از این‌که در موقعیت شلیک راکت قرار گیرد، من به سرعت سر مسلسل 20 میلیمتری را به طرف جنگنده مزبور گرفته و رگباری از گلوله به سمتش شلیک کردم. صحنه‌ای شگفت‌انگیز رقم خورد! جنگنده عراقی از کمر نصف شد و در حالی که از لاشه دو نیم‌شده‌اش آتش مهیبی زبانه می‌کشید، از روی سر ما رد شد و خلبان نگون‌بخت آن حتی فرصت خروج اضطراری را به دلیل ارتفاع کم پیدا نکرد. در همین حین دومین جنگنده عراقی نیز به وسیله پدافند بچه‌های سپاه منهدم گردید که خلبان آن خروج اضطراری کرد و به اسارت نیروهای خودی درآمد.
میگ سومی با مشاهده وقایع، بلافاصله صحنه را ترک کرد و ما نیز با توجه به کمبود سوخت و این‌که شر مزاحمان را از سر کبرا و نفرات خودی کم کرده بودیم، به پایگاه بازگشتیم.
هنوز از بالگرد پیاده نشده بودیم که دیدیم نفراتی از سپاه به همراه خلبان به اسارت درآمده با تایید این‌که ما با موفقیت توانسته‌ایم یکی از جنگنده‌های دشمن را ساقط کنیم از ما تشکر و سپاسگزاری نمودند. مصاحبه و بازجویی از خلبان اسیر آغاز شد؛ در جواب این سوال ما ‌که «چطور شد دوست خلبانت برخلاف شما ناگهان از روبه‌رو به بالگرد ما حمله کرد؟!» گفت: «با توجه به این‌که بالگرد شما در طول تعقیب و گریز و در تمامی شیرجه‌های هجومی، پرنده‌های ما را ناکام گذاشته بود، آن خلبان در حالی که بسیار عصبانی بود به ما اعلام کرد که این بالگرد خیلی سمج و پرروست و من خودم به خدمتش می‌رسم! لذا شیرجه زد تا علاوه بر توپ، راکتهایش را نیز به سمت بالگرد شما شلیک کند ولی در نهایت خودش مورد اصابت قرار گرفت!»

ـ چه زمانی و چطور به افتخار جانبازی نایل آمدید؟
•حدود سه روز پس از مورد اصابت قرار گرفتن میگ دشمن، در همان عملیات والفجر 8 در قرارگاه «دارخوین» مستقر بودیم. من تازه از پرواز برگشته و در سنگر مشغول استراحت بودم که متوجه شدم قرارگاه ما مورد حمله جنگنده ـ بمب‌افکنهای دشمن قرار گرفته است. در اطراف قرارگاه ما سه عراده توپ ضدهوایی برای محافظت از بالگردها قرار داده بودند. تاکتیک نیروی هوایی عراق برای مقابله با این توپهای‌ پدافند هوایی به این‌گونه بود که چند فروند جنگنده میگ در ارتفاع پایین پرواز می‌کردند و به دنبال آن پدافند هوایی به سمت آنها آتش می‌گشود. همزمان، چند فروند میراژ که در ارتفاع بالاتری در حال پرواز بوده و صحنه نبرد را کاملا نظاره‌گر بودند، با تعیین موقعیت پدافند، آنها را مورد اصابت قرار می‌دادند.
من و اکبر ارادت از سنگر بیرون آمده بودیم تا کمی هوا بخوریم! ولی این هواخوری مصادف شد با حمله هواپیماهای دشمن. میراژ عراقی که قصد زدن پدافند ما را داشت، بمبی را به سمت آن رها کرد که دقت کافی نداشت و جلوی ما به زمین خورد. تنها کاری که در آن زمان بسیار کوتاه انجام دادم، این بود که توانستم با لگد اکبر ارادت را به داخل سنگر انداختم. موج انفجار بمب مرا 50 متر به عقب پرتاب کرد. بلند شدم دیدم در همان نزدیکی، یکی از سربازان روی زمین افتاده و در حالی که ترکش بمب، مستقیم به سرش اصابت کرده بود، به شدت دست و پا می‌زد. بلافاصله به سمت وی دویدم و بلندش کرده و به داخل سنگر آوردم. داد زدم: «بچه‌ها کمک!» در حالی که پزشکیاران به بالین این سرباز آمدند، مرحوم «فخرایی» به من گفت: «هیچ می‌دونی خودت چه جوری شدی؟!» گفتم: «چطور شده‌ام؟!» گفت: «سمت راست صورتت کاملا رفته!»
در آنجا بود که چشم راستم را از دست دادم و پس از انتقال به تهران برای معالجه به آلمان اعزام شدم.

ـ به غیر از انهدام میگ دشمن، شیرین‌ترین خاطره شما مربوط به چه زمانی است؟
•پیش از آغاز جنگ مدتی در مراغه مستقر بوده و وظیفه اسکورت بالگردهای 205 و 214 ـ که به واحدهای نیروی زمینی درگیر با ضدانقلاب، آذوقه و مهمات می‌رساندند ـ را برعهده داشتیم. در همان زمان یکی از بالگردهای 214 ما که حامل تعدادی از نفرات هوابرد بود و برای شناسایی منطقه به سردشت پرواز کرده بود، توسط ضدانقلاب مورد اصابت قرار می‌گیرد. با تیر خوردن پای خلبان و همچنین بروز نقص فنی در موتور، بالگرد مجبور می‌شود در دره‌ای که ضدانقلاب در دو دامنه مشرف به دره حضور داشتند و کاملا به نفرات بالگرد مسلط بودند، فرود اضطراری کند. بلافاصله من از یکی از خلبانان شینوک درخواست کردم به محل درگیری برویم. حدود یک ساعت بود که نفرات هوابرد و خلبانان در آنجا گیر افتاده بودند و آتش سنگینی از طرف ضدانقلاب به طرف آنها اجرا می‌شد. بلافاصله با رسیدن ما به منطقه، من نفرات ضدانقلاب را مشغول کردم تا شینوک بتواند نیروهای محاصره شده را سوار کند. ضدانقلاب علاوه بر تیراندازی به سمت بالگرد ما، آتش متمرکز و بسیار سنگینی را متوجه شینوک کردند. در حالی که من با مانورهای مختلف سعی می‌کردم آنها را سرگرم کنم، گوشه چشمی هم به شینوک و نفرات خودمان داشتم. در اینجا صحنه بسیار جالب و تاثیرگذاری را مشاهده کردم. فرمانده دلاور نفرات هوابرد، هر دو خلبان و دیگر نفرات هم‌دسته‌ای خود را تک تک به درون شینوک برد، اما هنگامی که پس از هدایت آخرین نفر خواست خودش سوار بالگرد شود با توجه به همان حجم آتشی که خدمتتان عرض کردم، خلبان بالگرد شینوک اوج گرفت و با تصور این‌که تمامی نفرات را سوار کرده از منطقه دور شد. من که از بالا شاهد این فداکاری بی‌مثال فرمانده دسته هوابرد بودم با خود نیت کردم که هرطور شده وی را از این مهلکه نجات دهم!
با این‌حال چون تا به حال به چنین صحنه‌ای برخورد نکرده بودیم و تجربه‌ای در این زمینه نداشتیم، با همفکری خلبان کابین جلو جانباز سرافراز «عباس یزدان‌دوست» تصمیم گرفتم با اسکید بالگرد وی را از آنجا دور کنیم. بلافاصله خود را به بالای سر او رسانده و اشاره کردم که «اسکید را بگیر!» همین که وی به اسکید چسبید اوجگیری کردم و با توجه به این‌که شدت آتش ضدانقلاب از یک دامنه بیشتر از دیگری بود، برای این‌که کمتر در معرض تیراندازی قرار بگیریم ملخ اصلی بالگرد را به سمت دامنه پرآتش دادم و به پهلو از دره بالا آمدیم. در نهایت موفق شدیم فرمانده دسته را که با قدرت جسمانی فوق‌العاده‌اش توانسته بود مدت زمان نسبتا طولانی با آن شدت باد زیر اسکید دوام بیاورد، به پادگان سردشت منتقل کنیم. هنگامی که به پادگان سردشت رسیده و وی را پیاده کردیم، مشاهده نمودیم تمام سر و صورتش در اثر شدت برخورد هوا ترک خورده و خون جاری است.
نکته دیگری که در این‌جا لازم می‌دانم بگویم اینست که در هنگامی که بالای سر فرمانده هوابرد رسیدم و وی اسکید را گرفت، یکی از خمپاره‌های ضدانقلاب دقیقا به محل ایستادن وی و درست زیر بالگرد فرود آمد و منفجر شد! براثر موج انفجار خمپاره، بالگرد تکان سختی خورد و به سمت بالا پرتاب شد. در این حالت، سایت تیراندازی که در کابین جلو کبرا قرار دارد، با شدت هرچه تمامتر به پاهای «یزدان‌دوست» برخورد کرد و کشکک هر دو پای وی را خرد نمود. پس از فرود در پادگان سردشت، یزدان‌دوست تا یک ساعت به سختی نفس می‌کشید. براثر این حادثه، وی از هر دو پا فلج شد و به افتخار جانبازی نایل آمد.
________________________________________________________

منبع:  military.ir به نقل از مجله صنایع هوایی شماره 208 ( مهر 87 )

کلمات کلیدی: هوانیروز + هلی کوپتر + دفاع مقدس + نبردهای هوایی + کبری + میگ MiG-21

رزق و رزاق از دیدگاه قرآن

رزق و رزاق از دیدگاه قرآن

 یکی از موضوعات بحث‌انگیز و مهم قرآنی مسأله [رزق و رزاق] می‌باشد. روشن شدن ابعاد این مسأله علاوه بر تصحیح برداشت‌های نادرست و نگرش‌های میانه به فعالیت و تلاش و معشیت انسان جهت داده و فرهنگ کسب رزق قرآنی را در متن زندگانی مردم قرار می‌دهد.
 (رزق)، گاهی برعطای جاری در دنیا یا آخرت گفته می‌شود و گاهی به بهره و نصیب و گاهی آنچه به شکم جاندار می‌رسد و با آن تغذیه می‌کند اطلاق می‌شود. (رازق) به خالق رزق و عطاکننده رزق و آن کسی که سبب رزق می‌شود هم گفته می‌شود. بنابراین (رازق) در حقیقت خدای متعال است و به انسانی که در وصول رزق سبب می‌شود هم گفته می‌شود. ولی (رازق) به جز خدای متعال به کسی گفته نمی‌شود.(1) (رزق) در تعبیر دیگر به معنای روزی و هر چیزی که از آن نفع بردارند و موسوم به (جیره) است، گفته می‌شود.(2) و در تعبیر دیگر آمده که علاوه بر معنای معروف، به آمیزه‌ای از عطا و بخشش نیز گفته می‌شود.(3) در وضع اول اختصاص به غذا دارد مانند (و علی المولود له رزقهن و کسوتهن)(4) بر صاحب فرزند [پدر] است که خوراک و پوشش مادر فرزند را بدهد. در این آیه (کسوة) رزق شمرده نشده است و جدا یاد شده. آنگاه معنای رزق توسعه یافته و بر هر چیز نافع و سودمندی که (به شئی و شخص) برسد رزق گفته می‌شود، اگر چه غذا نباشد؛ مانند همه مزایای حیات از مال و جاه و عشیرت و اولاد و جمال و علم و غیره، مانند این آیه: «ام تسئلهم خرجاً فخراج ربک خیر و هو خیر الرازقین»(5) آیا از این مردم درخواست مزد می‌کنی و حال آن که مزد پرورگارت بهتر است و خداوند بهترین روزی‌دهندگان است که در این آیه مزد رسالت که خدا به پیامبرش می‌دهد رزق شمرده شده است. و مانند این آیه: «یا قوم ارأیتم ان کنت علی بینه من ربّی و رزقنی رزقنا حَسَنَا»(6) ای قوم من خبر دهید که اگر من بر دلیل روشنی از جانب پرودگار باشم و رزق نیکویی روزی من کرده باشد… که در آیه، نبوت و علم رزق شمرده شده و شواهد دیگر قرآنی.(7)
رزاق:
در قرآن کریم آمده است: «انَّ الله هو الرّزاق ذوالقوه المتین»(8) همانا خداوند بسیار روزی دهنده و صاحب نیروی استوار است. آنچه از این آیه حاصل می‌گردد این است که رزق در حقیقت جز به خدای متعال نسبت داده نمی‌شود زیرا مقام، مقام حصر است (منحصر کردن رزاقیت در خدا)(9) و آنجا که رزق به غیرخدا نسبت داده شده، مانند آیه شریفه «وارزقوهم فیها واکسوهم»(10) از مال سفیهان به اندازه نیازشان به آنها روزی و پوشاک بدهید، از قبیل نسبت به غیرحقیقی است.(11) چنانکه ملک و عزّت به حسب ذات از آن خدای متعال است و برای غیر خدا به وسیله اعطاء و اجازه اوست. پس تنها خدا رزّاق است.(12)
انواع رزق:
رزق برحسب اعتبارات به انواع مختلف تقسیم می‌شود:
الف: رزق حلال و رزق حرام:
- رزق حلال: به رزقی گفته می‌شود که از طریق مشروع (طبق نظر دین) به دست آمده باشد.
- رزق حرام: به رزقی گفته می‌شود که از طریق نامشروع و برخلاف نظر دین به دست آمده باشد.
در این ارتباط رسول گرامی اسلام (ص) فرموده‌اند: «العبادة سبعون جزء وافضلها جزء طلب الحلال»(13) – عبادت هفتاد بخش است و بهترین بخش آن طلب رزق حلال است). همچنین حضرت فرموده‌اند: «مَنْ اکل من کدّیده حلالاً فتح له ابواب الجنّة یدخل من ایها شاء»(14) هر کس از دسترنج خود به طور حلال روزی بخورد خداوند درهای بهشت را به روی او می‌گشاید که از هر دری می‌خواهد وارد شود. و همچنین حضرت فرموده‌اند: «طلب الحلال فریضة علی کل مُسلم و مُسلمه»(15) طلب روزی حلال بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است. و هرکس از حلال بخورد فرشته‌ای بر سر او می‌ایستد و برای او استغفار می‌کند تا از خوردن فارغ شود.(16)
رسول گرامی (ص) اسلام در باره رزق حرام فرموده‌اند: «من اکتسب مالاً من غیر حله کان زاده الی النار»(17) هر کس مالی را از غیر حلال به دست بیاورد همان توشه او به سوی آتش دوزخ است. همچنین فرموده‌اند که خدای تبارک و تعالی فرموده است: «هر که باک نداشته باشد که از چه راهی دینار و درهم به دست می‌آورد من هم باکی ندارم که روز قیامت از کدام در او را به دوزخ وارد کنم».(18) همچنین حضرت فرموده‌اند: «هرگاه لقمه‌ای از حرام در شکم بنده قرار گیرد هر فرشته‌ای در آسمان‌ها و زمین او را لعنت می‌کند.» (19)
- سؤال قابل طرح این است که اگر روزی دهنده هر بنده‌ای خداست و آنکه از راه حرام کسب معاش می‌کند گناهکار است، چگونه خداوند نسبت گناه (روزی او را به خود) می‌دهد و حال آنکه به حسب عقل و نقل هر نسبت گناهی از خدا نفی شده است و او منزه است از اینکه چیزی را نهی کند و آنگاه به آن فرمان دهد و یا چیزی را نهی کند و راه رزق را در آن منحصر سازد؟
پاسخ این سؤال این است که رازقیت عامی که خداوند در قرآن بیان فرموده(20) برحسب تکوین است نه تشریع، توضیح اینکه: همه چیزهایی که آدمیان یا موجودات دیگر در این عالم از آن بهره می‌برند خداوند آفریده و راه استفاده از آنها را برای ایشان مقرر فرموده است، هرچه هر انسانی می‌خورد و می‌نوشد و می‌پوشد و… خدا آفریده و در دسترس او قرار داده است، پس خداوند رازق و رزاق همه است، مؤمن باشد یا کافر، متقی باشد یا فاجر.
ولی برحسب تشریع، خداوند مقرر فرموده که این مواهب خدادادی را از راه مشروع، یعنی مطابق دستور او به دست آورند و به طریق مشروع هم مصرف کنند، و در این صورت است که رزق به صفت حلال متصف می‌گردد، و هرگاه از طریق نامشروع به دست آورند و مصرف کنند به صفت حرام متصف می‌گردد، و از این جهت روانیست به خدا نسبت داده شود، هرچند برحسب تکوین و آفرینش هر دو از خداست.
و خلاصه: همه وظیفه خوار و جیره‌خوار خداوندند، چیزی که هست بعضی این جیره را از راهی که او مقرر کرده می‌گیرند و بعضی از غیر آن راهی که مقرر فرموده است.(21)
ب: رزق طالب و رزق مطلوب:
امام علی (ع) در وصیت‌نامه خود به فرزندش امام مجتبی(ع) می‌فرماید: «واعلم یا بنی ان الرزق رزقان. رزق تطلبه و رزق یطلبک. فان لم تأته اتاک»(22) ای فرزند من! روز بر دو قسم است، یکی آن که تو در پی آنی، و دیگری آنکه او به دنبال تو می‌گردد، که اگر تو به سوی او نروی او به سوی تو می‌آید.
و نیز می‌فرماید: «الرزق رزقان طالب و مطلوب فمن طلب الدنیا طلبه الموت حتی یخرجه منها و من طلب الآخره طلبته الدنیا حتی یستوفی رزقه منها»(23) روزی، دو نوع است، یکی تو را می‌جوید و دیگری را تو می‌جویی، پس کسی که دنیا خواه باشد (برای روزی به هر راهی برود) مرگ او را می‌جوید تا از دنیا بیرونش برد، وکسی که طالب آخرت باشد (و بیش از نیاز و حد مشروع برای روزی تلاش نکند) دنیا او را می‌جوید تا از آن، روزی خود را کامل بستاند. (تا آن شخص روزی کامل خود را از دنیا بگیرد) و نیز می‌فرماید: «الرزق رزقان: رزق تطلبه و رزق یطلبک فان لم تأته اتاک، فلا تحمل هم سنتک علی هم یومک، کفاک کل یوم ما فیه، فان تکن السنه من عمرک فان‌ الله تعالی سیؤتیک فی کل غد جدید ما قسم لک، و ان لم تکن السنه من عمرک فما تصنع بالهم لما لیس لک، ولن یسبقک الی رزقک طالب و لن یقلبک علیه غالب و لن یبطی عنک ما قد قدرلک»(24) روزی دو گونه است روزیی که تو می‌جوی و روزیی که ترا می‌جوید، که اگر تو به سویش نروی او به سویت خواهد آمد، پس اندوه سال خود را بر اندوه روز خویش بار مکن، که روزیِ هر روز تو را بس است، پس اگر آن سال در شمار عمر تو آید، خدای بزرگ در فردای هر روز آنچه قسمت تو کرده است به تو می‌دهد، و اگر آن سال در شمار عمر تو نیست، پس غم تو بر آنچه از آن تو نیست چیست؟ و در آنچه روزی تو است هیچ خواهنده‌ا‌ی بر تو سبقت نگیرد و هیچ غالبی بر تو چیره نگردد و آنچه برایت مقدر شده تأخیر نپذیرد. (25)
و از امام رضا (ع): «اتق فی طلب الرزق واجمل بالطلب واحفظ فی‌المکسب، واعلم ان الرزق رزقان: فرزق تطلبه و رزق یطلبک فاما الذی تطلبه فاطلبه من حلال فان اکله حلال ان طلبته فی وجهه والا اکلته حراما و هو رزقک لابدله من اکله» در طلب روزی تقوا را رعایت کن و حد اعتدال وجمیل را در طلب روزی در پیش‌گیر ، و کسب خود را از آلوده شدن به حرام حفظ کن و بدان که روزی دو گونه است: روزی که تو در طلب آنی و روزی که آن طالب توست. پس آن رزقی را که تو می‌طلبی از طریق حلال دنبال کن، زیرا از خوردن آن گریزی نداری،(26) (واگر حرامش کرده‌ای خود کرده‌ای).
در شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید در ذیل جمله‌ای که از نامه امام به فرزندشان نقل شد می‌نویسد:
این مطلب درست و مطابق با واقع است، زیرا رازقیت برحسب علم او نسبت به مصلحت مکلف است، پس گاهی روزیِ او بدون اکتساب و زحمت تلاش و رنجِ کوشش، حاصل می‌شود و گاهی هم با اکتساب و تلاش و کوشش(27) بنابراین رزقِ طالب همان رزقِ بدون رنج است و رزقِ مطلوب، رزق همراه با رنج اکتساب، و همانطور که در روایت منقول از امام هشتم (ع) آمده است در این مورد است که انسان باید مواظب باشد از حلال طلب کند ودنبال حرام نرود و اگر دنبال حرام رفت بالاخره روزی، همان است و خود آن را حرام کرده است.
ج – رزق تکوینی ور زق تشریعی:
در ضمن بیان رزق حلال و رزق حرام به این مطلب اشاره‌ای شد و توضیح این است که خداوند چون خالق همه موجودات است، روزی آنها را نیز برعهده گرفته است؛ چنانکه در قرآن کریم می‌فرماید: «و ما من دابه فی‌الارض الاعلی الله رزقها و یعلم مستقرها و مستودعها»(28) جنبده‌ای در زمین نیست جز اینکه روزی او برخداست و جای ثابت و متغیر آن را هم می‌داند. خداوند در عالم وجود، هر موجودی را که آفریده و نیاز به تأمین زندگی دارد موادی را که زندگی او را تأمین کند و اسباب داخلی و راهنمایی‌های طبیعی را هم برای او انجام داده تا بتواند به حیات خود ادامه دهد و این رزاقیت عام خداوندی که همه از آن بهره‌مندند و این کرم خداوندی است که همه از آن بهره‌ور و وظیفه‌خوارند و اوست که حاجت موری را به علم غیب در بن چاهی به زیر صخره صماء می‌داند و تأمین می‌کند.
ولی خداوند برای بشر در رابطه با تحصیل این مواد که روزی او را تأمین می‌کند مقررات و احکامی قرار داده است، که اگر از راه آن مقررات مواد روزی را به دست آورد حلال و طیب است و اگر از غیر آن راه به دست آورد حرام و پلید است و این قسم روزی را روزی تشریعی می‌گویند که در واقع همان روزی تکوینی است ولی راه تحصیلش متفاوت است.
د – رزق کریم:
در مواردی از قرآن کریم از بعضی از روزی‌ها به «رزق کریم» یاد شده است، علامه طباطبائی (ره) می‌نویسد: «خداوند از روزی کریم، بهشت و نعمت‌های بهشت را در مواردی از کلام خود اراده کرده است.» مانند آیه «شریفه فالذین امنوا و عملوالصالحات لهم مغفره و رزق کریم، والذین سعوافی آیاتنا معاجزین اولئک اصاحب الجحیم»(29) کسانی که ایمان آورده و اعمال شایسته انجام دادند آمرزش و رزق کریم از آن ایشان است، و کسانیکه در محو آیات ما تلاش کردند و پنداشتند ما را درمانده می‌کنند اینان یاران دوزخند.
که از مقابله جزای این دو دسته معلوم می‌شود که رزق کری،م بهشت و نعم بهشتی است، و جالب آن که در عموم آیاتی که رزق کریم یاد شده، پیش از آن مغفرت آمده است. (30)
و رزق کریم آن روزیی است که همراه با کرامت باشد و روزی بهشتیان است که به طور قطع همراه با کرامت است، زیرا بهشت جای اهل تقوی است و بیشترین کرامت را خداوند از آن اهل تقوی یاد نموده است «ان اکرمکم عندالله اتقاکم». (31) و درمقابل روزی کریم روزی است که همراه با ذلت و خواری باشد و آن طعام دوزخیان است خداوند می‌فرماید: «ان شجره الزقوم طعام الاثیم……...ذق انک انت العزیز الکریم»(32) درخت زقوم خوراک گناهکاران است….. به آنها گفته می‌شود بچش که تو آن فردی هستی که پنداشتی عزیز و بزرگواری.
البته در دنیا نیز رزق کریم و غیرکریم می‌تواند مصداق داشته باشد، آن روزیی که عزت و کرامت و شرافت و مناعت نفس آدمی را حفظ کند، رزق کریم است. اگرچه از کمیت و کیفیت بالایی برخوردار نباشد. و آن روزیی که با دنائت نفس و زبونی و ذلت همراه باشد روزی پست است. انوری می‌گوید:
آلـوده منـت خسـان کـم شــو تا یک شبه در وثاق تو نان است
یک نفس بـه رستـه قناعـت شـو کانجا همه چیـز نیـک ارزان است
تـا بتـوانی حــذر کـن از منـت کاین منت خلق کاهش جان است
چندانـکه مـروت اسـت در دادن در ناستـدن هـزار چنـدان اسـت
هـ – روزی گشاده و روزی تنگ:
در قرآن کریم آیات متعددی است که مفاد آنها این است که خداوند روزیِ هر کس را که بخواهد گشاده می‌کند و روزی هرکس را بخواهد تنگ می‌گرداند. مانند: «الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر»(33) خداوند روزی هر کس را بخواهد گشاده می‌کند و یا تنگ می‌کند و نیز می‌فرماید «ان ربک یبسط الرزق لمن یشا و یقدر انه کان بعباده خبیرا بصیرا»(34) پروردگار روزی را گشاده می‌کند برای هر کس که بخواهد و تنگ می‌گرداند. او نسبت به بندگانش آگاه و بیناست، ونیز می‌فرماید: «الله یبسط الرزق لمن یشاء من عباده و یقدر له ان الله بکل شیء علیم».(35) خداوند گشاده می‌کند روزی را برای هر که از بندگانش که بخواهد و تنگ می‌کند برای هر که بخواهد و در سوره روم آمده است که:
«واذا اذقنا الناس رحمه فرحوا بها و ان تصبهم سیئه بما قدمت ایدیهم اذاهم یقنطون. اولم یروا ان الله یبسط الرزق لمن یشاء و یقدر ان فی ذلک لآیات لقوم یؤمنون»(36)
(هرگاه رحمتی را به این مردم بچشانیم به آن شاد می‌گردند و اگر به واسطه کردار بدشان بدی به آنها برسد در آن ناامید می‌شوند، آیا نمی‌دانند که خداوند است که گشاده می‌کند روزی را برای هرکه بخواهد و تنگ می‌گیرد، در این کار خدا، نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان می‌آورند.)
علامه طباطبایی (ره) در ذیل آیه اول می‌نویسد: «مراد این است که مردم نسبت به نعمت یا نقمتی که به آنها می‌رسد سطحی نگرند، هرگاه نعمتی را یافتند به آن شاد می‌گردند، بدون اینکه بدانند آن نعمت با اراده حق‌تعالی به آنها رسیده و اگر مصیبتی به آنها وارد شود ناامید می‌گردند، گویا نمی‌دانند که مصیبت نیز به اذن پروردگار به انسان می‌رسد و اگر او اذن ندهد مصیبتی بر انسان وارد نمی‌شود.»
و در ذیل آیه دوم می‌نویسد: این آیه، خطای انسان را در مبادرت به شادی و ناامیدی را هنگام چشیدن رحمت و برخورد با مصیبت بیان می‌کند، زیرا انسان فکر می‌کند وسعت روزی و یا تنگی آن به دست اوست و هرگاه وسعت در روزی برای او پیدا شده همواره هست و از این جهت شاد می‌گردد، و اگر تنگی معشت پیش آمد نیز همواره گرفتار آن است و از این‌رو ناامید می‌گردد ولی اگر بداند که وسعت و تنگی روزی تابع مشیت الهی است و برای هر دو امکان زوال هست، نه موجبی برای شادی او و نه علتی برای ناامیدی او خواهد بود. (37)
و اما اینکه فراخی و تنگی روزی به دست خداست وقرآن آن را به عنوان یک امر قطعی و مشهود برای انسان یاد می‌کند (اولم یروا) از این جهت است که رزقی که به دست انسان می‌رسد یا به دست می‌آورد، وجود آن متوقف بر هزارن هزار سبب و شرط است که تلاش آدمی به عنوان یک سبب به‌شمار می‌آید و عموم اسباب به خدای متعال منتهی می‌گردد. پس خداست که عطا می‌کند و منع می‌نماید و روزی را فراخ می‌کند یا تنگ می‌نماید. (38)
نکته‌ای را که درباره فراخی و تنگی روزی نباید از نظر دور داشت، نقش خود انسان در فراخی و تنگی روزی است، درست است که فراخی و تنگ‌روزی متوقف بر مشیت الهی است ولی نباید مشیت الهی را بدون حساب تلقی کرد، بلکه مشیت او از روی علم و حکمت است و تا محلی قابل فراخی یا تنگی روزی نباشد خداوند روزی او را فراخ یا تنگ نمی‌کند. در آیاتی که یاد شد اگر دقت شود بعد از آنکه می‌فرماید خداست که روزی را برای هر که بخواهد فراخ یا تنگ می‌کند، در یک جا می‌فرماید: «انه کان بعباده خبیرا بصیر» و در جای دیگر می‌فرماید: «ان الله بکل شیء علیم» یعنی این فراخی و تنگی روزی بندگان، بر مبنای علم و حکمت خداوند است.
و از طرف دیگر نباید پنداشت که فراخی و تنگی روزی یک فضای حتمی و غیرقابل تغییر است و گمان کرد که:
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد
بلکه هر دو دگرگونی‌پذیر و قابل زوال است، قرآن کریم می‌فرماید: «ولو ان اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء والارض ولکن کذبوا فاخذناهم بما کانوا یکسبون»(39) (واگر اهل شهرستان‌ها ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند برکات آسمان و زمین را به روی آنان می‌گشودیم ولی آیات ما را تکذیب کردند از این‌رو به واسطه اعمالشان ایشان را مؤاخذه نمودیم.)
در کتب حدیث، روایات فراوانی درباره اعمالی که روزی را وسعت می‌بخشد و یا اعمالی که موجب فقر و تنگی روزی می‌شود آمده است. در سفینة البحار حدود چهل عمل را یاد می‌کند که مؤثر در وسعت روزی است، از آن جمله: صله رحم، حسن رفتار با همسایه، تعقیب نماز صبح و عصر، صبح زود برای طلب روزی بیرون آمدن، همواره با طهارت بودن، اجابت مؤذن، ترک حرص، شکر نعمت، اجتناب از قسم دروغ، شستن دست قبل از طعام، هر روز سی مرتبه سبحان‌الله گفتن، استغفار و نماز شب….(40) و در نهج‌البلاغه آمده است که: «الاستغفار تسبیبا لدرور الرزق»(41) طلب آمرزش از خدا، سبب ریزش و فراوانی روزی است و نیز «استنرلواالرزق بالصدقه»(42) به واسطه صدقه دادن، طلب نزول روزی کنید.
و نیز می‌فرماید: «الزکوه تسبیبا للرزق»(43) زکات دادن، سبب وسعت روزی می‌شود.
و نیز در سفینة البحار اعمالی یاد شده که موجب فقر و تنگی روزی می‌شود از آن جمله:
قسم دروغ، زنا، عادت به دروغ، کثرت استماع غناء، اندازه‌گیری نکردن در معیشت، ترک فامیل، خواب میان نماز مغرب و عشاء و پیش از طلوع خورشید، دست نشستن هنگام غذا، ظروف ناشسته در شب گذاردن، و استخفاف به نماز و…(44)
و از امام صادق (ع) آمده که: «کثره السحت یمحق الرزق»(45) مال حرام خوردن روزی را از بین می‌برد. و از امام مجتبی (ع) آمده است که: «ترک الزنا و کنس الفناء و غسل الاناء مجلبه للغنی»(46) ترک زنا و رُفتنِ جلوی در خانه و شستن ظروف غذا، توانگری می‌آورد.
و از طرفی، دعا برای وسعت روزی، یکی از اموری است که در روایات سفارش شده و کمتر دعای مأثوری است که در آن از خدا، وسعت روزی، روزی حلال و طیب خواسته نشده باشد.
امام علی (ع) در وصیت‌نامه خود به فرزندشان امام مجتبی (ع) می‌فرماید: «ثم جعل فی یدیک مفاتیح خزائنه بما اذن لک فیه من مسألته، فمتی شئت استفتحت بالدعاء ابواب نعمته»(47)
(آنگاه خداوند کلیدهای خزینه‌های خود را در دو دست تو قرار داد، بدینگونه که به تو اجازه داد که از او مسألت نمایی، پس هر زمان بخواهی می‌توانی به وسیله دعا، درخواست کنی که درهای نعمت را به روی تو بگشاید.)

و در بخش دیگر مهمترین درخواست را سه چیز می‌شمارد:
«و سألته من خزائن رحمته مالایقدر علی اعطائه غیره، من زیاده الاعمار و صحه الابدان و سعه الارزاق»(48) (و از خزائن رحمت خداوند چیزی را درخواست کن که دیگری بر دادن آن توانائی ندارد، مانند: افزایش در عمر و تندرسی و وسعت رزق.)
و کمتر دعایی است که در کتب ادعیه آمده و در آن درخواست وسعت روزی و روزی حلال و طیب نشده، از آنجمله در دعای ابوحمزه در چند مورد این درخواست شده است، مانند: «وارزقنی من فضلک رزقا واسعا حلالا طیبا» و مانند: «اللهم اعطنی السعه فی الرزق» و نیز «وارزقنی رزقا واسعا من فضلک الواسع»(49) و در دعاهای ماه مبارک رمضان می‌خوانیم «واجعل فیما تقضی و تقدر ان تطیل عمری و توسع علی رزقی و تؤدی عنی امانتی و دینی آمین رب العالمین»(50) و در آنچه مقدر می‌کنی قرار داده که عمر من دراز و روزی من وسیع و امانت من ادا شود، ای پروردگار جهانیان مستجاب کن!
نتیجه‌ای که از این مبحث حاصل شد این است که در عین حال که فراخی و تنگی روزی به دست خداست و اوست که روزی را فراخ یا تنگ می‌کند، خودش وسائلی را معین نموده که توسط آنها می‌توان روزی را فراخ و یا تنگ نمود، البته باز، فراخی دهنده و تنگ‌کننده، خداست.
و- رزق حَسَن:
در پاره‌ای از آیات، قرآن رزق را به صفت حَسَن ستوده است، مانند: آنچه از شعیب پیامبر در گفتگوی با قومش حکایت شده «یا قوم ارأیتم ان کنت علی بینه من ربی و رزقا حسنا» ای قوم من خبر دهید اگر من بر دلیل آشکاری از جانب پروردگارم باشم و روزی نیکویی به من داده باشد.
در تفسیر المیزان در ذیل این آیه آمده است که مراد از رزق حسن، وحی نبوت است، که مشتمل بر اصول معارف و شرایع است. (51) و در سوره نحل در دو مورد رزق حسن به کار رفته، یکی در مورد محصولات حلال، خرما و انگور(52) و دیگر در مورد کسی که به نعم الهی متنعم شده و هرگونه انفاق را انجام می‌دهد. (53)
و در سوره حج از پاداش هجرت و شهادت به رزق حسن، تعبیر شده است. (54)
و از مجموع می‌توان استفاده کرد که رزق حسن، رزقی است از آلودگی منزه و یا از معنویت والایی برخوردار باشد.
پی‌نوشت‌ها:
1- المفردات اثر راغب اصفهانی، ص 194.
2- منتهی الادب فی لغات العرب ج 2، باب رزق.
3- تفسیر المیزان اثر علامه سید محمدحسین طباطبایی، ذیل تفسیر آیات مربوط به رزق.
4- قرآن کریم، سوره بقره، آیه 233.
5- قرآن کریم، سوره مومنون آیه 73.
6- قرآن کریم، سوره هود آیه 88.
7- تفسیر المیزان، ج 3 ، ص 146 (چاپ عربی - بیروتی).
8- قرآن کریم، سوره ذاریات آیه 58.
9- حصر به واسطه ضمیر فصل و خبر محلّی به الف و لام است.
10- قرآن کریم، سوره نسا آیه 4.
11- یعنی سبب به جای مسبب قرار گرفته است.
12- تفسیر المیزان، ج 3 ، ص 146 (چاپ عربی - بیروتی).
13 تا 19 – بحارالانوار، مجلد 102 ص 9 تا 12.
20- «وما من دابة فی الارض الاعلی الله رزقها»، سوره هود آیه 6.
21- حدیث امام علی (ع) و اعرابی و مهار شتر، که خواهد آمد.
22- شرح نهج‌البلاغه فیض الاسلام نامه 31 بخش 106
23- همان، حکمت 423
24- همان، حکمت 371
25- و ینظرما فی البحار ج 103 ص 31-29
26- بحارالانوار ج 103 ص 31
27- ج 16 ص 114.
28- سوره هود، آیه 6.
29- سوره حج، آیه 51.
30- رزق کریم در آیات 4 و 74 سوره انفال و 50 حج و 26 نور و 4 سبا آمده و تنها در آیه 31 احزاب بدون مغفرت آمده است.
31- حجرات، آیه 13.
32- سوره دخان، 48-44.
33- سوره رعد، آیه 26
34- الاسراء، آیه 30
35- سوره عنکبوت، آیه 62
36- آیه 36 و 37
37- البته مقصود از فرح شادی مفرط است که موجب غفلت می‌گردد.
38- المیزان، ج 16، ص 193-192، با اندک توضیح.
39- سوره اعراف، 96.
40- سفینه البحار، ج 1، ص 520-519.
41- خطبه 143، بخش 4
42- قصار 137.
43- قصار 252.
44- سفینه البحار، ج 2، ص 382-381.
45- همان، ج 1، ص 520.
46- همان، ج 1، ص 520.
47- نامه 31 نهج البلاغه، بخش 71.
48- همان، بخش 70.
49- مفاتیح‌الجنان، ص 334 تا 358.
50- همان، ص 316.
51- ج 10 ص 384.
52- سوره نحل، 67.
53- همان، آیه 75.
54- سوره حج، آیه 58.

نضر يادتون نره. متشكرم

10 عادت بد خود را تغيير دهيد...

10 عادت بد خود را تغيير دهيد...

با تغيير دادن عادت‌هايتان مي‌توانيد به آساني به استرستان خاتمه دهيد! زيرا برخي از عادت‌ها هيچ تأثيري در حالت احساسي شما ندارند و اضطرابتان را افزايش مي‌دهند
در اينجا فهرستي از دشمنان خوشبختي‌ را در اختيارتان قرار مي‌دهيم.

1- دير از خواب برخاستن

آيا وقتي كه بايد ساعت 8 ‌سر كارتان
باشيد، يك ربع به 8 از خواب بلند مي‌شويد؟ زماني‌كه ساعت‌تان زنگ مي‌زند، قبل از برخاستن دست كم آن‌را 3 بار خاموش مي‌كنيد؟ در نتيجه در كمتر از 7‌دقيقه آماده مي‌شويد... دست از اين كار برداريد! پريدن از تختخواب شما را عصباني كرده و موجب استرس شديد و مضر مي‌شود!

توصيه‌: براي آنكه روزتان را با آرامش شروع كنيد، صبح‌ها وقت بيشتري را به‌خودتان اختصاص دهيد. چنانچه مربوط به مسئله روحي رواني مي‌شود و اينكه نمي‌توانيد زودتر از خواب بيدار شويد، ساعت زنگ‌دار را يك ربع جلو بكشيد!

2- عصباني شدن در راه‌بندان

هر روز صبح، زماني كه پشت فرمان هستيد به راننده‌هاي ناشي بد و بيراه مي‌گوييد و در راه بنداني كه تمامي ندارد عصباني مي‌شويد، درحالي‌كه امروز كار مهمي داريد، دير به سر كار خواهيد رسيد!

توصيه‌: چرا ماشين‌تان را در پاركينگ نمي‌گذاريد و از وسايل نقليه عمومي استفاده نمي‌كنيد؟ به اين ترتيب قادر خواهيد بود در طول مسير در آرامش كامل به مطالعه بپردازيد و وقت‌تان تا حدودي حفظ شود. چنانچه به‌شدت به ماشين وابسته هستيد، از صندلي‌هاي راحت استفاده كنيد و ايستگاه راديويي اتومبيلتان را روي يك شبكه آرام‌بخش و مورد علاقه تنظيم كنيد يا بهتر است به نوار كاستي كه در آن صداهاي طبيعت ضبط شده است گوش دهيد. جيك‌جيك پرندگان، آواي آبشار، هياهوي جنگل و صداي امواج براي آرامش مناسب هستند. فراموش نكنيد در راه بندان راننده‌اي كه جلوي شماست(و فردي هم كه جلوي او قرار دارد)در يك شرايط قرار دارند! فايده‌اي ندارد كه به رانندگان ديگر بد و بيراه بگوييد.

3- مرد ساندويچي

در ساعت ناهار، آن‌قدر كار روي سرتان ريخته كه به سرعت يك ساندويچ مي‌خريد و آن‌را جلوي كامپيوتر مي‌خوريد. علاوه بر مشكلات تغذيه‌اي كه اين عمل برايتان به همراه دارد، هيچ‌گاه وقتي براي يك استراحت واقعي براي خودتان درنظر نمي‌گيريد.

توصيه‌: به‌خودتان يك زنگ تفريح بدهيد! از محل كارتان دور شويد و يك غذاي كامل بخوريد. اگر از تنها غذا خوردن هراس داريد، با خودتان يك مجله برداريد. اين عمل براي كاهش فشار، ايده آل است. فراموش نكنيد كه طي روز 5 تا 10 دقيقه دست از كار بكشيد.

4- به دوش كشيدن همه كارها

زماني كه از شما مي‌خواهند كاري انجام دهيد، بلد نيستيد دست رد به سينه آنان بزنيد درحالي‌كه خودتان كارهاي زيادي براي انجام دادن داريد. در نتيجه بايد بدويد تا به همه كارها برسيد.

توصيه‌: نه گفتن را ياد بگيريد! مطمئنا با پذيرفتن همه كارها بايد بار مسئوليت آن‌را به دوش بكشيد و با اين عمل نشان مي‌دهيد فردي هستيد كه همه مي‌توانند روي شما حساب كنند. اما ديگر وقتي براي خودتان نداريد. درك كنيد كه سوپرمن نيستيد و در دراز مدت از پا در مي‌آييد!

5- نوشيدن روزي 10‌فنجان چاي

هر ساعت موجب آزار و اذيت مسئول آبدارخانه مي‌شويد. احساس مي‌كنيد كه اگر يك فنجان چاي در كنارتان نباشد نمي‌توانيد كار كنيد.

توصيه‌: مطمئنا چاي به شما كمك مي‌كند كه تمركز داشته باشيد. اما استفاده زياد آن فقط موجب عصبانيت شما مي‌شود! سعي كنيد به‌تدريج مصرفتان را كاهش دهيد و در عين حال چنانچه سيگاري هستيد از اين فرصت استفاده كرده و تعداد سيگارهايتان را كم كنيد.

6- عصباني شدن از تكنيك

قبول است، اين چهارمين باري است كه كامپيوترتان هنگ مي‌كند و برنامه‌اي كه روي آن كار مي‌كنيد از كار مي‌افتد و ناگهان عصباني مي‌شويد و اول از همه به مانيتور، به مهندسان كامپيوتر و در نهايت به زمين و زمان بد و بيراه مي‌گوييد!

توصيه‌: غر زدن، كامپيوتر شما را دوباره به راه نمي‌اندازد. به علاوه، هنگ كردن كامپيوتر اجتناب‌ناپذير است. زماني كه با كامپيوتر مشغول به كار هستيد، هر 5‌دقيقه همه كارهايتان را در كامپيوتر ثبت كنيد. اين عمل تا حدودي به شما آرامش خاطر مي‌بخشد.

7- دير خوابيدن

شب‌ها مدت زيادي را جلوي تلويزيون مي‌گذرانيد. تصميم نداريد به خواب عميقي فرو رويد. بدتر از آن اين است كه مي‌دانيد خسته هستيد و روز بعد به سختي از خواب بلند مي‌شويد.

توصيه‌: قبل از خواب وقت‌تان را به بطالت نگذرانيد! ساعت 10‌با يك كتاب خوب به رختخواب برويد.

8- هميشه باني مهرباني بودن

هر بار به هنگام تعطيلات آخر هفته يا تعطيلات تابستاني همان داستان هميشگي اتفاق مي‌افتد: اين شما هستيد كه بايد تصميم بگيريد به كجا برويد، براي سفر برنامه‌ريزي كنيد و چمدان‌ها را ببنديد و زماني كه به محل مورد نظر رسيديد، يك لحظه هم براي خودتان وقت نداريد! همه از شما مي‌خواهند كه منقل كباب را راه بيندازيد يا به‌دنبال نان برويد.

توصيه‌: 2ماه قبل از حركت وظايف را به‌طور مساوي بين همه تقسيم كنيد.

9- نگراني براي بچه‌ها

به محض آنكه بچه‌ها ديگر جلوي چشمانتان نباشند، نگران مي‌شويد. راه آسان آن است كه شب‌هايي كه قصد داريد به ميهماني برويد يك پرستار بچه بگيريد.

توصيه‌: فرزندانتان چه نزد پدر و مادرتان باشند يا نزد معلم‌شان، در جاي امني قرار دارند! بي‌دليل خود را نگران نكنيد! در ضمن، آنها بايد ياد بگيرند كه روي پاي خودشان بايستند! نبايد از شدت مراقبت و رسيدگي زياد به آنها فشار آوريد.

10- ترس از خانواده همسر

به محض آنكه براي ناهار يا شام بايد نزد پدر و مادر همسرتان برويد، همان داستان هميشگي اتفاق مي‌افتد! از 15‌روز قبل دچار استرس مي‌شويد و 15‌روز هم طول مي‌كشد تا خودتان را آرام كنيد زيرا پدر يا مادر همسرتان شما را مضطرب مي‌كنند.

توصيه‌: آيا بهتر نبود به جاي «خيال‌بافي» و سرهم كردن رنجي واهي واقعيت را ببينيد. والدين همسرتان نمي‌خواهند شما را زنده‌زنده بخورند و غذا خوردن با آنها آنطور كه شما فكر مي‌كنيد ناخوشايند نيست. مطمئنا گاه ممكن است تنشي به‌وجود آيد. اما بزرگسالان مسئول و بالغ نبايد سماجت كنند. بنابراين، دفعه بعد با خوشبيني و ديد مثبت نزد آنان برويد و خواهيد ديد كه همه چيز بهبود يافته و به‌خوبي پيش خواهد رفت.

نظر يادتون نره. متشكرم

برهان علیت در اثبات وجود خدا

برهان علیت در اثبات وجود خدا

خواندن این مطلب به کسانی که دانش منطقی کافی ندارند توصیه نمیشود

 

  پیش از بیان برهان علیت باید دو تعریف را خدمت شما عرض کنیم:

معلول: پدیده ای است که به دلیل فقر، نیازمند غیر است. معلول چیزی است که از خودش هستی ندارد و هستی خود را از دیگری میگیرد.

علّت: چیزی است که متناسب با ویژگی وجودی اش، منجر به تحقق یک پدیدۀ دیگر میشود. علّت را میتوانیم «هستی بخش» بنامیم. در ضمن باید دقت شود که علّت مورد نظر در برهان علیت، به معنای «دلیل» نیست بلکه به معنای «هستی بخش» است. لازم به ذکر است که علّت، خودش هم میتواند معلول باشد.

اصل علیت: معلول برای بودنش محتاج یک علّت است.

 

بیان برهان


  ما میخواهیم ثابت کنیم، در جهان موجودی هست که معلول نیست، یعنی دچار فقر نیست و هستی را از دیگری نمیگیرد، بدیهی است که چنین موجودی همان خدایی است که ما میخواهیم وجودش را ثابت کنیم.

  مسلم است که در اطراف ما چیزهایی وجود دارند، برای مثال خود ما که این مقاله را میخوانیم وجود داریم. حال از خود میپرسیم که آیا ما هستی خود را از خود داریم یا از دیگری گرفته ایم؟ اگر بگوییم که ما هستی را از خود را داریم، که حکم ثابت است و ما وجود موجودی که هستی را از غیر نمیگیرد پذیرفته ایم، پس خدا وجود دارد(فقط اینکه ما واقعاً خدا نیستیم را بعداً با کمک صفات خدا، نشان خواهیم داد و آنگاه باید بپذیریم که خدا موجود دیگری است) ولی اگر بگوییم هستی خود را از دیگری گرفته ایم که البته چنین است، پس معلول هستیم و محتاج علّت. حال که ما علّت داریم، آیا علّت ما، هستی را از خودش دارد یا از دیگری گرفته است؟ اگر بگوییم هستی را از خودش دارد پس وجود خدا را پذیرفته ایم، زیرا خدا موجودی است که هستی را از خودش دارد، و اگر بگوییم هستی را از دیگری گرفته است، پس معلول است و محتاج علّت. باز میپرسیم که این علّت مورد نظر، هستی خود را از خودش دارد یا از دیگری گرفته است؟ ... به این علّت و معلولها که در پی یکدیگر قرار دارند سلسلۀ علّی و معلولی میگوییم.

  بدیهی است که برای سلسلۀ علّی و معلولی سه حالت ممکن است:

1.علّتها دچار تسلسل شوند و تا بینهایت ادامه پیدا کنند، یعنی پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1»، پدیدۀ «3» علّت پدیدۀ «2» و پدیدۀ «4» علّت پدیدۀ «3» باشد تا بینهایت.

2. علّتها دچار دور شوند، یعنی برای مثال پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1» و پدیدۀ «1» علّت پدیدۀ «2» باشد.

3.علّتها به جایی ختم شوند.

ما ثابت میکنیم که حالت 1 و 2 محال است یعنی ممکن نیست علّتها تا بینهایت ادامه پیدا کنند یا دچار دور شوند. برای این امر لازم است یک امر بدیهی را مد نظر داشته باشیم: «علّت باید قبل از معلول وجود داشته باشد و معلول قبل از علّت وجود ندارد.» ما بر اساس این اصل، ان شاء الله باطل بودن تسلسل و دور را ثابت خواهیم کرد.

 

باطل بودن دور


  دور در علّتها، باطل است، یعنی ممکن نیست که برای مثال پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1» و پدیدۀ «1» علّت پدیدۀ «2» باشد. برای این امر دو برهان وجود دارد:

  برهان اول: گفتیم که علّت باید قبل از معلول وجود داشته باشد و معلول قبل از علّتش وجود ندارد، حال اگر پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1» و پدیدۀ «1» علّت پدیدۀ «2» باشد، لازم خواهد بود که پدیدۀ «1» قبل از پدیدۀ «2» وجود نداشته باشد، تا توسط آن به وجود بیاید، و قبل از پدیدۀ «2» وجود داشته باشد تا آنرا به وجود آورد. پس لازم خواهد بود، پدیدۀ «1» در یک لحظه، هم باشد و هم نباشد، این امر محال عقلی است، پس دور هم محال و باطل است.

  برهان دوم: نظر به اینکه علّت باید قبل از معلول وجود داشته باشد، اگر پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1» و پدیدۀ «1» علّت پدیدۀ «2» باشد، لازم خواهد بود که پدیدۀ «2» قبل از پدیدۀ «1» و پدیدۀ«1» قبل از پدیدۀ «2» وجود داشته باشد، و در نتیجه پدیدۀ «2» قبل از خودش وجود داشته باشد و نظر به اینکه محال است چیزی قبل از خودش وجود داشته باشد، پس دور باطل است.


  برهان فوق برای باطل بودن دور، به راحتی با کمک استقراء برای n  پدیده که در سلسلۀ علّی و معلولی با هم ایجاد دور کرده اند، نیز ثابت میشود.

  یک تمثیل هم برای تقریب ذهن عرض میکنیم. فرض کنید افرادی دور میز گردی، نشسته اند و در مقابل هر کدام ظرف غذایی قرار دارد. ما آنها را ملزم میکنیم که هر کدام فقط وقتی حق خوردن غذا را دارد که نفر سمت راستش شروع به خوردن غذا کند. آیا به نظر شما این افراد اگر بخواهند همگی این قانون را رعایت کنند، میتوانند چیزی بخورند؟ پاسخ منفی است. حال در سلسلۀ علّی و معلولی، هر یک از این افراد را یک پدیده، غذا خوردن را به وجود آمدن و نفر سمت راست را علّت فرض کنید.

 

امتناع تسلسل


  تسلسل علل یعنی علّتها دچار تسلسل شوند و تا بینهایت ادامه پیدا کنند، یعنی پدیدۀ «2» علّت پدیدۀ «1»، پدیدۀ «3» علّت پدیدۀ «2» و پدیدۀ «4» علّت پدیدۀ «3» باشد تا بینهایت. پیش از اینکه امتناع تسلسل را ثابت کنیم باید دقت کنیم که این پدیده های این سلسله به غیر از پدیدۀ اول که فقط معلول است، معلول پدیدۀ قبل و علّت پدیدۀ بعد از خود هستند و نمیتوانند همگی  فقط علّت باشند و معلول نباشند یا همگی معلول باشند و علّت نباشند، زیرا در اینصورت سلسله ای وجود نخواهد داشت. حال آیا سلسلۀ علل میتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند؟

  نظر به اینکه علّت باید قبل از معلول وجود داشته باشد، تا آنرا به وجود آورد، اگر قرار باشد این علّتها تا بینهایت ادامه پیدا کنند، از آنجایی که همیشه قبل از هر پدیده ای باید پدیدۀ دیگری وجود داشته باشد، این سلسله نمیتواند وجود داشته باشد زیرا هیچ آخرین علّتی وجود ندارد که  بخواهد هستی را به بقیۀ پدیده ها بدهد و سلسله معدوم خواهد بود. برای تقریب ذهن تمثیلی را مطرح میکنیم: فرض کنید در یک مسابقۀ دو، بینهایت انسان روی یک خط راست ایستاده اند و خط تا بینهایت ادامه دارد، ما به این افراد میگوییم که فقط وقتی حق حرکت دارند که نفر سمت راست آنها شروع به حرکت کند. آیا این افراد با این قانون میتوانند شروع به حرکت کنند؟ البته که نه. زیرا همه منتظر میمانند تا نفر سمت راستشان حرکت کند، و هیچ آخرین نفری در کار نخواهد بود که کسی در سمت راستش نباشد تا مجبور نباشد بعد از نفر سمت راست خود حرکت کند. حال در سلسلۀ علّی و معلولی، نفر سمت راست را علّت، حرکت کردن را به وجود آمدن، و هر یک افراد را یک پدیده فرض کنید.

 

نتیجه


  پس ثابت شد که سلسلۀ علّی و معلولی نمیتواند دارای دور باشد و نمیتواند تا بینهایت ادامه پیدا کند، پس باید به جایی ختم شود، یعنی ما باید به علّتی برسیم که خودش معلول نیست(زیرا اگر معلول بود باز هم سلسله ادامه پیدا میکرد) و آنرا علّت العلل مینامیم. «علّتی که خودش معلول نیست» همان چیزی بود که ما میخواستیم وجودش را ثابت کنیم. خداوند همان علّتی است که معلول نیست. پس وجود خدا ثابت شد.

 

چند سؤال


1.اگر اصل علیت درست است، علّت خود خدا چیست؟

  همانطور که در اصل علیت گفتیم، چیزی نیاز به علّت دارد که معلول باشد، ولی اینطور نیست که «هر چیزی» نیاز به علّت داشت باشد. هیچ کس نمیتواند این ادعا که «هر چیزی نیاز به علّت دارد» را ثابت کند ولی طبق تعریفی که ما کردیم اصل علیت که میگوید «هر معلولی محتاج علّت است.»، امری بدیهی است. برای تقریب ذهن میشود مثالی زد: ما وقتی میخواهیم چیزی را شور کنیم به آن نمک میزنیم ولی برای اینکه نمک را شور کنیم نیاز به استفاده از چیزی نداریم زیرا "شوری در ذات نمک است و نمک ذاتاً شور است". در مورد برهان علیت هم همین است، هستی در ذات خداست و خدا ذاتاً هست.

 

2.از کجا بدانیم که این علّت العلل ماده یا طبیعت نیست؟

  خداوند صفاتی دارد که آنها را در بحثهای آتی ثابت خواهیم کرد. ماده و طبیعت فاقد صفات خدا هستند و در نتیجه نمیتوانند خدا باشند. برای مثال طبیعت و ماده دچار تغایر میشوند، ولی ذات خدا تغایرناپذیر است.

 

3.از کجا بدانیم که فقط یک علّت العلل وجود دارد؟

  اینکه فقط در یک علّت العلل یا خدا وجود دارد امری است که ان شاء الله در بحثهای اثبات یگانگی خدا، ثابت خواهیم کرد.

 

منبع:وبلاگ مسلمان ایرانی

آموزش مشاجره با همسر

آموزش مشاجره با همسر

چگونه تعارضات زندگي زناشويي را مديريت کنيم؟

دست عاشق

يکي از راه ‌هاي نزديک ‌شدن زوج‌ ها به هم، بحث‌ کردن مي ‌باشد. در واقع، بحث و گفت‌ و گو از نمادهاي ابراز عشق و محبت است که اگر در راه درست هدايت شود، براي تداوم زندگي مشترک سودمند مي‌ باشد.

با رعايت موارد زير مي‌توانيد بحث و گفت ‌و گو با همسرتان  را سازنده و مفيد گردانيد:

- وقتي کسي مي ‌گويد: «مي ‌خواهم با تو صحبت کنم.» اين جمله خود به ‌خود باعث به ‌وجود آمدن يک واکنش دفاعي در مخاطب مي‌ شود. از لحظه‌ اي که يکي از دوطرف به موضوعي در رابطه با فرد مقابل اشاره مي ‌کند، واکنش خودکار مخاطب، اين خواهد بود که «مگر چه شده؟» و يا «چه اشتباهي از من سر زده؟»

اين واکنش، يک جواب طبيعي ‌است که به احتمال زياد، ريشه در کودکي فرد دارد؛ زماني که پدر و مادر مي‌خواستند او را به‌ خاطر ارتکاب کاري، سرزنش يا تنبيه کنند.

بحث و گفت‌ و گو از نمادهاي ابراز عشق و محبت است که اگر در راه درست هدايت شود، براي تداوم زندگي مشترک سودمند مي‌ باشد

 تمايل به ديدن طرف مقابل، به ‌عنوان يک فرد انتقادي و نکوهش ‌کننده، باعث مي‌ شود به ‌سختي بتوانيم با دلي باز و ذهني آزاد در مورد مشکل به ‌وجود آمده، بحث و گفت ‌و گو کنيم و با حالت تدافعي، وارد گفت‌وگو مي‌شويم. بنابراين سعي ‌کنيد آرامش خود را حفظ نموده و به‌ خاطر داشته باشيد کسي که در آن لحظه مشغول بحث با شماست، نگران رابطه‌ تان مي ‌باشد و تنها به اين دليل، مشغول گفت ‌و گو با شماست.

- به‌هنگام گفت ‌و گو در هر زمان، فقط موضوع خاصي را مورد بحث قرار دهيد. براي نمونه، اگر در حال گفت ‌و گو در مورد تميز نگه ‌داشتن خانه هستيد، آن‌را به مسائل ديگر تعميم ندهيد و فقط به مسأله‌ تميزي خانه بپردازيد تا به نتيجه برسيد.

به‌خاطر داشته باشيد برخي افراد، طرز فکر خاصي دارند که باعث سرگرداني‌ شان مي ‌شود. اين افراد به ‌طور معمول، افرادي خلاق و هنرمند هستند و پيروي از يک روش خاص، براي‌ شان سخت و طاقت‌ فرساست. اگر شما فردي منظم و مرتب هستيد و همسرتان از گروه ذکرشده است، به او کمک نماييد تا بر موضوع مورد بحث تمرکز کند و مسأله مورد نظرتان را با علاقه و محبت تذکر دهيد، نه با حالت تهاجمي و انتقادي.

مشاجرات زناشويي

- هرگز از گذشته، مثال نزنيد. وقتي مثالي از گذشته مي ‌زنيد، مشکلي به مشکل فعلي ‌تان اضافه مي ‌شود و آن مشکل، اين است که خاطره کدام ‌تان، درست‌ تر و حافظه کدام ‌تان، قوي ‌تر مي ‌باشد.

اگر موضوع مورد بحث، مسأله ‌اي ‌است که بارها تکرار مي ‌شود، براي نمونه، همسرتان هميشه دير به خانه برمي ‌گردد، باز هم به آخرين مورد اشاره کنيد.  شما مي‌ توانيد احساس ‌تان را بيان کنيد و اجازه دهيد طرف مقابل، از نقطه ‌نظرتان آگاه شود.

- با همسرتان رابطه مناسبي برقرار کنيد و مطمئن باشيد که توافق لازم را پيدا خواهيد کرد. رابطه صحيح، يعني هرگاه يکي از شما ‌هنگام بحث، احساس ناراحتي يا رنجش کرد، بتواند از طرف مقابل، درخواست وقفه در گفت ‌و گو کند و اين درخواست او، از سوي مخاطبش پذيرفته شود. براي انجام اين ‌کار مي ‌توانيد از يک عمل نمادين استفاده کنيد. براي نمونه، هنگامي‌ که شما پشت يک ميز و رو به ‌روي همديگر نشسته ‌ايد، مي ‌توانيد مقابل ‌تان يک ليوان خالي بگذاريد. هر گاه، هر کدام ‌تان به مکث نياز داشتيد، ليوان مقابل ‌تان را سر و ته روي ميز قراردهيد؛ به‌همين سادگي. البته عمل به اين توصيه، نيازمند کمي کنترل نفس مي‌ باشد تا فرد بتواند در اوج هيجان و گفت ‌و گو در آن لحظه، با خويشتن ‌داري، به‌ خواسته ‌ي طرف مقابل احترام بگذارد. لازم به ‌ذکر است که اين کار، رفتار مثبت و بسيار مؤثري مي‌ باشد.

يکي از رايج‌ ترين اشتباه‌ هاي موجود در اين مورد، اين است که زوج ‌ها به‌ سرعت بعد از به نتيجه رسيدن در موضوعي، به‌ سراغ موضوعي ديگر مي ‌روند

پيغام نهفته در برگرداندن ليوان، اين است که: «من اکنون ناراحت و رنجيده ‌خاطر هستم، اجازه بده کمي صحبت‌مان را قطع کنيم تا دوباره به‌ حالت عادي باز گردم و به‌ خاطر بياورم که ما براي هم اهميت داريم.» اين روش بسيار مؤثري براي استفاده در گفت‌ و گوهاست و نيازمند کمي فداکاري و نظم و ترتيب مي‌ باشد.

نکته ديگر در اين مسأله، ماندن شما در داخل همان اتاق مي‌ باشد؛ ترک اتاق از سوي شما مي‌ تواند آثار زيان ‌باري روي همسرتان بر جاي بگذارد.

- هرگز در بحث‌ هاي ‌تان، به قطع رابطه اشاره نکرده و همسرتان را تهديد به جدايي نکنيد، حتي اگر تصميم به انجام آن داريد. هرگاه کسي تهديد به جدايي شود، حس وحشت، اضطراب و ترس به او دست‌ مي‌ دهد و تنها هدف او، تلاش براي حفظ رابطه و نگه‌ داشتن طرف مقابل به هر قيمتي ‌است و اين، يکي از بزرگ ‌ترين دلايل توسل فرد تهديد شده، به حيله و فريب مي ‌باشد. شما نيازي به تهديد همسرتان به جدايي نداريد، پس به همان موضوع مورد بحث بپردازيد تا به نتيجه برسيد. تنها زماني مجاز به صحبت در مورد جدايي هستيد که آماده‌ آن باشيد، پس هرگز از اين مسأله به‌‌عنوان يک تهديد، استفاده نکنيد.

- هر گاه در مورد مسأله‌ اي با موفقيت به نتيجه رسيديد، کمي استراحت کنيد، دست همديگر را بفشاريد و بگوييد: «متشکرم»

ارتباط مسالمت آميز

يکي از رايج‌ ترين اشتباه‌ هاي موجود در اين مورد، اين است که زوج ‌ها به‌ سرعت بعد از به نتيجه رسيدن در موضوعي، به‌ سراغ موضوعي ديگر مي ‌روند. اين‌کار باعث مي‌ شود گفت‌ و گوها، تمام ‌نشدني به‌ نظر آيد.

- جشن بگيريد. درپي هر تصميم‌ گيري و دست ‌يابي به نتيجه، براي همديگر هديه بگيريد، يادداشتي براي هم بفرستيد يا اين ‌که بيرون شهر برويد. اين ‌کار، «تجديد قوا» و «تقويت انرژي مثبت» ناميده مي ‌شود و همسرتان را براي تلاش به‌ منظور حل مشکل ‌هاي زندگي، دلگرم و تشويق مي ‌کند. زماني ‌که مي‌ خواهيد صحبت براي حل مشکلي را شروع کنيد، مي ‌توانيد جمله ‌هاي‌ تان را چنين آغاز کنيد: «رابطه ‌ما با همديگر بسيار عالي‌ ست. من دوست‌ دارم اين رابطه را بهتر کنم. مي ‌تواني به من کمک کني تا رابطه‌ مان را بهبود ببخشيم؟»

 

ماهنامه شادکامي و موفقيت- مريم ظفر شمس پور

گروه خانواده و زندگي سايت تبيان- تنظيم: مريم عطاريان

دیواری بین زن و شوهر

دیواری بین زن و شوهر

جدایی

چرا زوج موفقی نیستیم؟

شاید فكر كنیم كه زندگی كردن نیازی به مهارت ندارد و همه ما ذاتا می ‌دانیم چگونه زندگی كنیم، اما اگر این طور بود هیچ مشكلی را در زندگی زناشویی خود تجربه نمی‌ كردیم در صورتی كه هر كدام از ما در زندگی دچار مشكلات كوچك و بزرگی هستیم كه نمی‌ دانیم چگونه به وجود آمده‌ اند و چگونه می‌ توانیم آنها را برطرف كنیم. وقتی بدانیم مشكلات از كجا آغاز می ‌شوند و چگونه ادامه می ‌یابند و بزرگ می ‌شوند، می ‌توانیم جلوی آنها را بگیریم و وقتی بدانیم كه یك زندگی بدون مشكل چه مزیت‌ هایی دارد آن وقت قبل از هر چیز درصدد یاد گیری مهارت‌ های زندگی برمی ‌آییم.

 

روان شناسی نوین اهمیت داشتن جو مناسب خانوادگی را در 3 نكته بیان می‌ كند ، اولین نكته بهداشت روانی زن و شوهر است، وقتی روابط زناشویی بهبود پیدا كند زن و شوهر هم از لحاظ روانی وضعیت مناسبی دارند، اما اگر این روابط خدشه ‌دار شود، زن و شوهر نیز از آرامش درونی برخوردار نیستند و به اصطلاح در محل كار خود تمركز لازم را ندارند.

دومین نكته سلامت روانی فرزندان در محیطی سالم و صمیمی است، وقتی بچه‌ ها شاهد روابط خوب و صمیمی والدینشان هستند هم الگوبرداری‌های مناسب و هم فضای صمیمی را تجربه می‌ كنند و احساس امنیتی كه برای رشد لازم دارند را از خانواده می ‌گیرند و در آینده نیز با همسران خود روابط مناسبی خواهند داشت.

سومین نكته این است كه ما وقتی در زندگی زناشویی روابط خوبی با همسرمان داریم، می ‌توانیم انرژی خود را ذخیره و صرف كارهای مثبت دیگر كنیم، زن و شوهر‌هایی كه با هم تنش ‌های زیادی دارند تمام وقت شان را صرف همین مسائل می ‌كنند و انرژی برای كارهای دیگر مثل مطالعه یا پرداختن به علایق و رشد كردن ندارند.

اكنون كه اهمیت داشتن یك خانواده صمیمی و دور از مشكل برایمان روشن شد، خوب است به دنبال ریشه مشكلات بگردیم و بفهمیم كه از كجا نشات می‌ گیرند.

ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی زناشویی افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد و این افكار رفتارهای غلط ما را در پی دارد كه نهایتا بروز مشكلات زناشویی نتیجه آنهاست.

 

افكار غیرمنطقی: دیواری بین زن و شوهر

 

1- همه باید مرا تایید كنند و دوستم داشته باشند. مثلا همسرم بیشتر از این كه به خودش فكر كند، باید به من فكر كند.

2- من باید فردی با كفایت و باهوش باشم و در همه جنبه‌ های ازدواج به بهترین شكل عمل كنم. باید بدانیم كه هیچ كس كامل نیست و اگر ما این گونه فكر كنیم به هر حال یك جا ممكن است در زندگی درست عمل نكنیم و آن وقت است كه احساس بی‌ كفایتی و این كه همسر خوبی نیستیم ما را می‌ آزارد.

3- كار اشتباه باید بشدت تنبیه شود و باید كارهای اشتباه همسرم را تلافی كنم. كسانی كه این گونه فكر می‌ كنند می ‌خواهند همسرشان را آن طور كه دوست دارند اصلاح كنند كه هیچ گاه نیز نمی ‌توانند، چراكه این روش نتیجه عكس می ‌دهد.

4- هر گاه همسرم كاری را اشتباه انجام دهد او را سرزنش می‌ كنم. سرزنش بزرگ‌ ترین آسیب ‌ها را به زندگی مشترك وارد می‌ آورد.

5- همسرم باید بداند كه من چه می ‌خواهم و خواسته ‌هایم را به او نمی ‌گویم. بعضی‌ ها فكر می ‌كنند اگر خواسته ‌هایشان را به همسرشان بگویند از ارزش آن كم می ‌شود و دیگر فایده ‌ای ندارد. باید خواسته‌ ها را گفت بویژه مردها معمولا خواسته‌ های زنان را نمی ‌دانند.

6- اگر همه چیز وفق مراد من پیش نرود، فاجعه است و آنچه می‌ خواهم از همه چیز مهم‌ تر است. با این باور هیچ گاه توقعاتمان برآورده نشده و رنجش ‌ها روی هم انباشته می ‌شود.

ریشه بسیاری از مشكلات ما در زندگی مشترك، افكار غیرمنطقی است كه بین زن و شوهر رواج دارد

7- نكند زندگی زناشویی‌ ام در خطر قرار گیرد و من و همسرم با شكست روبه ‌رو شویم. ترسیدن از آینده می ‌تواند آینده را خراب كند و وقتی راجع به مساله ‌ای تفكرات منفی وجود داشته باشد ناخودآگاه درست پیش نخواهد رفت. لزومی ندارد كه وقتی اتفاق بدی نیفتاده است ما از ترس آن اتفاق زندگی خود را تلخ كنیم.

 این تفكرات غیرمنطقی می ‌تواند ضربه‌ های سهمگینی به زندگی وارد كند، اما اگر بتوان آنان را با افكار منطقی جایگزین كرد هم خودمان راحت‌تر زندگی می ‌كنیم و هم همسرمان.

قلب

چگونه زندگی زناشویی خود را تباه كنیم

وقتی می‌ دانید چه چیزهایی می ‌تواند شما را مریض كند از آنها اجتناب می ‌كنید مثلا می ‌دانید كه اگر در سر ما لباس كافی نپوشید سرما می ‌خورید. حال اگر بدانید كه یك زندگی مشترك چگونه آسیب می ‌بیند و به پایان می ‌رسد می‌ توانید جلوی این اتفاق را بگیرید و نگذارید كه زندگی زناشویی‌ تان تباه شود. اگر می ‌خواهید زندگی زناشویی ‌تان را تباه كنید، باید به موارد زیر عمل كنید:

1- به تنها چیزی كه اهمیت می ‌دهید خواسته ‌های خودتان باشد و به خواسته ‌های طرف مقابل خود فكر نكنید.

2ـ در هر موردی شما از همسرتان بیشتر می ‌فهمید. در همه موارد خود را عقل كل بدانید و همسرتان را نادان فرض كنید.

3ـ فقط به احساسات خود اهمیت دهید و احساسات همسرتان را نبینید. مثلا ناراحتی شما خیلی مهم‌ تر از ناراحتی همسرتان باشد.

4ـ در هر جمعی ایرادات همسر خود را بگویید. در جمع به همسرتان احترام نگذارید و دایم او را مورد تمسخر قرار دهید.

5 ـ هرگز به اشتباهاتتان اقرار نكنید و معذرت نخواهید.

6 ـ هر چیزی را حسابی بزرگ كنید و از هر اتفاق كوچكی فاجعه بیافرینید.

7 ـ از همسرتان توقع هدایای گرانبها داشته باشید و ارزش هر چیز را با قیمت آن بسنجید.

8 ـ هرگز از همسرتان تشكر نكنید و هر كاری كه او انجام می‌ دهد را پای وظیفه قرار دهید و كارهای خود را بزرگ ببینید.

9 ـ دائما همسرتان را با دیگران مقایسه كنید و به او بگویید كه دیگران از او بهترند.

10 ـ فقط از خودتان حرف بزنید و اصلا از احوال همسرتان باخبر نشوید.

11 ـ از هر جا ناراحتید سر همسرتان خالی كنید و دلیلش را هم به او نگویید.

12 ـ خانواده همسرتان را مسخره كنید و از آنها ایراد بگیرید.

13 ـ عشق‌ورزی نكنید و احساسات مثبت خود را به همسرتان منتقل نكنید.

14 ـ هرگز به همسرتان نگویید دوستت دارم.

15 ـ مرتب بكوشید همسرتان را تغییر دهید. از لباس پوشیدن و حرف زدن تا شخصیت و رفتارش را مورد انتقاد قرار دهید و بخواهید كه تغییر كند و آن طور كه شما دوست دارید باشد.

16ـ از همسرتان توقع داشته باشید كه از نظر ظاهر، تیپ، اندام و... مثل هنرپیشه‌ ها باشد.

17 ـ همیشه با بدترین سر و وضع بگردید و تا می ‌توانید نجوش و بداخلاق باشید.

18 ـ دائما حسادت كنید و همسرتان را فقط برای خود بخواهید و او را از دوستان و خانواده و آشنایانش برانید.

19ـ سر هر مساله كوچكی دعوا راه بیندازید و جر و بحث كنید.

20 ـ وانمود كنید كه از نظر ظاهر و تیپ گرفته تا اخلاق، رفتار، خانواده و... از همسرتان برتر هستید.

21 ـ كاملا همسرتان را زیر سلطه خود بگیرید و نگذارید نفس بكشد.

22 ـ سراغ علایق همسرتان نروید. هرچه همسرتان دوست دارد مورد انتقاد قرار دهید.

 

 اگر دقت كنید خواهید دید كه هر كدام از ما دچار یك یا چند مورد از این اشتباهات می ‌شویم و وقتی با مشكلات روبه‌ رو شدیم دنبال دلیل می ‌گردیم در حالی كه دلیلش خود ما بوده ‌ایم.

حال اگر می‌ خواهید زندگی زناشویی ‌تان عاری از مشكلات شود به خودتان مراجعه كنید و افكار غیرمنطقی و رفتارهای غلط را در خود حذف كنید و آن گاه شاهد بهتر شدن زندگی باشید.

با کودک پرخاشگرم چه کنم؟

با کودک پرخاشگرم چه کنم؟


براي درمان پرخاشگري در کودکان اولين گام اين است که نوع پرخاشگري آنها و علت آن را براساس توضيحاتي که ارايه شد شناسايي کنيم و پرخاشگري را به صورت موردي برطرف نماييم.
درمورد کودک پرخاشگري که الگوپذيري، عامل اين گونه رفتار او بوده، بايد روي الگوي کودک کار کرد و راه هاي ديگري جز پرخاشگري را به عنوان الگو در اختيار او قرار داد.
اگر پرخاشگري در اثر ناکامي به وجود آمده باشد، بايستي کودک ناکام را در رسيدن به اهداف مطلوب و دوست داشتني کمک کنيم.
در مواردي که علت پرخاشگري اضطراب است، بايد از نگراني دروني واضطراب کودک مطلع شويم به کودکان مضطرب بايد فرصت صحبت کردن بدهيم تا نگراني خود را ابراز کنند و تا حد امکان بايستي سعي کنيم در جهت رفع نگراني که آنها را آزرده است، قدم بر داريم. ورزش کردن براي اين کودکان بسيار مؤثر است و باعث تخليه هيجاني آنها مي شود.
در کشمکش هاي دروني بايستي کودک را از حالت دوگانگي خارج ساخت. کمک به کودکان در تصميم گيري ها، باعث مي شود که بياموزند به حالت هاي دوگانه دروني خود پايان بخشند.
در پاره اي از موارد، کودک افسرده پرخاشگري شديدي از خودنشان مي دهد ما در اين ميان لازم است به اين نکته پي ببريم که او چه چيز دوست داشتني اي را از دست داده و چگونه مي شود مورد از دست رفته را براي او جبران کنيم.
در زمينه پرخاشگري، شيطنت و مصرف دارو بايستي حتماً با پزشک متخصص ارتباط داشته باشيم تا کودک از نزديک مورد معاينه قرار گيرد.
هنگامي که کودک قرباني خشونت در مدرسه شده است، بايستي با مسئولان مدرسه صحبت کنيم و لازم است که ايشان طبق قانون و مقررات خاص با کودکان خشونت گرا برخورد کنند، و کودکاني را که قرباني خشونت شده اند براساس رفتارهاي خوبشان مورد تشويق و تأييد قرار دهند.
چنانچه نوع پرخاشگري کودک خصمانه است، بايستي کودک را از آزار و اذيت کردن دورکنيم تا مجبور نباشد براي تلافي و انتقام، افراد ديگر را اذيت کند و اگر پرخاشگري از نوع وسيله اي است، بايستي راه هاي ديگري را جهت مطرح کردن کودک برگزينيم تا او ناچار نباشد از روش خشونت براي جلب توجه استفاده کند.
*نتيجه گيري:
به طور کلي خشونت و پرخاشگري بيش تر عامل بيروني دارد و فقط در موارد خاص به علل دروني مربوط مي شود. والدين در درجه اول، بايستي محرک هاي محيط را که باعث تحريک خشم و ايجاد خشونت در فرزندان شان مي شود شناسايي و سپس براي رفع آن به کمک روان شناسي و متخصصان اقدام نمايند.
*چگونه با آن کنار بيايند
روش مؤثر براي از بين بردن پرخاشگري، آن است که از ابتدا آن را مهار کنيد. وقتي که در مقابل پرخاشگري کودک خود با خشم و عصبانيت عکس العمل نشان دهيد، به طور غيرمستقيم به او مي آموزيد که عصبانيت وسيله کارسازي براي دست يافتن به اهداف است. هنگامي که کودک تان پرخاشگري مي کند شما مي توانيد به او بگوييد: «وقتي از گريه کردن دست برداشت در مورد آن با هم صحبت مي کنيم و راه حلي مي يابيم».
به اتاق ديگري برويد اگر فرزند شما خيلي کوچک است و نمي توانيد او را تنها بگذاريد، پيش او بمانيد اگر به طرف شما آمد، او را بغل کنيد ولي تا وقتي که آرام نشده چيزي را که مي خواهد به او ندهيد، خود را به کار ديگري مشغول کنيد به عنوان مثال مطالعه کنيد.
با اين کار به او مي فهمانيد که تا آرام نشود نمي تواند توجه شما راجلب کند. اغلب پرخاشگري هاي بچه ها، اگر مخاطب مورد نظر حضور نداشته باشد، زودتر متوقف مي شود.
در صورتي که کودک شما در يک مکان عمومي شروع به بدخلقي و پرخاشگري کرد، بدون توجه به نگاه هاي مردم او را به گوشه اي خلوت ببريد و منتظر شويد تا آرام شود.
به او بگوييد: "اينجا پيش تو مي مانم تا وقتي که آرام شوي و با هم صحبت کنيم".
اگر بعد از سه يا چهار دقيقه باز هم به فرياد و گريه خود ادامه داد، او را برداريد و از آن مکان خارج شويد.
*اقدام پيشگيرانه
پرخاشگري ها هميشه قابل پيش بيني نيستند کودکان به دلايل مختلفي اين کار را انجام مي دهند. به عنوان نمونه سه دليل شروع پرخاشگري را ذکر مي کنيم:
هنگامي که کودک شما چيزي مي خواهد ولي نمي تواند آن را به دست آورد.
وقتي يادگيري انجام کاري برايش دشوار باشد.
وقتي که خسته شده باشد.
پس با اجتناب از عواملي که ممکن است به بهانه گيري منجر شود، مي توانيد از وقوع پرخاش در کودکان جلوگيري کنيد.
اگر مي بينيد کودک خردسال تان مي خواهد با پازلي که خواهر بزرگترش با آن سرگرم شده بازي کند، يا به او در اين بازي کمک کنيد يا اينکه توجهش را به بازي ديگري که بيشتر مناسب سنش باشد، جلب کنيد.
از کودک خود انتظاري بيش از آنچه که از عهده اش برمي آيد نداشته باشيد. خردسالان به اين دليل که قدرت تحمل زيادي ندارند، نمي توانند خود را براي مدت طولاني سرگرم کنند. بنابراين کودک خردسال خود را در ساعت هاي شلوغ روز به جاهايي که معطل مي شويد، نبريد و اگرمجبور به اين کار هستيد براي سرگرمي او اسباب بازي و خوراکي به همراه خودببريد.

حمله  به H3

حمله هوایی به پایگاه نظامی الولید                            ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

متهورانه ترین عملیات هوایی تاریخ جهان

 

 عملیات اچ 3 یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی دنیاست که به نام فانتومها ثبت شده است. فانتومهای ایرانی طی یک عملیات پیچیده و تحسین برانگیز در 4 آوریل 1981 (فروردین 1360) پایگاه هوایی الولید در مجموعه اچ 3 واقع در غرب عراق، در نزدیکی مرز این کشور با اردن را بکلی نابود کردند. در مجموع بیش از 48 هواپیمای عراقی که بیشتر آنها بمب افکنهای روسی (میگ 23، سوخو 20، تییو 16، تییو 22) بودند در این عملیات از بین رفتند. حمله به اچ 3 از لحاظ فنی یکی از پیچیده ترین عملیاتهای هوایی جهان بشمار می رود و از نظر دستاوردهای نظامی نیز با توجه به نابودی کامل 48 هواپیمای دشمن در رده بزرگترین و موفقترین عملیاتهای نظامی جهان قرار می گیرد. این عملیات در 1981 یعنی زمانی که نیروی هوایی ایران از برتری بی چون و چرایی بر نیروی هوایی عراق برخوردار بود به انجام رسید.

 

هواپیمای فانتوم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران در حال سوختگیری هوایی


می دانیم که در اول مهرماه 1359، یکروز پس از آغاز جنگ و حمله هواپیماهای عراقی به فرودگاه مهرآباد نیز یکی از بزرگترین عملیاتهای هوایی جهان با شرکت بیش از یکصد و چهل هواپیمای جنگی بر فراز عراق انجام شد. این عملیات از نظر تعداد هواپیماهای شرکت کننده در آن یکی از منحصر بفرد ترین نبردهای هوایی جهان پس از جنگ جهانی دوم بشمار می رود. در این حمله بسیاری از تاسیسات زیربنایی عراق، پایگاهها و دپوهای ارتش عراق در مرز این کشور با ایران نابود شد. در سال 1981 منابع اطلاعاتی ایران دریافتند که نیروی هوایی عراق تعدادی از بمب افکنهای خود را برای دور ماندن از حملات هواپیماهای ایرانی و جلوگیری از نابودی آنها بر روی باند فرودگاه به پایگاهی در دورترین نقطهی غرب این کشور منتقل ساخته است؛ به یکی از پایگاههای سه گانهی اچ 3 با نام الولید. هیچ کارشناس نظامی تا آنوقت تصور نمی کرد که این پایگاهها که در غربی ترین نقطهی خاک عراق و در نزدیکی مرز این کشور با اردن واقع شده است روزی هدف حملهی جنگندههای ایرانی قرار گیرد. هواپیماهای ایرانی برای بمباران این پایگاه میبایست از مرزهای شرقی عراق وارد شده و پس از گذشتن از آسمان بغداد و بسیاری از شهرهای دیگر که تاسیسات پدافندی موثری داشتند به اچ 3 می رسیدند و پس از انجام عملیات دوباره از همین مسیر باز می گشتند. در تمام طول مسیر جدای از موشکهای زمین به هوا و توپهای ضد هوایی، هواپیماهای رهگیر عراقی نیز وجود داشتند که در صورت حمله، با توجه به برتری تعداد آنها نسبت به هواپیماهای مهاجم ایرانی بدون شک ادامهی عملیات را برای هواپیماهای ایرانی غیرممکن میساختند. عبور جنگندههای ایرانی از عرض کشور عراق و رسیدن به دورترین نقطهی خاک این کشور مسئلهای نبود که از چشم رادارهای عراقی پنهان بماند. با توجه به این مسائل احتمال یک حملهی غافلگیرانه از طرف ایران منتفی و غیرممکن انگاشته میشد. اما در آنسوی جریان، افسران نیروی هوایی ایران باور دیگری داشتند. خلبانان ایرانی مصمم بودند تا این عملیات را به هر طریق ممکن به انجام رسانند. بدین ترتیب پایگاه هوایی نوژهی همدان آبستن یکی از رویدادهای بزرگ جنگ شد. در این پایگاه افسران نیروی هوایی به طراحی یکی از شگفت انگیزترین و جسورانه ترین حملات هوایی تاریخ پرداختند.


تامکت های ایرانی بیشتر در پشت مرزها به پشتیبانی هواپیماهای در عمق رفته می پرداختند


تنها نمونه های دیگر برای عملیات اچ 3 ، عملیاتهایی بود که نیروی هوایی اسرائیل در جنگهای 1967 و 1973 موفق به انجام آن شده بود. در ژوئن 1967 طی جنگهای شش روزه، اسرائیلیها بخش اعظم نیروی هوایی مصر را روی زمین از میان برداشتند. در اکتبر 1973 نیز، طی جنگهای بیست روزه (که اعراب آنرا جنگ رمضان و اسرائیلی ها آنرا جنگ یوم کیپور نام نهادند) نیروی هوایی اسرائیل موفق شد بسیاری از هواپیماهای مصری را بر روی باند فرودگاه از میان بردارد. در همین سال چهار فانتوم اسرائیلی ساختمان ستاد مشترک ارتش سوریه را در قلب دمشق با خاک یکسان کردند (که البته فقط دو تای آنها سالم به پایگاههایشان بازگشتند). حال ایرانیها می رفتند تا عملیاتی را به انجام رسانند که در صورت موفقیت به یک اسطوره در تاریخ جنگهای هوایی بدل می شد. در طراحی عملیات به گونهای عمل شد که در وهلهی اول به یک داستان علمی، تخیلی بیشتر شباهت داشت تا یک عملیات هوایی در شرایط جنگ واقعی. قرار بود 8 فانتوم، از فرودگاهی در شمال غرب کشور به پرواز درآیند. این هواپیماها باید از کوهستانهای مرزی عراق و ترکیه و در ارتفاعی پایین پرواز می­کردند و پس از طی مسافتی طولانی بر روی خط مرزی عراق و ترکیه (که احتمالا در مواقعی نیز مستلزم تجاوز به حریم هوایی ترکیه بوده است) خود را به اچ 3 برسانند. فانتومها پس از فروریختن بمبهایشان بر سر هواپیماهای عراقی میبایست از همان مسیر قبلی به پایگاههای خود بازمیگشتند. عملیات باید کاملا غافلگیرانه انجام میشد و فانتومها تا لحظهای که بر فراز اچ 3 ظاهر می شدند نباید هیچ نشانهای از یک حملهی هوایی را آشکار میکردند. در راه بازگشت مسلما عراقیها که دیگر از حمله آگاه شده بودند هواپیماهای خود را بدنبال فانتومها می فرستادند و هواپیماهای ایرانی در اینجا نیز باید در صورت درگیری خود را حفظ میکردند. در تمام طول مسیر هواپیماها میبایست در ارتفاع پایین (20 تا 30 متری) پرواز می کردند تا از دید رادارهای دشمن پنهان بمانند. در حالت عادی، پرواز در ارتفاع پایین به قدرت و مهارت بسیاری نیازمند است اما پرواز در ارتفاع پایین بر فراز منطقهای کوهستانی تقریبا به کاری غیرممکن میماند که تنها از عهدهی خلبانانی بر میآید که دارای مهارت و قدرت عکس العمل بالایی باشند. (تصور غیر ممکن بودن چنین کاری چندان دشوار نیست. در حالت رانندگی با یک اتومبیل با سرعتی معدل 200 کیلومتر بر ساعت بسیاری از مواقع راننده پس از مشاهدهی مانعی در مقابل خود به سختی می تواند از خود عکس العمل نشان دهد. زمانی که چشم انسان موفق به دیدن مانعی در برابر خود می شود و مغز دستور عکس العمل اعضای بدن را از قبیل؛ گرفتن کلاچ، فشار بر روی ترمز یا ... را صادر می کند اتومبیل با سرعت 200 کیلومتری خود عملا به مانع رسیده است و برخورد اجتناب ناپذیر جلوه می کند. حال وضعیتی را تصور کنید که خلبان ناگهان با دیدن قلهای در مقابل خود سعی در بالا کشیدن هواپیما میکند. طی چند ثانیه خلبان باید هواپیما را از فراز مانع عبور دهد در حالی که با 5/2 برابر سرعت صوت به سمت آن در حرکت است. این توضیح می تواند دشواری پرواز بر فراز کوهستان در ارتفاع پایین را نشان دهد).


هواپیمای فانتوم ایرانی پس از فرود و آزاد کردن چتر ترمز


عملیات اگر فقط همین مشکلات را هم داشت به اندازهی کافی غیرممکن به نظر می رسید اما مسئلهی دیگری وجود داشت که مهمترین چالش پیش روی عملیات بود. هیچ هواپیمایی به علت محدودیت سوخت نمی توانست چنین مسیر طولانی را رفته و بازگردد. پس در حین عملیات و بر فراز آسمان عراق که نفوذ با جنگنده ها هم در آن به اندازه ی کافی دشوار بود می بایست یک بویینگ برای رساندن سوخت به فانتومها با آنان همراه میشد. آیا یک بویینگ میتوانست خود را از دید رادارها مخفی کند؟ سرعت بویینگ بسیار کمتر از سرعت هواپیماهای جنگنده است بنابراین فانتومها نمی توانستند همراه این هواپیماهای غول پیکر حرکت کنند و در تمام طول مسیر از آن در برابر جنگنده های عراقی محافظت کنند، حال اگر بویینگ در هر مرحله از عملیات توسط عراقیها هدف قرار میگرفت تکلیف فانتومها چه بود؟ اصولا آیا یک بویینگ 707 شانسی برای گذشتن از مرز عراق و رسیدن به نقطهای که باید سوختگیری در آن انجام می شد را داشت و یا در همان مراحل آغاز عملیات هدف هواپیماهای رهگیر عراقی قرار میگرفت؟ طبق برنامه ریزی عملیات، پس از اولین نوبت سوختگیری هواپیمای مادر باید صبر میکرد تا فانتومها عملیاتشان را بر فراز اچ 3 انجام دهند و در راه بازگشت (که این بار دیگر عراقی هوشیار شده بودند) دوباره عملیات سوختگیری هوایی را انجام می داد. در هر مرحلهای از عملیات امکان داشت واقعهی ناخوشایندی برای هواپیمای سوخت رسان که ذاتا بیدفاع بود رخ دهد و می دانیم که سرنوشت فانتومها با سرنوشت بویینگ کاملا گره خورده بود. علیرغم تمامی این مشکلات و برغم اینکه چنین عملیات جسورانهای تا بحال توسط هیچ کشوری در جهان انجام نشده بود افسران ایرانی به اجرای آن مصمم بودند. در نهایت پس از بررسیها و برنامهریزیهای دقیق، روز سرنوشت ساز فرا رسید. فانتومها روز قبل، از پایگاه نوژه به پایگاهی در ارومیه پرواز کرده بودند. روز عملیات هر هشت هواپیما در دو گروه چهار تیمی از باند فرودگاه برخاستند و از شمال شرق و از فراز کوههای آرارات وارد منطقهی مشترک مرزی عراق و ترکیه شدند و در ارتفاع پایین بر فراز کوهستانهای این منطقه بسمت غرب عراق حرکت کردند. در جایی بسیار دورتر در فرودگاه لارناکا در قبرس یک هواپیمای بویینگ 707 متعلق به هواپیمایی ملی ایران (هما) ساعتی قبل وارد فرودگاه لارناکا شده بود و طبق برنامه ریزی قبلی آماده می­شد تا بدون مسافر به تهران باز گردد.


نقشه عملیات حمله به پایگاه H-3


قبل از آنکه هواپیما باند فرودگاه را ترک کند دو مامور اطلاعاتی ایران که همراه مسافرین این پرواز همان روز وارد قبرس شده بودند به داخل کابین خلبان رفتند و با خلبان هواپیما به گفتگو نشستند. خلبان نمیتوانست چیزی را که میشنود باور کند. انجام چنین کاری دیوانگی محض بود، شانس موفقیت چیزی در حد صفر جلوه می کرد و کاملا غیرممکن بنظر میرسید. طراحان عملیات با خود چه فکری کرده بودند؟ این نقشه به فیلمنامهی فیلمهای هالیوودی شباهت داشت و فقط با جادوی سینما و بر روی پردهی نقرهای امکان تحقق داشت. حتی خیالبافترین فیلمنامه نویسان هالیوودی نیز تاکنون جرات طراحی چنین عملیاتی را به خود نداده بود. او حتی بیاد نداشت که در فیلمهای سینمایی هم چنین چیزی دیده باشد. از نظر او انجام اینکار مطلقا غیرممکن بود. جدای از این مساله او یک خلبان غیرنظامی بود و هیچگاه تصور نمیکرد که روزی در یک عملیات نظامی نقشی داشته باشد. اما اکنون، در کمال ناباوری خود را در بطن یکی از شگفت انگیزترین نبردهای هوایی جهان مییافت که همه چیز آن به عملکرد او بستگی داشت. دقایقی بعد بویینگ 707 هواپیمایی ملی ایران، پس از اطلاع مسیر خود به برج مراقبت فرودگاه لارناکا از زمین برخاست و ظاهرا به سمت تهران و در واقع بسمت یکی از سرنوشتسازترین جنگهای هوایی دنیا شتافت. برنامهریزی عملیات به طرز دقیقی صورت گرفته بود و در ساعتی مشخص هواپیمای بویینگ میباید بر فراز کوهستانهای مرزی ترکیه و عراق با فانتومها ملاقات میکرد. هواپیمای سوخت رسان در تماس با فرودگاههای قبرس و آنکارا وانمود کرد که مسیرش را گم کرده و در حال مسیریابی مجدد است. در ساعت مقرر تانکر سوخت رسان با فانتومها در همان نقطهی پیش بینی شده روبرو شد. فانتومها توانسته بودند با سکوت رادیویی و پرواز در ارتفاع پایین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان دارند. ظاهرا چندین بار هواپیماها در رادارهای عراقی و ترکیه ای ظاهر می شوند اما عراقی ها تصور می کنند هواپیماها متعلق به نیروی هوایی ترکیه است که مشغول گشتزنی در طول مرزهایشان هستند.


هواپیمای فانتوم ایرانی پارک شده در پایگاه شکاری


این اشتباهی بود که کنترلهای زمینی ترکیه نیز مرتکب شدند. هر هشت هواپیما که سوختشان پس از طی مسیری طولانی در حال اتمام بود به طور منظم عملیات سوختگیری هوایی را انجام دادند و با شتاب به سوی هدفی رهسپار شدند که بیصبرانه انتظارشان را می­کشید. هواپیمای بویینگ نیز با احتیاط کامل مشغول گشتزنی در طول مسیر شد تا در بازگشت، دوباره عملیات سوخت رسانی به فانتومها را انجام دهد. در آنسو فانتومها در ارتفاعی پایین و در حالتی که خلبانان آن می توانستند کوچکترین حرکتی را بر روی زمین با چشم غیرمسلح ببینند به سمت اچ 3 در حرکت بودند. ساعتی بعد هر هشت هواپیما ناگهان بر فراز پایگاه ظاهر شدند. پرسنل پایگاه که با توجه به دور بودنشان از مرزهای شرقی هیچگاه تصور نمی­کردند هدف هیچ نوع حملهای قرار گیرند در ابتدا بهتصور اینکه هواپیماها خودی هستند شروع به تکان دادن دستهایشان کردند. بر فراز پایگاه، فانتومها ارتفاعشان را افزایش دادند و پس از تقسیم شدن به دو گروه چهارتایی به سمت هدف شیرجه رفتند. لحظاتی بعد بمبهای چهار فانتوم اول، بصورت یک ردیف منظم بر روی هواپیماهایی که بر روی باند قرار داشتند فرود آمد و تمامی آنها را در همان لحظات اولیهی عملیات نابود کرد. دیگر هیچ هواپیمایی نمی­توانست از باند فرودگاه بلند شود. فانتومهای گروه دوم نیز دو مجتمع راداری را در قلب پایگاه مورد حمله قرار دادند و سپس با خیال راحت به درهم کوبیدن آشیانه­های هواپیما و توپهای ضدهوایی پرداختند. در چند دقیقه پرسنل پایگاه در جهنمی از آتش که از همه جا شعله میکشید بدام افتاده بودند. در برابر دیدگان ناباور آنها پایگاه اچ 3 با تمامی ابهت و نفوذ ناپذیریاش در زیر آتش سنگین فانتومهای ایرانی به تلی از خاکستر بدل شده بود. فانتومها که تمامی دفاع ضد هوایی پایگاه را از بین برده بودند اینبار در ارتفاع پایین بر روی خرابه های آن به شکار سربازانی مشغول بودند که اغلبشان حتی یونیفورمهایشان را بر تن نکرده بودند و بی هدف به اینسو و آنسو می دویدند. توپهای فانتومها با سیلی از رگبار گلوله به سمت هر هدف جنبندهای شلیک میکردند و باند فرودگاه مملو از اجساد سربازانی بود که بر روی بازماندههای خرابهها افتاده بودند. فانتومها که دیگر چیزی برای نابود کردن باقی نگذاشته بودند بسرعت صحنهی عملیات را ترک کردند.


هواپیمای فانتوم تازه تحویل شده به نیروی هوایی IIAF


پشت سر آنها تلی از خاکستر بجا مانده بود که تا چند دقیقه پیش پایگاه هوایی الولید نام داشت. جایی که قرار بود مکانی امن برای هواپیماهای عراقی باشد. بر روی باند فرودگاه و در آشیانههایی که آتش از آنها زبانه می­کشید تکه پارههایی از آهن و فولاد بچشم میخورد که زمانی بر صحنهی آسمان ایران با نخوت و غرور به پرواز در میآمدند و بمب هایشان را فرو می­ریختند. تمامی آن پرنده های پر غرور که دیرزمانی باعث افتخار ارتش عراق بودند اکنون درمانده و متلاشی شده در میان شعله های آتش به دور شدن فانتومهایی نظاره میکردند که بسوی پایگاههایشان باز میگشتند. در بازگشت، فانتومها باز به همان شیوهی پیشین خود را از دید رادارهای عراقی پنهان کرده و در نقطهی موعود پس از سوختگیریِ دوباره، پرواز خود را به سمت ایران ادامه دادند. هواپیمای سوخت رسان که ماموریتش به اتمام رسیده بود با خروج از نوار مرزی عراق و ترکیه از طریق آسمان ترکیه به تهران بازگشت. قبل از عبور فانتومها از مرز عراق دفاع ضد هوایی این کشور که متوجه هواپیماهای ایرانی شده بود به سمت آنها آتش گشود و یکی از هواپیماها مورد اصابت قرار گرفت به گونهای که دیگر نمی توانست تا رسیدن به پایگاه به پرواز خود ادامه دهد، پس بعنوان حسن ختام نمایش و برای تکمیل کردن کلکسیون کارهای عجیب و غریب این عملیات، در وسط جادهای اتوموبیلرو در آذربایجان غربی به زمین نشست. بقیه هواپیماها بدون هیچ آسیبی عملیات را به پایان بردند. در طول عملیات طی چند نوبت هواپیماهایی ایرانی برای منحرف کردن توجه عراقیها از فانتومهایی که بسمت اچ 3 در حال پرواز بودند چندین عملیات ایذایی را بر روی خاک دشمن انجام دادند. هنگام بازگشت نیز همین کار تکرار شد و هواپیماهای ایرانی با حملات ایذایی شکاریهای دشمن را بدنبال خود می­کشیدند و سپس به سمت ایران می گریختند. در ابتدا عراقیها که کاملا غافلگیر شده بودند تصور کردند که حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته است. با توجه به نزدیکی اسرائیل به اردن و اینکه در سال 1967 نیز اسرائیلیها فرودگاههای این کشور را بمباران کرده بودند احتمال اینکه حمله از جانب اسرائیلیها صورت گرفته باشد بسیار محتملتر بنظر می رسید تا اینکه هواپیماهای ایرانی توانسته باشند چنین مسیر طولانی را طی کنند و علیرغم وجود پدافند هوایی عراق در دو نوبت بر فراز آسمان این کشور سوختگیری هوایی را انجام داده باشند.

 

 

 

منبع: air.blogfa.com

ماجرای دست خسته و...

ماجرای دست خسته و...

 استادي درشروع کلاس درس، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد
به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است؟ 
شاگردان جواب دادند
50، 100 گرم ، 150 گرم
 استاد گفت
من هم بدون وزن کردن، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من اين است: اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟
 شاگردان گفتند: هيچ اتفاقي نمي افتد.
 استاد پرسيد:
 خوب، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم، چه اتفاقي مي افتد؟
يکي از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست. حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت: دست تان بي حس مي شود.
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند. و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد و همه شاگردان خنديدند.
 استاد گفت: خيلي خوب است. ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است؟
 شاگردان جواب دادند: نه
 پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود؟
 درعوض من چه بايد بکنم؟
 شاگردان گيج شدند. يکي از آنها گفت: ليوان را زمين بگذاريد.
 استاد گفت: دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است.
 اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد.
 اشکالي ندارد. اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد، به درد  خواهند آمد.
 اگر بيشتر از آن نگه شان داريد، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است. اما مهم تر آن است  که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب، آنها را زمين بگذاريد.
 به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد، برآييد!
 دوست من، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري.

ء..:: بیسیم چی ::..ء عمار عمار بگوشی؟ اینجا عملیات علیه غارتگران شروع شده، حرکت کن برادر

 
بسم رب الشهدا

این روز ها در بین وکلای به اصطلاح ملت جریاناتی در حال گذر است که دل هر انسان دلسوز انقلاب و راه شهدا را به درد می آورد. امضای طرحی با نام و بهانه ی حمایت از موسسات آموزشی غیر دولتی و با هدف قانونی کردن وقف اموال دانشگاه آزاد که صفت بزرگترین دانشگاه کشورهای اسلامی را نیز برای آن انتخاب کرده  اند از سوی نمایندگانی که خود را نماینده ی مردم نامیده اند نه نماینده ی هیئت موسس دانشگاه ازاد و نام اصولگرایی را یدک می کشند نه پولگرایی جای بسی تاسف دارد.
 


به وضوح عیان است که این طرح برای محکم کردن جای پای برخی ها در مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی است که تشکیل دهنده ی طیف مافیای قدرت و ثروتند و دیروز با حمایت مالی از جریان فتنه خون به دل شهدا و اما شهدا کردند و امروز آده اند تا در وقف آن شرط بگذارند که تا ابد دهر نظارت و مدیریت این اموال وقف شده بر عهده ی خاندان مستضعف جناب آقای فلانی خواهد بود تا هر وقت خواست با ماشین ضد گلوله اش روی خون شهدا تیک آف کند.


دوستان امروز بیسیمچی کمی سیاسی می نویسد
امروز بیسیمچی حق مردم را در لبه پرتگاه تاراج می بیند
امروز بیسیمچی میبیند تصویب طرحی غارتگرانه را توسط مجمع تشخیص مصلحت جیب آقایان در صورت سکوت رزمندگان اسلام
امروز بیسیمچی خون دل می خورد از خون دل خوردن فرمانده
فرمانده سرت سلامت



خش خش خش بیسمچی عمار، بیسیمچی عمار، عمار جان بگوشی؟ 
دشمن اینجا خون شهدا رو داره زیر پا می ذاره عمار جان ساکت نشینید نقل و نبات رو بیشتر کنید عروسی داره شروع میشه
عمار جان باید بچه ها وارد خط بشن... خط رو باید بشکنید هر طور شده دل امام رو باید شاد کنیم
نباید بذاریم خود امام وارد بشه بچه ها باید کار رو تموم کنن

داری صدای من رو عمار؟-

خش خش خش بیسمچی بگو می شنوم-

عمار جان به بچه ها بگو سلاح ها رو دست بگیرن دوباره ملت دارن تهدید میشن-
عمار جان این بار بعضی از وکلای ملت که نه وکلای آقای فلان دارن حق ملت رو معامله می کنن
ستون پنجمی های دشمن رو باید شناسایی کنید نباید بگذارید این قدر راحت بچرخن
همه ی رزمنده ها باید بشناسنشون
 

عمار جان باید مردم پشت خط مقدم هم خبر بشن کیا دارن بهشون خیانت می کنن کیا دارن از دشمن ملت حمایت می کنن
حساب و کتاب اونها با مردم

حاجی عملیات شروع شده به بچه ها بگو پوتینا رو محکم ببندن
فانوسقه ها رو محکم کنن
دلا رو صاف و خالص کنن
و با یاد خدا حرکت کنن
این راه جز با اخلاص و توکل بر خدا پیش نمیره
بگو بهشون حاجی که شهدا امروز نظاره گر مایند بگو منتظرند ببینن چجوری از خونشون پاسداری می کنیم
بگو امام گفته نگذارید این انقلاب دست نا اهلان بیفتد
 

عمار:
بیسیمچی به فرمانده بگو

بچه ها سربند یازهرا..س بستن
بگو همه سر عهدشون هستن تا آخرین نفس در راه دفاع از اسلام و این انقلاب مردانه خواهند ایستاد
بگو از لحظه ی شروع عملیات حرکت ها شروع شده
بگو همه بیداریم
همه میبینیم دهان های با حقد و غضب گشوده شده رو
میبینیم کیسه های دوخته شده رو برای اموال مردم

بی وفا ها و بی حیا ها رو هم شناسایی کردیم فقط باید سعی کرد مردم بشناسنشون
اسامي نمايندگان امضا كننده طرح غير شرعي وقف دانشگاه آزاد


به آقا بگو عملیات شروع شده جبهه ی فضای مجازی بچه ها خوب دارن پیش می رن
فردا هم خط یه حرکت رو به جلوی قوی رو آغاز میکنه...
فردا تجمع اعتراض‌آميز اتحاديه‌ها و تشكل‌هاي دانشجويي مقابل مجلس


گروهان ها داره مرتب میشه همه اعلام حضور کردن 
ستاد دانشجويي ملي كردن دانشگاه آزاد تشكيل شد
بسيج دانشجويي 142 دانشگاه كشور اقدام ديروز مجلس را محكوم كردند
بیانيه مشترك انجمن‌هاي اسلامي دانشجويان 8 دانشگاه‌ تهران: مجلس رأي خود را براي قانوني كردن "بزرگترين سرقت تاريخ " پس بگيرد


همه چیز مرتبه انشاالله با ایمان به خدا قوی جلوی دشمن در خواهیم اومد نخواهیم گذاشت حق مردم به تاراج بره
به امام سلام برسونید
یازهرا..س
تمام


سنگر بکن برادر! امروز هم روز جنگ است اما قلم ها سرنیزه های تفنگ است .هرواژه ای یک گلوله و هرجمله ای یک تفنگ است.
و به قول سید شهیدان اهل قلم: جنگ ادامه دارد آنچنان که هزاران سال است از آغاز هبوط بشر در کره زمین تا کنون ادامه داشته است...
 

التماس دعا بر توفیق بصیرت
الهی شهید شید
یازهرا..س
بیسیمچی پلاک، شهادت
برداشت از :

دانلود جزوه درس شبکه‌های کامپیوتری با فرمت پاور پوینت - دانلود فایل ppt رایگان - Power Point

دانلود کتاب
مولف : دکتر کریم زادگان


 حجم : 13.9 مگابایت

دانلود جزوه درس شبکه‌های کامپیوتری با فرمت پاور پوینت - دانلود فایل ppt رایگان - Power Point

دانلود کتاب
مولف : پور محقق
حجم : 29.5 مگابایت

دانلود جزوه درس ساختمان داده و الگوریتم با فرمت پاور پوینت - - دانلود فایل ppt رایگان - Power Point

دانلود کتاب
مولف : نورانی

حجم : 1.5 مگابایت

دانلود جزوه درس سیستم‌های عامل با فرمت پاور پوینت - - دانلود فایل ppt رایگان - Power Point

دانلود کتاب
حجم : 2.0 مگابایت

دانلود جزوه درس زبانهای ماشین و برنامه سازی سیستم با فرمت پاور پوینت - - دانلود فایل ppt رایگان - Po

دانلود کتاب
مولف : نیک مهر
حجم : 6.80 مگابایت

دانلود جزوه درس ریزپردازنده با فرمت پاور پوینت - دانلود فایل ppt - Power Point


دانلود کتاب
مولف : عسکرزاده
حجم : 39.3 مگابایت

دانلود جزوه درس ذخیره و بازیابی اطلاعات (ساختار فایلها) با فرمت پاور پوینت - دانلود جزوه پیام نور


دانلود کتاب
مولف : دکتر فراهی
حجم : 1.6 مگابایت

 

کل کل شاعر زن و شاعر مرد

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

اشتباه اسکناس10هزار تومانی/عکس

 به نقل از خبرنگار پارسینه، اسکناس 10هزار تومانی امروز در حالی در تهران رونمایی شد که اشتباهی فاحش در شعر معروف سعدی بر پشت آن خود نمایی می‌کرد.

طرح پشت این اسکناس تصویر آرامگاه سعدی است و در کنار آن بیت معروف "بنی‌آدم اعضای یک پیکرند، که در آفرینش ز یک گوهرند" به صورت اشتباه "بنی‌آدم اعضای یکدیگرند" نوشته شده است. این اشتباه تاکنون بارها در گفتار و نوشتار مسئولین و در مطبوعات و رسانه‌ها مشاهده شده است و اکنون این اشتباه رایج، بر روی اسکناس جدیدالطبع نمایان شده است.
         
                     

                      




این اسکناس به رنگ سبز زیتونی است که طرح روی آن، تصویر امام خمینی (ره) است .
دبیرکل بانک مرکزی در مراسم رونمایی اسکناس های 10 هزار تومانی خبر داد که این اسکناس از فردا به بازار وارد می شود.

آیا واژه های عربی که در فارسی امروزین به کار می بریم برابرهای فارسی ندارند؟

بیشتر واژه های  دارای ریشه ی عربی که در فارسی به کار می بریم برابر فارسی دارند ولی ما فارسی زبانان آگاهانه یا ندانسته از آنها بهره نمی بریم  و به جای آن از واژه های عربی بهره می بریم .برخی نیز می پندارند چنانچه از واژه های ناآشنا  و " هر کس ندان" استفاده کنند  و یا اگر از واژگان عربی ، انگلیسی  یا فرانسه  در سخن خود و یا در نوشتار خود آورند دلیل بر دانایی ایشان است و بدبختانه زبان فارسی را دچار آسیب می سازند . زیرا زبان ابزاری  برای فهمیدن سخن و مقصود دیگران و فهماندن سخن و مقصود خودمان است .

گفتن مستأصَل به جای درمانده ؛سبط اکبر به جای نوه بزرگ تر ؛ مُحاجّه به جای ستیزه گویی؛تعمّق به جای دور اندیشی ؛متموّل به جای دارا ؛ به غَضِّ نظر به جای چشم پوشی همه برای این است که گوینده یا نمی تواند درست سخن بگوید و یا دچار " خودکوچک بینی" است و فرهنگ و زبان خودش را خوار می انگارد و یا می خواهد خود را فردی بالاتر از دیگران بنمایاند.

عزيزان توجه داشته باشد که منظور من دور ریختن کلمات عربی نیست زیرا هیچ زبانی نیست که از زبان های دیگر واژه ستانی نکرده باشد. زبان میراث بشریت و از آنِ همگان است . ترکی ، کردی ،فارسی ،عربی ، انگلیسی و...از آنِ به همه ی بشریت است نه اینکه عربی فقط متعلق به عرب است چنین فکری مایه ی دشمنی بیهوده  مردمان و پسرفت و کج اندیشی است .ما باید از کلمات زیبای عربی استفاده کنیم اما به اندازه و به گونه ای که به فارسی کمک کند نه اینکه آسیب برساند و موجب شود املای فارسی دشوار شود و فراگیران زبان فارسی با سختی روبرو شوند و فارسی را زبانی یادنگرفتنی بپندارند .آیا هر کس حق دارد وارد مرزهای ایران شود ؟ واژگان نیز چنین است هر واژه ای نباید به زبان راه یابد مگر اینکه موجب پیشرفت و بهبودی آن شود . زمانه، زمانه ی سادگی  در زبان است دوره ی کلیله و دمنه به پایان رسیده است . ما سخن می گوییم تا بفهمانیم و بفهمیم  نه اینکه منظور گوینده و نویسنده را در نیابیم.

اکنون به نمونه های از برابرهایی که برای کلمه های عربی وجود دارد ولی ما بسیاری از اوقات از معادل عربیشان استفاده می کنیم دقّت کنید :

حاضر ،موجود:  باشنده

اجازه :  پَرَک

زینت:  آراستن

فارغ التحصیل :   دانش آموخته

راضی :  خشنود

احساس :  سِهیدن ، سهش

تأثیر:  فَرجاد

مقدس: ورجاوند ، اسپند ، سپنت ، سپنتا

دلیل و علت :  شُوَند

حقیقت:  آمیغ

هویت یا ماهیت : چِبود

ضامن :  پایندا

تحقیق :  پژوهش

تعلیم و تعلم : آموزش و پرورش

استبداد: خودکامگی

مجسمه : تندیس( خود مجسمه را عرب به کار نمی برد و تمثال می گوید.)

منظم:    بسامان

عادت : خوی

اجداد:   نیاکان

صفحه:   سات ، رویه

خصومت : دشمنی ، ستیز

قرن:  سده

معما:  چیستان

غیر قابل اشتعال:   نسوز

غیر قابل معالحه: بی درمان

خلقت:  آفرینش

اقتصاد: اندازه داری

نصیحت: اندرز، پند

عضو: اندام ، هموَند

فرضیة : انگاره

خداحافظ: بدرود

سلام علیکم :  درود بر شما

استعمال : به کارگیری

اکتفاء: بسنده کردن

جمعیت یا حزب:  باهَماد

سوء ظن : بد گمانی

اطراف: پیرامون

مضیقه: تنگنا

ممانعت: جلوگیری

مطبوعات : چاپاک ها

اغماض: چشم پوشی

امواج: خیزاب ها

امضا کردن: دستینه نهادن

عمیق : ژرف ، گود

متشکر:  سپاسگزار

طریقه:  شیوه

معجزة : نتوانستنی ، نیارستنی

ظهر: نیمروز

فجر: پگاه

صبح: بامداد

خصوصیات: ویژگی ها

خاص: ویژه

اقتدار: یارایی

اول: نخست ، یکم

شبیه: مانند ، همچو ، چون ، به سانِ

التماس: لابه

بشارت: مژده

وساطت: میانجیگری

اجتماعات: گردهمایی ها

علم هیأت: ستاره شناسی

ریاضت: سختی کشی

صورت و ظاهر : رویه

مشکل: دشوار

مبارک : خجسته

مشتق: برگرفته

میثاق: پیمان

حوادث: رویدادها

قابل رؤیت: بیناک

مسؤول: پاسخ ده

تبادل افکار : هم اندیشی

مسألت : درخواست

مرئی/نامرئی : دیدنی / نادیدنی

رعیت : بازیار

قافیه : پَساوَند

شاعر : چامه گو ، سخن سرا ، سراینده

نقد: دَستادَست

نسیه : پَستادَست

مُقِــرّ/ مُعتَرِف : خُستو

( ز آز و فُزونی به یک سو شویم     به نادانی خویش خُستو شویم)

بله : آری

عکس العمل : واکنش

منوّر الفکر : روشنفکر

بی حدّ و حصر : بی اندازه

ائتلاف : همایه

ابتدا : نخست

ابتدایی ترین : ساده ترین

ابتلاء : دچاری

ابتکار : نوآوری

ابدیت : همیشگی

به جای ابداً بگو هرگز، هیچگاه

به جای ابدی بگو جاودانی، همیشگی، بی پایان

ابن سینا : پور سینا

اتباع : شهروندان

اتحاد : همبستگی

اتفاق افتاد : رخ داد

اتفاق افتادن : رخ دادن

اتفاقات : رویدادها

اتوماتیک : خودکار

اتومبیل : خودرو

اجتناب : دوری

اجتناب ناپذیر : پیشگیری ناپذیر

اجرت : دستمزد

اجناس : کالاها

اجیر : مزدور

احترام : ارج

احتمالا : شاید - چه بسا

احتیاج : نیاز

احتیاط : پروا

احدی : هیچکسی

احسان : نکویی

احسنت، براوو یا باریکلا : آفرین

احضار کردن : فراخواندن

احضار کردن : فراخواندن

احیانا : شاید

اخاذی : زورگیری

اخبار : تازه ها

اختراع : نوآوری

اختلاط : درهمی

اختناق : خفگی - فشار - تنگنا

اخذ : دریافت

اخطار : هشدار

اخلاف : جانشینان

اخوت : برادری

اخوی : برادر

اخيرالتأسيس : نوبنیاد - نوساز

اخیرا : به تازگی

ادوار : دوره ها

اذان : بانگ نماز

اذیت : آزار

ارائه طریق کردن : پیشنهاد کردن، راه نمودن، رهبری، راهنمایی، رهنمونی

ارائه کرد : رو کرد، نشان داد

اراضی : زمین ها

ارامنه : ارمنیان

اربعین : چله

ارتجاع : واپسگرایی

ارتعاش : لزرش

ارتفاع : بلندی

ارزاق : خواروبار

ارسال کردن : فرستادن

ارشد : بزرگتر

ارفاق : آسانگیری

ارکان : پایه ها

ارکستر : همنوازی

اریکه : تخت، اورنگ

اریکه فرمانروایی : تخت فرمانروایی

از اوایل : از آغاز

از این جهت : از این رو

از این طریق : از این روش

از این قبیل : از این دست

از این نظر : از این رو

از آن جمله : از آن میان

از آن روز به بعد : پس از آن روز

از بین بردن : از میان بردن

از جانب : از سوی

از جمله : از دسته - از آنگونه

از حیث : از دید

از طرف دیگر : از سوی دیگر

از طریق : از راه

از قدیم : از دیر باز

ازدواج : زناشویی

به جای اس ام اس بگو پیامک، پیام کوتاه

اساس : بنیاد

اساسنامه : بنیادنامه

اساسی : بنیادی - بنیادین

اسبق : پیشین

اسپری : افشانه

استبداد : تکسالاری - خوکامگی

استحصال : برداشت

استحضار : آگاهی

استحقاق : شایستگی - سزاواری

استحمام : خودشویی

استحکامات : سنگربندی ها

استدعا می کنم : خواهش می کنم ، درخواست می کنم

استراتژی : راهبرد

استراتژیک : راهبردی

استراحت کردن : آسودن - درازکشیدن

استراق سمع : شنود

استرداد : واپسداد

استشمام : بو کردن- بوییدن

استشهاد : گواهی

استعفا : کناره گیری

استعمال : کاربرد

استفاده از : به کارگیری

استفاده : کاربرد

استقامت : پایداری

استقبال : پیشباز

استقرار : برپایی

استقلال : خودسالاری

استمرار : ادامه - پیوستگی

استناد : گواهمندی

استنباط : برداشت

استهزاء : ریشخند

استهلاک : فرسایش

استیجاری : کرایه ای

استیضاح : بازخواست

استیضاح : بازخواست

استیلاء : چیرگی

اسرار : رازها

اسراف : ریخت و پاش

اسطوره : افسانه

اسقاطی : ناکارآمد

اسلاف : یشینیان - گذشتگان

اسلحه : جنگ افزار

اسم : نام

اسهال : شکم روش

اسکله : بارانداز

اسیر : برده - دستگیر

اشاعه : گسترش

اشتباها ً : ندانسته

اشتغال : کارگماری

اشرار : آشوبگران

اشراف : بزرگان-بزرگواران

اشعار : سروده ها

اشکال : خرده

اصحاب : یاران

اصرار : پافشاری

اصطلاحات : واژگان

اصطکاک : سایش

اصفهان : اسپهان - اسپاهان

اصل : ریشه-بن-بیخ

اصولی : بنیادی - بنیادین

اصیل : ریشه دار، با نژاد

اضافه کردن : افزودن

اضطراب : پریشانی

اضمحلال : نابودی

اطاعت : پیروی - فرمانبرداری

اطاعت می شود : به روی چشم

اطاق : اتاق

اطراف : گوشه ‎ها-کناره ‎ ها

اطرافیان : خویشان - نزدیکان

اطریش : اتریش

اطلاع : آگاهی

اطلاع ثانوی : آگهی پس از این

اطلاعات : داده ها

اظهار داشت : بازگو کرد

اظهار نظر : بازگویی دیدگاه

اعتبارنامه : استوارنامه

اعتدال : میانه روی

اعتدال : میانه روی

اعتقادات : باورها

اعتماد به نفس : خودباوری

اعتماد متقابل : همباوری

اعجاب انگیز : شگفت انگیز

اعدام کردن : سر به نیست کردن

اعراب (عرب ها) : تازیان

اعزام : گسیل، فرستادن، روانه کردن

اعلام کردن : آگاه کردن

اعلان : آگهی

اعیاد : جشن ها

اغتشاش : آشفتگی

اغلب : بیشتر

افتتاح : گشایش

افتخار : سربلندی

افتضاح : رسوایی

افراد : کسان

افرادیکه : کسانیکه

افراط : زیاده روی

افسوس : دریغا

افقی : ستانی

اقامت : ماندن

اقبال : بخت

اقتباس از ... : برگرفته از ...

اقدام نمودن : دست زدن

اقصی نقاط جهان : سرتاسر جهان

اقصی نقاط دنیا : سرتاسر جهان

اقصی نقاط کشور : سرتاسر کشور

اقلام : نمونه ها

اقلیت : کمتری

الان : اکنون

البسه : پوشاک

الحاق : پیوست

الی یا لغایت : تا

اما : ولی

امام : پیشوا

امام جماعت : پیشنماز

امام جماعت : پیشنماز

امتحان : آزمون

امتحان کردن : آزمودن - آزمایش کردن

امتداد : راستا

امتناع : خودداری - پرهیز

امتناع کردن : خودداری کردن

امثال : همانند

امداد : یاری رسانی

امدادگر : یاری رسان

امر : فرمایش

امرار معاش : گذران زندگی

امرتان چیست؟ : فرمایشتان چیست؟

امریه : فرمان نامه

امکان پذیر : شدنی

انبیاء : پیامبران-پیغمبران

انتخاب : گزینش

انتخابات : گزیدمان

انتصاب : گماشتن-گمایش

انتظار : چشمداشت

انتظار داشتن : چشم داشتن

انتظار می رود : پیش بینی می شود

انتقاد کردن : خرده گیری - خرده گرفتن

انتقام : تلافی - کینخواهی

انجماد : یخ زدن

انحاء : روش ها

انحراف : لغزش

انحرافات : کژی ها

انزوا : گوشه گیری

انسجام : هماهنگی

انشاء الله : به امید خدا

انصراف دادن : کناره گیری کرد

انعطاف : نرمش

انعقاد خون : لختگی خون

انعکاس : بازتاب

انفجار : پکیدن - پکش

انفرادی : تنهایی

انفصال : جدایی

انهار : رودها

انهدام : نابودی

انواع : گونه ها

اهالی بوشهر : مردمان بوشهر

اهتمام : کوشش

اهدا کردن : پیشکش کردن

اواسط : میانه ها

اوباش : ناکس

اول : نخست

اولا : نخست

اولاد : فرزندان

اولویت : نخستینگی

اولین : نخستین

اکاذیب : دروغ ها

اکتفاء : بسنده

اکتفاء کردن : بسنده کردن

اکثر قریب اتفاق : بیشتر

اکثرا : بیشتر

اکثریت : بیشتری

ایاب و ذهاب : رفت و آمد

ایالت : استان - فرمانروایی

ایام : روزها

ایجاد اشتغال : کارآفرینی

ایجاد : برپایی

ایجاد شده : برپاشده

ایجاد کردن : پدید آوردن

ایده آل : آرمانی

ایده آلیست (فرانسوی) : آرمان گرا

ایده آلیسم : آرمان گرایی

ایرانی الاصل : ایرانی تبار

ایرانیت : ایرانی گری

ایمان : باور - باورداشت

به جای ایمیل بگو رایانامه

این طور : اینگونه

ایندکس : نمایه

آباژور : پرتوافکن، نورتاب

به جای آثار بگو نشانه ها

آخر الامر : سرانجام

آخر : پایان، فرجام، بفرجام

آخرت : رستاخیز

آخرین : واپسین

آرشیو : بایگانی

آزمایشات : آزمایش ها

آس : تکخال

آسانسور : بالابر

آل بویه : خاندان بویه

آلت قتاله : کشت افزار

آن را باطل کردم : آن را تباه کردم

آنطور : آنگونه

آنوقت : آنگاه

 

 

منبع:http://fshahrokh.blogfa.com